پوپولیسم - اندرو جکسون

پوپولیسم چیست؟ وضعیت آن در جهان چگونه است؟

[ad_1]

در طول تاریخ، همواره جنبش‌هایی سیاسی و در رأس آنها رهبرانی وجود داشته‌اند که رویکردشان عوام گرایی یا به‌قول معروف، به‌دست‌آوردن دل مردم بوده است. این جنبش‌ها را پوپولیستی و مکتب فکری آنها را پوپولیسم می‌نامند. رهبران پوپولیست تلاش می‌کنند با متقاعدکردن مردم به اینکه نخبگان جامعه برای نگرانی‌ها و مسائل آنها اهمیتی قائل نیستند، خودشان را تنها نماینده واقعی مردم معرفی کنند. این جنبش از اواخر قرن نوزدهم در آمریکا آغاز شد و از آن زمان تاکنون بارها در سراسر جهان شاهد ظهور احزاب سیاسی، سیاستمداران و رهبرانی بوده‌ایم که از این مکتب فکری پیروی می‌کنند. این مقاله به توضیح مفصل پوپولیسم به زبان ساده اختصاص دارد.

تعریف پوپولیسم یا عوام گرایی چیست؟

پوپولیسم (Populisme) در لغت به‌معنای عوام گرایی است. دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی تعاریف مختلفی از پوپولیسم ارائه کرده‌اند، اما رایج‌ترین تعریفی که از آن وجود دارد تعریفی ایده‌محور است که پوپولیست‌ها را با ایده‌ها و سخنان آنها معرفی می‌کند. طبق این تعریف، پوپولیسم مبارزه‌ای بسیار گسترده بین مردم جامعه «خوب و اخلاق‌مند» و نخبگان «فاسد و خودخواه و توطئه‌گر» است.

در رویکرد ایده‌محور، پوپولیست‌ها معمولا مردم را با توجه‌ به طبقه اجتماعی‌اقتصادی، قومیت یا ملیت آنها تعریف می‌کنند. از سوی دیگر نخبگان را به‌عنوان نهادی بی‌شکل تعریف می‌کنند که از چندین نهاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه‌ای تشکیل شده است. به‌اعتقاد پوپولیست‌ها، نخبگان منافع خود را «هماهنگ با» منافع گروه‌های ذی‌نفع دیگر مانند مهاجران، اتحادیه‌های کارگری و شرکت‌های بزرگ و «مقدم‌ بر» منافع مردم می‌شمارند.

اگر بنای تعریف پوپولیسم را ایده‌های پیروان آن قرار دهیم، ویژگی‌های اساسی پوپولیسم را می‌توان اغلب در ایدئولوژی‌های دیگر نظیر ناسیونالیسم، لیبرالیسم کلاسیک یا سوسیالیسم هم یافت. بنابراین پوپولیست‌ها در هر نقطه‌ای از طیف سیاسی، از محافظه‌کار گرفته تا آزادی‌خواه، قرار می‌گیرند.

رهبران جنبش‌های پوپولیستی اغلب شخصیت‌های کاریزماتیک مسلطی هستند که ادعا می‌کنند به‌عنوان صدای مردم در دولت عمل می‌کنند. مثلا دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پوپولیست آمریکا، در سخنرانی ژانویه ۲۰۱۷ اظهار کرد:

گروه کوچکی در پایتخت کشور ما، مدتی طولانی مزایای دولت را درو کرده‌اند؛ در حالی که هزینه آن را مردم ما متحمل شده‌اند.

تعاریف دیگر پوپولیسم و مفهوم عوام فریبی

تعریف دیگری از پوپولیسم وجود دارد که برخلاف تعریف ایده‌محور، آن را نیرویی اجتماعی و رهایی‌بخش می‌داند. طبق این تعریف، پوپولیسم به‌دنبال کمک به گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده است که تلاش می‌کنند ساختارهای نظام حاکم را به چالش بکشند. اقتصاددانان گاهی پوپولیسم را با دولت‌هایی مرتبط می‌دانند که مخارج داخلی را به‌جای مالیات از مردم، از طریق وام‌های کشورهای خارجی تأمین می‌کنند و با این روش به‌دنبال جذب مردم‌اند، رویه‌ای که اغلب به تورم شدید منجر می‌شود و درنهایت به اقداماتی اضطراری برای رفع آن می‌انجامد.

تعریف منفی‌تری از پوپولیسم آن را مترادف عوام فریبی در نظر می‌گیرد که به‌معنای دادن پاسخ‌های ساده و پرآب‌وتاب به مسائل پیچیده است. همچنین گاهی آن را با «فرصت‌طلبی» سیاسی یکی می‌دانند که تلاشی است برای جلب رضایت رأی‌دهندگان بدون درنظرگرفتن راه‌حل‌های دقیق و منطقی برای رفع مشکلات جامعه.

پوپولیسم از نمایندگی سیاسی و هر چیزی که میانجی رابطه مردم با رهبر یا دولت باشد انتقاد می‌کند و در دموکراتیک‌ترین شکل خود به‌دنبال دفاع از منافع و به حداکثر رساندن قدرت شهروندان عادی از طریق اصلاحات و نه انقلاب است.

تاریخچه پوپولیسم

گفته می‌شود آغاز پوپولیسم به دوران ریاست‌جمهوری اندرو جکسون در آمریکا و تشکیل حزب پوپولیست در سال ۱۸۹۲ برمی‌گردد. از آن زمان تاکنون، این مکتب سیاسی بارها در آمریکا و سایر حکومت‌های دموکراتیک در سراسر جهان، با درجات مختلفی از موفقیت ظهور کرده است. مانند سایر نقاط جهان، در آمریکا هم جنبش‌های پوپولیستی ادعا می‌کنند که نماینده مردم عادی در مبارزهٔ «ما در برابر آنها» علیه نخبگان هستند. اولین رئیس‌جمهور پوپولیست آمریکا اندرو جکسون بود و آخرین آنها تا زمان نگارش این مقاله دونالد ترامپ بوده است.

اندرو جکسون؛ رئیس‌جمهور خلق

جکسون؛ اولین رئیس‌جمهور پوپولیست آمریکا

اندرو جکسون از سال ۱۸۲۹ تا ۱۸۳۷ رئیس‌جمهور آمریکا بود و او را رئیس‌جمهور خلق می‌نامیدند. در این واقعیت که او اولین رهبر پوپولیست آمریکایی بوده است، تردیدی نیست. مشخصه ریاست‌جمهوری جکسون مخالفت او با نهادهای دولتی پیشین بود. او بود که دست دولت را از بانک Second Bank و سپس بانک ملی این کشور کوتاه کرد و خواستار نافرمانی از بسیاری از احکام دیوان عالی آمریکا یا ابطال آنها شد. او استدلال می‌کرد که «مایه تأسف است که ثروتمندان و قدرتمندان جامعه می‌توانند قوانین حکومت را در جهت اهداف خودخواهانه خود منحرف کنند».

حزب پوپولیست؛ اولین حزب سازمان‌یافته پوپولیستی

پوپولیسم در قالب جنبش‌های سیاسی سازمان‌یافته از سال ۱۸۹۲ و با ظهور حزب پوپولیست در آمریکا آغاز شد. این حزب عمدتا بین کشاورزان جنوب و غرب آمریکا طرف‌دار داشت و بخش‌هایی از خط‌مشی حزب گرین‌بک (Greenback Party) را پذیرفت از جمله ممنوعیت مالکیت زمین‌های کشاورزی آمریکا برای اتباع خارجی و قوانین ایالتی گرنجر درباره کنترل هزینه حمل‌ونقل محصولات کشاورزان به بازار از طریق راه‌آهن.

نقش زنان در حزب پوپولیست

از سازمان‌دهی گردهمایی‌ها و سخنرانی در آنها گرفته تا مقاله‌نویسی درباره برنامه کاری حزب، زنان نقش مهمی در حزب پوپولیست ایفا کردند؛ بااین‌حال تا حدود ۳ دهه بعد هم به آنها حق رأی داده نشد! حزب پوپولیست از جنبش «اعتدال و ممنوعیت» برای محدودیت و ممنوعیت مصرف الکل، غیرقانونی‌کردن مونوپولی (انحصارگرایی) و تبانی تولیدکنندگان برای تعیین قیمت‌ها که به ضرر مصرف‌کنندگان بود، حمایت کرد.

پرهیز از توسل به آرای سیاه‌پوستان

رهبران حزب پوپولیست به‌دلیل ترس از زدن برچسب ضدسفید به آنها، از متوسل‌شدن به آرای سیاه‌پوستان پرهیز می‌کردند. آنها امیدوار بودند با ترویج سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی خاصی که به‌نفع هر دو نژاد بود، به رأی‌دهندگان سفیدپوست اطمینان دهند که این سیاست‌ها به‌معنای حمایت از برابری نژادی نیست. حتی برخی از اعضای بانفوذ حزب در جنوب آمریکا، علنی از قوانین مربوط به برتری سفیدپوستان نظیر قوانین جیم کرو حمایت کردند تا مخالفی برای خود نتراشند.

جیمز بی. ویور (James B. Weaver)، نامزد حزب پوپولیست برای ریاست‌جمهوری در انتخابات سال ۱۸۹۲، توانست در اوج محبوبیت ۲۲ رأی الکترال به دست آورد که همگی از ایالت‌های منطقه دیپ ساوث (Deep South) بودند. بااین‌حال این حزب که نتوانست حمایت رأی‌دهندگان شمالی را به دست آورد، کم‌کم محبوبیت خود را از دست داد و تا سال ۱۹۰۸ منحل شد.

هوی لانگ؛ سناتور ترورشده آمریکا

پوپولیسم - هوی لانگ
سناتور ترورشده آمریکا؛ هوی لانگ

هوی لانگ (Huey Long) از ایالت لوئیزیانا که سخنوری پرآب‌وتاب و سبک کاریزماتیکش مشهور است، اولین جنبش سیاسی پوپولیستی موفق قرن بیستم را برپا کرد. لانگ از یک کرسی در کمیسیون راه‌آهن لوئیزیانا در سال ۱۹۱۸، موجی از حمایت مردمی را به‌دلیل وعده‌هایش در دوران رکود بزرگ در سال ۱۹۲۸ به دست آورد. او از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۵ فرماندار ایالت لوئیزیانا بود. محبوبیت لانگ عمدتا به‌لطف تلاش‌هایش برای پایان‌دادن به مونوپولی‌های آن ایالت افزایش یافت که مهم‌ترین آنها مبارزه خطرناک او برای متلاشی‌کردن مونوپولی «استاندارد اویل» جان دی. راکفلر بود.

لانگ در دوران فرمانداری، سلطه خود بر سیاست لوئیزیانا را تثبیت کرد. او به پلیس قدرت اجرایی بیشتری اعطا کرد و دوستانش را به ریاست سازمان‌های دولتی گمارد. همچنین با اخذ مالیات از ثروتمندان برای تأمین بودجه آموزش، زیرساخت‌ها و برنامه‌های انرژی حمایت عمومی بیشتری به دست آورد.

در سال ۱۹۳۰، لانگ درحالی‌که با انتخاب فرماندار دست‌نشانده‌اش قدرت خود را در لوئیزیانا حفظ کرد، عضو مجلس سنای آمریکا شد و سپس برای نامزدی ریاست‌جمهوری شروع به برنامه‌ریزی کرد. او با امید به افزایش محبوبیت خود، پیشنهاد تأسیس یک باشگاه ملی برای به‌اشتراک‌گذاری ثروت را مطرح کرد که ظاهرا می‌توانست توزیع مجدد ثروت و پایان‌دادن به نابرابری درآمد را در پی داشته باشد. او با استفاده از روزنامه و ایستگاه رادیویی خود برنامه‌هایی برای مبارزه با فقر ارائه کرد که به‌گفته او بسیار فراتر از طرح «نیو دیل» (New Deal) فرانکلین دی. روزولت، یکی از مشهورترین رؤسای جمهور آمریکا، بودند.

اگرچه خیلی‌ها از او به‌عنوان نامزد حزب دموکرات در سال ۱۹۳۶ حمایت کردند، هوی لانگ نتوانست رئیس‌جمهور شود. او ۸ سپتامبر ۱۹۳۵ در ۴۲سالگی در باتن روژ لوئیزیانا ترور شد. نام او بر بسیاری از اماکن این ایالت، از پل و کتابخانه گرفته تا مدارس و سایر ساختمان‌های عمومی، یاد او را زنده نگه می‌دارد.

جورج والاس؛ فرماندار ایالت آلاباما

پوپولیسم - جورج والاس
جورج والاس؛ فرماندار آلاباما

والاس در سال ۱۹۶۳ به‌عنوان فرماندار آلاباما انتخاب شد و با تلاش‌هایی که برای جلوگیری از ورود دانشجویان سیاه‌پوست به دانشگاه آلاباما کرد، در سراسر کشور به شهرت رسید. والاس به‌کمک برنامه پوپولیسم اقتصادی خود که ادعا می‌کرد به‌نفع مردم عادی است، منصب فرمانداری را به دست آورد. او ۴ بار نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شد و هربار ناموفق بود؛ اولین شکست او به‌عنوان یک دموکرات در سال ۱۹۶۴ در مقابل لیندون جانسون رقم خورد.

نژادپرستی جزئی از برخی جنبش‌های پوپولیستی بوده است و جورج والاس از موفق‌ترین آنها محسوب می‌شود، هرچند بارها ادعا کرد سخنرانی‌های آتشین جدایی‌طلبانه او صرفا شعارهای سیاسی است و هدفی جز جلب حمایت مردمی ندارد. والاس در طول سومین نامزدی خود برای ریاست‌جمهوری در سال ۱۹۷۲، تفکیک نژادی را محکوم کرد و مدعی شد که همیشه در مسائل نژادی «میانه‌رو» بوده است.

پوپولیسم در قرن بیست‌و‌یکم

قرن بیست‌و‌یکم شاهد موجی از جنبش‌های پوپولیستی فعال در هر دو جناح محافظه‌کار و آزادی‌خواه بود.

حزب چای در دوران اوباما

پوپولیسم - حزب چای
نماد حزب چای

حزب چای (Tea Party) که در سال ۲۰۰۹ شکل گرفت، یک جنبش پوپولیستی محافظه‌کار بود که عمدتا با سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، مخالفت می‌کرد. این حزب با تمرکز بر مجموعه‌ای از تئوری‌های توطئه و باورهای نادرست درباره اوباما، حزب جمهوری‌خواه را به‌سمت لیبرترینیسم راست سوق داد.

برنی سندرز؛ سناتور مستقل ورمونت

پوپولیسم - برنی سندرز
برنی سندرز؛ سناتور آمریکا

رقابت برای نامزدی ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۶ حزب دموکرات، نمایشی از نبرد بین سبک‌های پوپولیستی آزادی‌خواه بود. برنی سندرز، سناتور مستقل ایالت ورمونت که معمولا با دموکرات‌های سنا هم‌رأی است، با هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه سابق و سناتور ایالات متحده، مخالف بود. هرچند او درنهایت نامزدی ریاست‌جمهوری را از دست داد، به‌دلیل ارتباطش با سوسیالیسم برای اجرای یک کمپین بسیار محبوب که خط‌مشی برابری درآمد و گرفتن مالیات بیشتر از ثروتمندان را ترویج می‌کرد، توانست از انتقادها جان سالم به در ببرد.

دونالد ترامپ؛ رئیس‌جمهور سابق آمریکا

پوپولیسم - دونالد ترامپ
دونالد ترامپ؛ رئیس‌جمهور سابق آمریکا

در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶، دونالد ترامپ، میلیونر جمهوری‌خواه که در کار املاک و مستغلات است، هیلاری کلینتون را شکست داد و به‌رغم ازدست‌دادن آرای مردم، اکثریت آرای الکترال را به دست آورد. ترامپ با استفاده از شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم»، یکی از موفق‌ترین کمپین‌های پوپولیستی در تاریخ ایالات متحده را اجرا کرد. او قول داد تمام دستورالعمل‌های اجرایی اوباما و مقررات فدرال را که به ایالات متحده آمریکا آسیب می‌زنند لغو کند. مثلا مهاجرت قانونی را کاهش دهد، یک حصار امنیتی به‌منظور جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی در امتداد مرز ایالات متحده و مکزیک ایجاد کند و نوعی موضع انزواطلبی قاطعانه در برابر کشورهای دیگر، از جمله برخی از متحدان آمریکا، اتخاذ کند.

آرمان‌های پوپولیستی

ایدئولوژی‌های سیاسی راست یا چپ بر مواضع جنبش‌ها و احزاب پوپولیستی در مسائل اقتصادی و فرهنگی مانند توزیع مجدد ثروت، ملی‌گرایی و مهاجرت اعمال می‌شوند. احزاب پوپولیستی راست و چپ در جنبه‌های اصلی رقابت خود با هم تفاوت دارند. مثلا پوپولیسم جناح راست عمدتا در جنبه فرهنگی رقابت می‌کند، اما پوپولیسم جناح چپ در جنبه اقتصادی این کار را انجام می‌دهد.

پوپولیسم جناح راست

جنبش‌های پوپولیستی جناح راست معمولا از ناسیونالیسم، محافظه‌کاری اجتماعی و ناسیونالیسم اقتصادی حمایت می‌کنند. آنها در راستای حفاظت از اقتصاد کشور در برابر رقابت خارجی، از تولیدات داخلی حمایت می‌کنند.

پوپولیست‌های راست‌گرا که عمدتا محافظه‌کارند، تمایل دارند بی‌اعتمادی به علم، مثلا در زمینه گرمایش جهانی یا تغییرات آب‌و‌هوایی، را ترویج کنند. آنها با سیاست مهاجرت محدود موافق‌اند.

کاس ماد (Cas Mudde)، دانشمند علوم سیاسی هلندی که بر افراط‌گرایی سیاسی و پوپولیسم تمرکز دارد، استدلال می‌کند که مفهوم اصلی پوپولیسم جناح راست «مردم» است. بااین‌حال، ماد بر این باور است که اصطلاح بومی‌گرایی بهتر از ناسیونالیسم این مفهوم را بیان می‌کند؛ نوعی بیگانه‌هراسی که ادعا می‌کند تقریبا همه افراد غیربومی باید از کشور حذف شوند.

در حوزه‌های سیاست اجتماعی، پوپولیست‌های راست تمایل دارند با افزایش مالیات شرکت‌های ثروتمند و بزرگ برای مقابله با نابرابری درآمد، مخالفت کنند. معمولا هم با مقررات دولتی که اختیارات شرکت‌های خصوصی برای انجام تجارت را محدود می‌کنند، مخالف‌اند.

در اروپا، پوپولیسم جناح راست با سیاستمداران و احزاب سیاسی مخالف مهاجرت، به‌ویژه از کشورهای مسلمان، مرتبط است. این احزاب از اتحادیه اروپا و ادغام اروپا انتقاد می‌کنند. در غرب، از جمله آمریکا، پوپولیسم جناح راست بیشتر با ضدمحیط‌گرایی، ملی‌گرایی فرهنگی، مخالفت با جهانی‌شدن و بومی‌گرایی همراه است. البته برخی از پوپولیست‌های راست‌گرا از گسترش برنامه‌های رفاهی فقط برای یک طبقه «لایق» منتخب حمایت می‌کنند؛ رویه‌ای که به شوونیسم رفاه (welfare chauvinism) مشهور است.

پوپولیسم جناح چپ

پوپولیسم - اشغال وال استریت
اشغال وال استریت؛ روی پلاکارد نوشته‌اند: بدهی شما چقدر است؟

پوپولیسم جناح چپ که پوپولیسم اجتماعی نیز نامیده می‌شود، سیاست آزادی‌خواهی سنتی را با مضامین پوپولیستی ترکیب می‌کند. پوپولیست‌های چپ ادعا می‌کنند که آرمان آنها در مبارزات اجتماعی‌اقتصادی خود علیه تشکیلات، منافع مردم عادی است. خط‌مشی پوپولیست جناح چپ علاوه‌بر نخبه‌ستیزی، شامل برابری اقتصادی، عدالت اجتماعی و شک و تردید به جهانی‌شدن است. این انتقاد از جهانی‌سازی تا حدی به احساسات ضدنظامی‌گری و ضدمداخله‌گرایی نسبت داده می‌شود که درنتیجهٔ عملیات نظامی آمریکا در مناطقی مانند خاورمیانه بین پوپولیست‌های چپ رایج شده است.

شاید یکی از واضح‌ترین نشانه‌های پوپولیسم چپ جنبش اشغال وال استریت در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱ باشد. این جنبش نشان داد چطور فقدان دموکراسی واقعی به نابرابری اجتماعی و اقتصادی در سراسر جهان منجر می‌شود. جنبش اشغال که گاهی به‌اشتباه آن را به استفاده از فنون آنارشیستی متهم می‌کردند، تلاش کرد برابری اجتماعی و اقتصادی را با شکل جدیدی از دموکراسی و حتی خشونت به دست آورد. برخی از نگرانی‌های اصلی این جنبش تضعیف دموکراسی با توزیع نامتناسب ثروت بین اقلیت نخبه بود، چیزی که عامل آن شرکت‌های بزرگ، سیستم بانک‌داری و سرمایه‌گذاری جهانی بودند. برخلاف پوپولیسم جناح راست، احزاب پوپولیست جناح چپ تمایل دارند ادعا کنند که از حقوق اقلیت‌ها و برابری نژادی حمایت می‌کنند. آنها بر این باورند که ملیت را نمی‌توان فقط با قومیت یا فرهنگ تعریف کرد.

ویژگی‌های مهم پوپولیستی

دموکراسی‌های پارلمانی از آن نوع که در ایالات متحده رایج است، بر اساس نوعی سیستم کثرت‌گرایی بنا شده‌اند، سیستمی که ارزش‌ها و منافع همه گروه‌های مختلف را به رسمیت می‌شناسد. البته پوپولیست‌ها کثرت‌گرا نیستند. آنها فقط منافع گروه‌هایی را مشروع می‌دانند که بتوان آنها را «مردم» نامید.

سیاستمداران پوپولیست اغلب طوری لفاظی می‌کنند که به برانگیختن خشم، ترویج تئوری‌های توطئه، ابراز بی‌اعتمادی به نخبگان و ترویج ناسیونالیسم افراطی کمک کند. دکتر بنجامین موفیت (Dr. Benjamin Moffitt) در کتاب خود با عنوان «ظهور جهانی پوپولیسم» استدلال می‌کند که رهبران پوپولیست به حفظ نوعی وضعیت اضطراری تمایل دارند. وضعیتی که در آن مردم دائما در معرض تهدید نخبگان یا بیگانگان هستند.

وابستگی پوپولیسم به اقتدارگرایی و اعتمادنداشتن آن به سیستم حاکم به ظهور رهبران قوی منجر می‌شود. این احساسات عمومی پوپولیستی را هوگو چاوز، رئیس‌جمهور فقید ونزوئلا، به بهترین نحو بیان کرد:

من یک فرد نیستم، من مردم هستم.

وضعیت پوپولیسم جهان

به‌گفته «مؤسسه تونی بلر برای تغییرات جهانی»، تعداد قدرت‌های پوپولیست در سراسر جهان و خارج از آمریکا از سال ۱۹۹۰ تاکنون افزایش یافته است. به‌جز کشورهای آمریکای لاتین و اروپای شرقی و مرکزی که پوپولیسم به‌طور سنتی در آن مناطق رایج است، در آسیا و اروپای غربی هم شاهد رواج پوپولیسمیم.

پوپولیسم که بیشتر در دموکراسی‌های درحال‌ظهور مشاهده می‌شد، اکنون در دموکراسی‌های قدیمی قدرت گرفته است. از سال ۱۹۵۰ تا سال ۲۰۰۰، پوپولیسم با سبک سیاسی و خط‌مشی رهبران آمریکای لاتین مانند خوان پرون در آرژانتین و هوگو چاوز در ونزوئلا شناسایی شد. در اوایل قرن بیست‌ویکم، رژیم‌های اقتدارگرای پوپولیستی در کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین، به‌ویژه مجارستان و برزیل، به وجود آمدند.

مجارستان؛ ویکتور اوربان

پوپولیسم - ویکتور اوربان
ویکتور اوربان؛ نخست‌وزیر مجارستان

پس از انتخاب‌شدن ویکتور اوربان برای دومین دوره نخست‌وزیری مجارستان در مه ۲۰۱۰، حزب پوپولیستی او با عنوان فیدس یا حزب مدنی مجارستان پیوسته در حال حذف یا کم‌رنگ‌کردن عناصر اساسی سیستم‌های دموکراتیک در کشور بوده است. اوربان خود را مدافع دولت غیرآزادی‌خواه معرفی می‌کند، سیستمی که هرچند در آن انتخابات برگزار می‌شود به‌دلیل فقدان آزادی‌های مدنی، شهروندان از دانستن حقایق مربوط به فعالیت‌های رهبران خود محروم‌اند. او از همان ابتدا سیاست‌های خصمانه‌ای درباره افراد دگرباش جنسی (LGBTQ) و مهاجران اتخاذ کرد و مطبوعات، مؤسسات آموزشی و قوه قضاییه را تحت‌فشار قرار داد.

اوربان برای انتخاب مجدد در سال ۲۰۲۲، با ۶ حزب مخالف از چپ تا راست افراطی روبه‌رو شد که همه برای برکناری او تشکیل شده بودند. بااین‌حال او باز هم موفق شد مقام نخست‌وزیری مجارستان را حفظ کند.

برزیل؛ ژائیر بولسونارو

پوپولیسم - بولسونارو
ژائیر بولسونارو؛ رئیس‌جمهور برزیل

ژائیر بولسونارو پوپولیست راست افراطی برزیل است که در انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور در اکتبر ۲۰۱۸ پیروز شد. برخی نگران بودند که او علنی از دیکتاتوری نظامی وحشیانه‌ای تمجید کرده است که سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۵ بر برزیل حاکم بود. این برای دموکراسی جدیدی که برزیل به‌سختی به دست آورده بود زنگ خطری آشکار به حساب می‌آمد. برخی دیگر اطمینان دادند که مطبوعات و قوه قضاییه کاملا مستقل این کشور هرگونه سیاست اقتدارگرایانه‌ای را که او بخواهد اجرا کند، سرکوب خواهند کرد.

بولسونارو در اول ژانویه ۲۰۲۳ برکنار شد. او در سال ۲۰۲۲ با انتقادهای زیادی به‌خاطر سوءمدیریت در اقتصاد و در مقابله با کرونا روبه‌رو شد. اندکی قبل از اینکه این کشور دچار یکی از بدترین بلایای قرن حاضر یعنی کووید ۱۹ شود، بولسونارو به برزیلی‌ها اطمینان داد که این بیماری تنفسی چیزی بیشتر از یک آنفلوانزای ساده نیست. او با این فرض نادرست و با هدف سرپا نگه‌داشتن اقتصاد کشور، با قرنطینه مخالفت کرد و ماسک‌زدن را تحقیر کرد. او حتی اظهار داشت که به واکسن کرونا اعتماد ندارد. دادگاه عالی برزیل دستور تحقیقات رسمی درباره اظهارات بولسونارو در ۲۴ اکتبر سال ۲۰۲۱ را صادر کرد. او در آن زمان ادعا کرده بود که واکسن‌های کرونا ممکن است احتمال ابتلا به ایدز را افزایش دهند.

سخن پایانی

در این مقاله، درباره پوپولیسم یا عوام گرایی صحبت کردیم و دیدیم که هدف پوپولیست‌ها جذب مردم و دورکردن آنها از نخبگان جامعه است. بااین‌حال پوپولیسم معاصر اغلب با شکلی اقتدارگرایانه از سیاست همراه است. سیاست پوپولیستی حول محور رهبران کاریزماتیکی می‌چرخد که برای تحکیم قدرت خود به اراده مردم متوسل می‌شوند و ادعا می‌کنند که تجسم اراده مردم‌اند.

در این شکل شخصی‌شده از سیاست، احزاب سیاسی اهمیت خود را از دست می‌دهند. انتخابات هم به‌جای آنکه وفاداری مردم را نشان دهد، در خدمت تأیید اقتدار رهبر است. برخی از اشکال پوپولیسم اقتدارگرا با ناسیونالیسم افراطی، نژادپرستی، توطئه‌افکنی و قربانی‌کردن گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده همراه‌اند. هریک از آنها در تثبیت قدرت رهبر، انحراف توجه عمومی از شکست‌های او و پنهان‌کردن ماهیت حاکمیت یا علل واقعی مشکلات اقتصادی یا اجتماعی از مردم نقش دارند.

نظرتان راجع‌به پوپولیسم چیست؟ آیا آن را تأیید می‌کنید یا با آن مخالفید؟ لطفا دیدگاه‌هایتان را با ما در میان بگذارید.

[ad_2]

منبع

اهمیت اعتماد به کارکنان

اهمیت اعتماد به کارکنان + روش ایجاد محیط کاری مبتنی بر اعتماد

[ad_1]

تصور روابط انسانی بدون اعتماد غیرممکن است. گرچه قوانین، مقررات و آیین‌نامه‌ها را برای مرزبندی و شفاف‌سازی وظایف و نقش‌ها می‌نویسند، بدون اعتماد نمی‌توان انتظار داشت که به‌تنهایی سبب ثبات و پیشرفت جامعه یا حتی یک سازمان شوند. آیا جامعه‌ای بدون اعتماد متقابل ملت و دولت، ولو با وجود قوانین فراوان، توسعه می‌یابد؟ سازمان‌ها و کسب‌وکارها نیز از این قاعده مستثنا نیستند. برای آنکه یک سازمان بتواند به اهداف خود برسد، باید اعضای آن با یکدیگر همکاری کنند. اما همکاری بدون اعتماد ممکن نیست. در این مقاله می‌خواهیم درباره اهمیت و فواید اعتماد، روش‌های بهبود آن و نیز مقابله با بی‌اعتمادی صحبت کنیم. با ما تا پایان مقاله همراه باشید.

اهمیت اعتماد به کارکنان

محیط کار بر اساس روابط کاری موفق بین کارکنان ایجاد می‌شود. این روابط اگر بر اساس اعتماد شکل بگیرند، فواید جالب‌توجهی خواهند داشت که در ادامه بعضی از آنها را بیان کرده‌ایم.

۱. بهبود عملکرد

وقتی مدیران به کارکنان نشان می‌دهند که به آنها اعتماد دارند، آنها خود را خودمختار و توانمندتر می‌بینند. کارکنانی که چنین احساسی داشته باشند، با جدیت و اعتماد به نفس بیشتری کار می‌کنند. درنتیجه عملکرد و نتایج کاری بهتری نیز کسب می‌کنند.

در پژوهشی، ۷۹درصد از کارکنانی که به مدیران خود اعتماد داشتند با انگیزه بیشتری کار می‌‌کردند. در مقابل تنها ۲۹درصد از کارکنانی که اعتماد چندانی به مدیران خود نداشتند، با همان جدیت و علاقه به کارشان توجه می‌‌کردند.

۲. بهبود ارتباط

اعتماد بیشتر منجر به ارتباط بهتر و صادقانه‌تر می‌شود. آیا ما با کسی که به او اعتماد داریم، راحت‌تر حرف نمی‌زنیم؟ در یک محیط کاری با اعتماد زیاد، کارکنان هنگام گفت‌وگو با مدیران خود یا با یکدیگر صادق‌تر و شفاف‌ترند.

وقتی به آنها فرصت حرف‌زدن بدهید و نشان دهید که شنوای صحبت‌های آنها هستید، در می‌توانید اعتماد آنها را جلب کنید. از سوی دیگر این گفت‌وگوی شفاف فواید بیشتری هم دارد؛ مثلا مشکلات زودتر شناسایی می‌شوند و شما به‌عنوان مدیر بهتر از جزئیات مسائل مطلع می‌شوید. درنتیجه می‌توانید تصمیم‌های مؤثرتری بگیرید.

۳. تقویت خلاقیت و نوآوری

وقتی کارکنان به محیط کار خود اعتماد و اطمینان داشته باشند، تمایل بیشتری برای ارائه ایده‌ها و اندیشه‌های جدید خود دارند. برعکس در محیطی که افراد به‌خاطر ایده‌پردازی تمسخر یا نادیده گرفته می‌شوند، صداها خاموش می‌شوند و کسی به دیگران اعتماد نمی‌کند تا افکارش را به اشتراک بگذارد.

از سوی دیگر اعتماد متقابل همکاری و کار تیمی کارکنان را نیز بهبود می‌دهد. کارکنانی که به هم اعتماد کنند، بیشتر و بهتر با هم همکاری می‌کنند.

۴. کاهش استرس و تقویت روحیه

هنگامی که کارکنان احساس کنند به آنها اعتماد شده است، احساس خودمختاری بیشتری می‌کنند، بیشتر کار می‌کنند و کار خود را بخشی از دستاوردشان می‌دانند. همه اینها باعث احساس رضایت شغلی در آنها و این احساس منجر به کاهش استرس کاری می‌شود. درنهایت وقتی آنها استرس کمتری داشته باشند، روحیه بهتری هم خواهند داشت.

۵. تقویت وفاداری

چرا کارکنان بخواهند محیط کاری سالم و بناشده بر اساس اعتماد را رها کنند؟ وقتی خودمختاری آنها محترم شمرده شود، وقتی به نظرات و اندیشه‌های آنها توجه شود و وقتی بتوانند پاداش کار خود را منصفانه دریافت کنند، همه اینها به وفاداری سازمانی ختم می‌شوند.

چگونه می‌توان محیط کاری مبتنی بر اعتماد ساخت؟

اعتماد باید از بالا به پایین در سازمان ایجاد شود. به بیان دیگر، نقش مدیران مجموعه در ایجاد اعتماد بین خود و کارکنان بسیار مهم است. نمی‌توان فقط در حرف از اعتمادکردن سخن گفت؛ رفتارها و اقدامات مدیران باید به گونه‌ای باشد که اعتماد را در عمل نشان دهند. برای ایجاد محیط کاری مبتنی بر اعتماد، به راهکارهایی توجه کنید که در ادامه ارائه کرده‌ایم.

۱. از دخالت در هر کار کوچکی پرهیز کنید

اعتماد به کارکنان یعنی به توانایی‌ آنها برای انجام کار اعتماد داشته باشید. شما نباید مدام در کار آنها دخالت کنید و درگیر هر مسئله کوچکی شوید. اگر چنین کنید، آنها می‌فهمند که شما شایستگی شغلی آنها را قبول ندارید.

آیا اعتمادکردن به کارکنان به‌معنای رهاکردن آنها به حال خوشان است؟ نه، منظور ما این نیست که هیچ نظارتی بر کار آنها نباشد. برای آنکه حس خودمختاری را به کارکنان خود بدهید، باید در ابتدای کار انتظارات خود را شفاف به آنها منتقل و چارچوب‌ها را مشخص کنید و در عین حال انعطاف‌پذیر باشید. حال می‌توانید بر روند کلی کارها و نتایج نظارت کنید. از نظارت بر تک‌تک اقدامات کارکنان پرهیز و بیشتر به نتیجه کلی توجه کنید. اگر نتیجه مطابق انتظار نیست، آنگاه می‌توان روندها را برای ارزیابی چرایی نتیجه به‌دست‌آمده بررسی کرد.

۲. شفافیت را به بخشی از فرهنگ سازمانی خود تبدیل کنید

ابهام مهم‌ترین عامل بی‌اعتمادی و بروز مشکلات در سازمان است. انسان‌ها نمی‌توانند شرایط مبهم را مدت طولانی تحمل کنند. بنابراین تمام تلاش خود را برای شفافیت هرچه بیشتر به کار بگیرید. کارمند شما باید بداند که در چه محیطی با چه قوانین و چارچوب‌هایی فعالیت می‌کند. هنگام تغییرات سازمانی، آنها را در جریان هر تغییر خوب یا بدی قرار دهید. بدین ترتیب آنها کمتر دچار ابهام و اضطراب ناشی از آن می‌شوند.

۳. گفتار و رفتارتان را یکی کنید

اگر گفتار و رفتار شما به‌عنوان مدیر یکی نباشد، آیا اعتمادی باقی می‌ماند؟ یکی از مهم‌ترین کارهایی که مدیران باید انجام دهند، یکی‌کردن گفتار و رفتار خودشان است. اگر فرهنگ سازمانی شما ارزش‌های خاص خود را تبلیغ می‌کند، شما به‌عنوان مدیران سازمان باید در حفظ و رعایت آن ارزش‌ها پیشقدم باشید.

حتی اگر کارکنان شما به‌غلط تصور کنند که مدیرانشان افرادی ریاکار و دورو هستند، ضربه‌ای مهلک به اعتماد آنها وارد می‌شود.

۴. کانال‌های ارتباطی با کارکنان ایجاد کنید

آیا کارکنان برای ملاقات با مدیران خود باید ساعت‌ها منتظر بمانند؟ وجود روش‌های ارتباطی مؤثر برای انتقال پیام‌ها و نظرات کارکنان به مدیران مجموعه یکی از روش‌های ایجاد اعتماد در محیط کار است. وقتی کارکنان می‌توانند به سهولت با بالادست ارتباط برقرار کنند، اعتماد بیشتری به مجموعه‌ای که در آن کار می‌کنند خواهند داشت.

۵. کاغذبازی و ابزارهای نظارتی را کاهش دهید

آیا کارکنان شما برای انجام کوچک‌ترین کارها باید آنها را ثبت کنند یا از شما اجازه بگیرند؟ اگر چنین است، نمی‌توانید ادعا کنید محیط کاری با اعتماد متقابل ایجاد کرده‌‌اید. لازمه اعتماد به کارکنان دادن حدی از آزادی عمل به آنهاست. با وجود تعداد زیادی ابزار نظارتی و سخت‌گیری‌های بیش‌ازاندازه نمی‌توانید محیطی مبتنی بر اعتماد شکل دهید.

اگر به کارکنان خود اعتماد نداریم، چه کنیم؟

 اگر به کارکنان خود اعتماد نداریم چه کنیم

در بخش‌های قبل درباره اهمیت اعتماد متقابل و راهکارهای ایجاد آن در محیط کار گفتیم. حال می‌خواهیم درباره فقدان اعتماد صحبت کنیم. اگر شما به‌عنوان مدیر مجموعه به تعدادی از کارکنان یا حتی همه آنها اعتماد نداشته باشید، چگونه می‌توانید این مسئله را حل کنید؟ پیشنهادهایی را مطالعه کنید که در ادامه مطرح کرده‌ایم.

۱. منبع بی‌اعتمادی را پیدا کنید

اعتماد مقوله‌ای صفرویکی نیست که وجود داشته یا نداشته باشد. اعتماد مسئله‌ای مبتنی بر شرایط و توانایی‌هاست. مثلا شما شاید به کارمند خود برای ارائه یک محصول به مشتری اعتماد نداشته باشید، اما به توانایی‌های فنی او ایمان داشته باشید.

طبق تحقیقات، اعتماد را می‌توان به ۳ عنصر زیر تفکیک کرد:

  • شایستگی: اعتماد به توانایی‌های فرد برای انجام یه کار.
  • ثبات: اعتماد به گفته فرد که وقتی می‌گوید کاری را انجام می‌دهد، آن را انجام می‌دهد.
  • شخصیت: اعتماد به صداقت فرد و اینکه او نیازهای دیگران را مانند نیازهای خود درک می‌کند.

هرکدام از این ۳ عنصر در شکل‌گیری اعتماد ما به دیگران نقش دارند. برای گذر از عبارت‌های کلی مانند «من به آنها اعتماد ندارم» یا «آنها قابل‌اعتماد نیستند»، باید بپرسید آیا من به توانایی‌های این فرد برای انجام این کار مشخص اعتماد دارم یا نه؟ آیا او کاری که از وی خواسته‌ام را انجام می‌دهد؟ آیا او متوجه عواقب اهمال و کم‌کاری هست؟

با بررسی این ۳ عنصر در یک کارمند می‌توانید به‌جای حدس و گمان، بر اساس واقعیت‌ها راجع به او قضاوت کنید.

۲. موقعیت یا کاری را پیدا کنید که می‌توانید به کارمند خود اعتماد کنید

به دنبال موقعیت‌ها و شرایطی باشید که کارمندتان از پس آنها برمی‌آید. اگر خود کاری را به کسی که توانایی‌اش را ندارد بدهید، در این صورت چرا او را بابت اعتمادنداشتن خودتان سرزنش کنید؟ مثلا اگر کارمندتان فردی با توانایی‌های ارتباطی قوی است، او را در موقعیت شغلی متناسب با شایستگی‌هایش قرار دهید. به او درباره وظایفش، انتظارتی که دارید و شرایط کاری دقیق و شفاف توضیح دهید.

فراموش نکنید که شما باید به هر فرد در موقعیت و جایگاه مناسب فرصت بدهید تا شایستگی‌های خود را در عمل نشان دهد و اعتمادتان را جلب کند.

۳. درباره رفتارهای مشخصی صحبت کنید که بی‌اعتمادی ایجاد می‌کنند

چه چیزهایی باعث می‌شوند که احساس بی‌اعتمادی در شما ایجاد شود؟ فهرستی از آنها تهیه کنید، سپس با کارمند خود درباره آنها صادقانه گفت‌وگو کنید. شاید کارمندتان قصد فریب شما را نداشته، بلکه بر اساس عادت چنان رفتاری داشته است. در بازخورد خود سعی کنید تا حد امکان شفاف و با مثال‌های واضح صحبت کنید. کارمند شما باید بفهمد دقیقا کدام رفتار‌ها و عملکرد‌هایش منجر به بی‌اعتمادی شما شده است.

۴. به نقش خود در بی‌اعتمادی فکر کنید

آیا فقط کارمندان شما مسئول حس بی‌‌اعتمادی ایجادشده در شما هستند؟ هر رابطه‌ای دو سو دارد. بنابراین چه بسا کلام و رفتار شما نیز در ایجاد بی‌اعتمادی و دورشدن کارکنان نقش داشته است. مثلا اعتماد زمانی کاهش می‌یابد که ابهام در وظایف، نقش‌ها و برخوردها دیده شود. آیا شما به‌قدر کافی به کارکنان خود توضیح داده‌اید چه انتظاراتی از آنها دارید؟ سازمان شما سازوکار درست و دقیقی برای شناسایی افراد نمونه و تشویق آنها دارد؟ آیا نظام توبیخ و تنبیه شما درست کار می‌کند؟

پاسخ به این پرسش‌هاست که مشخص می‌کند شیوه مدیریت شما تا چه حد در ایجاد بی‌اعتمادی نقش داشته است.

۵. اگر بی‌اعتمادی ایجادشده بیش‌ازحد است، تصمیمی جدی بگیرید

درنهایت باید به این پرسش پاسخ دهید که تا چه اندازه بی‌اعتمادی را می‌توانید تحمل کنید. مثلا فرض کنیم که شما تمام کارها را هم درست انجام داده‌اید. حال اگر کارمندی به شما دروغ گفت، قوانین سازمان را زیر پا گذاشت و کارهایی خلاف مقررات سازمان انجام داد، چه برخوردی با او می‌کنید؟ گاهی اوقات لازم است برای حفظ ساختار سازمان و آسیب‌ندیدن فرهنگ سازمانی او را اخراج کنید. برخی اوقات بی‌اعتمادماندن به صحبت کسی که پل‌های مهمی را پشت‌سرش خراب کرده است،‌ لازمه حفظ اعتبار و اعتماد بین سایر اعضاست.

[ad_2]

منبع

ناراحتی کارکنان سازمان از همکار سمی

۱۲ نشانه همکار سمی؛ چطور در محیط کار با او برخورد کنیم؟

[ad_1]

اکثر سازمان‌های امروزی بر مبنای کار تیمی فعالیت می‌کنند و کمتر پیش می‌آید که کسی به‌تنهایی کاری را پیش ببرد. ارتباط سالم، صداقت و اعتماد بین اعضای تیم از مهم‌ترین بخش‌های کار تیمی هستند که روی سلامت روان در محیط کار و بازدهی تیم اثر می‌گذارند. اگر در سازمان یک یا چند همکار سمی وجود داشته باشد، رابطه بین اعضا به هم می‌ریزد و عملکرد تیم‌ها مختل می‌شود. چالش‌هایی که افراد سمی در محیط کار ایجاد می‌کنند، ذهن دیگران را هم بیهوده مشغول می‌کند و تمرکز آنها را از بین می‌برد. به همین دلیل کارکنان و مدیران سازمان باید روش برخورد با این افراد را بلد باشند در این مقاله توضیح می‌دهیم که چطور باید همکاران سمی را بشناسید و با آنها برخورد کنید.

همکار سمی کیست؟

همکار سمی کسی است که با رفتارهای ناشایست و غیرحرفه‌ای خود نظم و ثبات محیط کار را به هم می‌ریزد، با همکاران مختلف درگیر می‌شود و حتی بین دیگران هم درگیری ایجاد می‌کند. این افراد معمولا بازدهی زیادی ندارند، ارتباطشان با دیگر همکاران سالم و مؤثر نیست و بیشتر از اینکه کار کنند، به دنبال حاشیه‌اند. آنها همکاران دیگر را نیز سرخورده می‌کنند و مانع از تمرکز روی کارشان می‌شوند، درنتیجه از بازدهی کل تیم می‌کاهند. کاهش بازدهی تیم نتایج را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و در گام‌های بعدی، حتی روی رضایت مشتری هم اثر می‌گذارد! افراد سمی در محیط کار مثل ترمزی بی‌موقع هنگام سرعت‌گرفتن خودرو هستند و سازمان را از رسیدن به اهداف بازمی‌دارند.

۱۲ نشانه همکار سمی

افراد سمی در محیط کار نشانه‌ها و رفتارهای مختلفی بروز می‌دهند. مهم‌ترین نشانه حضور همکاران سمی در سازمان، ناسالم‌بودن محیط کار و کمبود آرامش در محیط کار است. آنها با رفتارهایی که در ادامه نام می‌بریم، فضای سازمان را برای خود و سایر همکاران غیرقابل‌تحمل می‌کنند.

  • انتقادپذیر نیستند. آنها از پذیرفتن بازخوردها و پیشنهادهای سایر همکاران سر باز می‌زنند و کار را به همان شیوه‌ای که خودشان می‌خواهند، انجام می‌دهند حتی اگر روش خودشان کیفیت لازم را نداشته باشد.
  • کارهای همکاران دیگر را به نام خودشان ثبت می‌کنند و قدرشناس نیستند.
  • اصول کار تیمی را نمی‌دانند، با دیگران همکاری نمی‌کنند و تک‌رو هستند.
  • اهل حاشیه‌اند، پشت‌سر همکاران دیگر غیبت می‌کنند و مدام مشغول شایعه‌پراکنی در محیط کارند.
  • حتی اگر به آنها مربوط نباشد هم در کار دیگران دخالت می‌کنند و نظرات بیجا می‌دهند و درگیر مدیریت ذره بینی می‌شوند.
  • در برقراری ارتباط با سایر همکاران مشکل دارند، مدام با دیگران درگیر می‌شوند و همیشه حق‌به‌جانب هستند.
  • در کار بی‌انگیزه‌اند و بهترین نسخه خود را ارائه نمی‌دهند. حتی ممکن است همکارانی را که خوب کار می‌کنند مسخره کنند و انگیزه‌شان را بگیرند.
  • مدام کارهای خود را گردن سایر اعضای تیم می‌اندازند و از زیر کار درمی‌روند.
  • با حرف‌ها و رفتارهایشان دیگران را ناراحت و معذب می‌کنند.
  • به‌جای بازخورد مؤثر و سازنده، تند و تحقیرآمیز انتقاد می‌کنند و حتی به شخصیت دیگران حمله می‌کنند.
  • همیشه در حال غر زدن هستند.
  • این افراد گاهی اوقات مثبت‌گرایی سمی دارند. مثلا وقتی همکاری روز خوبی ندارد، با بحث و مشاجره از او می‌خواهند انرژی محیط را منفی نکند!

تأثیر افراد سمی بر محیط کار

همکار سمی در سازمان مثل میوه فاسدی است که در سبد میوه قرار می‌گیرد و اگر جدا نشود، تمام میوه‌های داخل سبد را از بین می‌برد. کارمندان هر سازمانی برای بهینه کارکردن به آرامش روانی نیاز دارند تا بتوانند روی کارشان تمرکز کنند، اما افراد سمی در محیط کار این آرامش را از بین می‌برند و آن را با تنش و درگیری جایگزین می‌کنند.

اگر افراد سمی از محیط کار شما جدا نشوند یا تغییری در رفتارشان ایجاد نکنند، سازمان شما با مجموعه‌ای از مشکلات مواجه می‌شود که تعدادی از آنها عبارت‌اند از:

  • محیط کار پر از قضاوت‌های نابجا می‌شود و افراد از ترس قضاوت دیگران ایده‌هایشان را بیان نمی‌کنند و انگیزه همکاری با دیگران برای دستیابی به اهداف سازمان را از دست می‌دهند.
  • در سازمان‌های سمی، ماجراهای درام و درگیری‌های حاشیه‌ای بر درگیری‌های ذهنی مربوط به کار غالب‌اند.
  • اعتماد و صداقت بین اعضای تیم از بین می‌رود و کار تیمی سخت می‌شود.
  • ارزش‌های سازمانی چون صداقت و مسئولیت‌پذیری بی‌اهمیت می‌شوند.
  • فرهنگ سازمانی از بین می‌رود، اعضای سازمان مدام با هم درگیر می‌شوند و احترام متقابل را فراموش می‌کنند.
  • استرس کارکنان سازمان تا حد زیادی افزایش می‌یابد.
  • کارمندان سالم سازمان بعد از مدتی خسته می‌شوند، نمی‌توانند محیط سمی را تحمل کنند و استعفا می‌دهند.
  • رضایت شغلی در سازمان به حداقل می‌رسد.

نحوه برخورد با همکار سمی

برای حفظ سلامت محیط کار باید تشخیص دهید که کدام‌یک از کارمندان یا همکارانتان رفتارهای سمی از خود نشان می‌دهند. سپس با واکنش‌های درست رفتارهای مسموم آنها را خنثی کنید و آرامش و سلامت را به محیط کار برگردانید. در ادامه نحوه برخورد با همکار سمی و مدیریت رفتار ناشایست آنها را توضیح می‌دهیم.

۱. بین اعضای تیم و همکار سمی مرز ایجاد کنید

وقتی همکاری رفتارهای سمی بروز داد، از او فاصله بگیرید و اجازه ندهید حرف‌ها و رفتارهایش روی عملکرد شما یا سایر اعضای تیم اثر بگذارد. اگر امکان فاصله‌گرفتن وجود ندارد، مستقیم به او بگویید که صحبت‌ها یا رفتارهایش ناراحت‌تان می‌کند و باید دست بردارد. به‌مرور زمان این فرد متوجه مرز بین شما و خودش می‌شود و تنها برای کار با شما ارتباط برقرار می‌کند نه برای حاشیه‌سازی.

۲. رفتارها و صحبت‌های سمی را نادیده بگیرید

همکاران سمی از دو گروه از افراد تغذیه می‌کنند. گروه اول افرادی هستند که به حرف‌هایشان گوش می‌دهند و با آنها همراه می‌شوند. گروه دوم هم افرادی هستند که تلاش می‌کنند متقاعدشان کنند کارشان اشتباه است. آنها با گروه دوم درگیر می‌شوند و مشاجره می‌کنند. برای حل مشکل حضور این افراد در سازمان، فقط باید منبع تغذیه‌شان را از بین ببرید!

برای این کار لازم نیست هرجا همکارتان را دیدید، روی برگردانید. می‌توانید عذرخواهی کنید و به بهانه تماس تلفنی، آماده‌شدن برای جلسه بعدازظهر یا تحویل کار از آنها دور شوید. همیشه چند عبارت فرار آماده داشته باشید تا به‌محض مواجه‌شدن با رفتارها و صحبت‌های سمی از آنها استفاده کنید و خودتان را از مخمصه نجات دهید!

۳. موضوع صحبت را عوض کنید

گاهی اوقات همکاران سمی با نادیده‌گرفتن متوجه نمی‌شوند باید رفتار یا صحبتشان را تمام کنند. در این صورت می‌توانید توجه آنها را به چیز دیگری معطوف کنید. مثلا وقتی در حال غرزدن هستند و از ویژگی‌های منفی محیط کار می‌گویند، شما به یک ویژگی مثبت اشاره کنید یا حتی چیزی درباره کار بگویید و بحث را به سمت دیگری ببرید.

۴. با مدیران سازمان درباره همکار سمی صحبت کنید

اگر افراد سمی در محیط کار هم‌رده شما باشند، احتمالا به انتقادهای شما گوش نمی‌دهند و فقط با شما لجبازی خواهند کرد. در این صورت، بهتر است درباره رفتارهای سمی همکارتان با سرپرستان و مدیران سازمان صحبت کنید و مدیریت این مسئله را به آنها بسپارید. از همکارتان پیش مدیر بدگویی نکنید و مراقبت باشید به شخصیت او کاری نداشته باشید. فقط رفتار یا صحبتی را مطرح کنید که شما را آزرده. توضیح دهید که رفتار و صحبت‌های همکار سمی روی عملکردتان اثر منفی گذاشته و به‌خاطر برهم‌خوردن تمرکز، بازدهی شما کاهش یافته است.

۴. مراقب باشید ایده‌هایتان را در مقابل چه کسانی مطرح می‌کنید

همان طور که گفتیم، دزدیدن ایده‌ها یکی از رفتارهای همکار سمی است. سعی کنید در جمعی که این افراد حضور دارند، راجع به ایده‌ها و پیشنهادها صحبت نکنید. اگر اتفاقی همکارتان اعتبار ایده یا کاری را به نام خودش ثبت کرد، با برخوردی نرم به او نشان دهید که نمی‌گذارید همه‌چیز را به نام خودش تمام کند. مثلا به او بگویید: «خوشحالم که از ایده من خوشت آمده، اما باید به مدیر بگویم و نظر او را بپرسم. بعد از آن می‌توانیم برای اجرایش با هم همکاری کنیم.»

مقاله «وقتی همکاری ایده‌هایمان را می‌دزدد، چطور رفتار کنیم؟» راهکارهایی برای حل این مشکل به شما ارائه می‌دهد.

۵. خودتان را در اولویت قرار بدهید

بسیاری از افراد به دلایلی چون ترس از ناراحت‌شدن همکار سمی با او همراه می‌شوند و به حرف‌هایش گوش می‌دهند. اما واقعیت این است که شما آخر ماه بابت گوش‌دادن به حرف‌های افراد سمی در محیط کار یا همراه‌شدن با آنها هیچ حقوقی دریافت نمی‌کنید و کسی از شما قدردانی هم نمی‌کند. همیشه خودتان و وظایف روزمره‌تان را در اولویت قرار دهید و به‌جای توجه به آدم‌های سمی، روی موارد درست تمرکز کنید. در صورت نیاز با همکاران سمی شفاف باشید و به آنها بگویید اولویت‌های دیگری دارید و نمی‌توانید برای شایعات یا رفتارهای مسمومشان زمان بگذارید.

آیا همکاران سمی باید از سازمان اخراج شوند؟

هیچ قانونی مبتنی بر حفظ یا اخراج کارمندان سمی در سازمان وجود ندارد و مدیران باید با توجه به موقعیت در این باره تصمیم بگیرند. گاهی اوقات با تذکر و واکنش‌های درست، می‌توان رفتارهای سمی این افراد را مدیریت کرد و به آنها یاد داد که مطابق با فرهنگ و ارزش‌های سازمانی کار کنند و جو سالم محیط کار را به‌خاطر حواشی بی‌فایده از بین نبرند. اما وقتی هیچ‌کدام از روش‌های مقابله با آدم‌های سمی جواب ندهد، احتمالا بهترین روش برای مقابله با او اخراج است.

کلام آخر؛ مراقب باشید شما همکار سمی نشوید!

همه ما گاهی اوقات رفتارهای نادرستی نشان می‌دهیم و به همکاری سمی برای دیگران تبدیل می‌شویم. این مهم است که به این مسئله آگاه باشیم و به‌محض بروز چنین رفتارهایی، خودمان را مهار کنیم. گاهی اوقات ممکن است بابت اتفاقات خارج از محیط کار روز خوبی را سپری نکرده باشید و رفتارهای مسموم نشان دهید. در چنین روزهایی، همدلی همکاران حال شما را بهتر می‌کند، اما باید مراقب باشید که به احساس بد و رفتارهای سمی در محیط کار ادامه ندهید. اگر نشانه‌های همکار سمی را در خود می‌بینید، با دریافت بازخورد از همکاران و به‌کمک روان‌شناس متخصص، برای حل مشکلات اقدام کنید تا به عضوی مؤثر در تیم تبدیل شوید.

نکاتی که کارمندان معمولی از آن بی‌خبرند.
آداب معاشرت صحیح در محیط کار چگونه است؟
چطور از آسیب‌های پشت‌میزنشینی نجات پیدا کنیم؟

[ad_2]

منبع

مقاومت فرد در برابر مرزگذاری امور مالی

مرزگذاری در امور مالی؛ اهمیت و روش انجام آن

[ad_1]

مرزگذاری در تمام جنبه‌های زندگی مهم است و امور مالی‌تان هم از این قاعده مستثنا نیست. مرزگذاری در امور مالی نه‌تنها از پولتان حفاظت می‌کند، بلکه حافظ روابط و سلامت ذهنتان هم هست. اما می‌دانید چگونه باید این مرزگذاری را انجام دهیم؟ در این مقاله هرآنچه را لازم است در این باره بدانید، برایتان گفته‌ایم.

مرزگذاری چیست و چرا مهم است؟

مرزگذاری یعنی محدودیت‌هایی که برای خودمان تعیین می‌کنیم و انواع متفاوتی مرزگذاری، از جمله احساسی و فیزیکی، داریم. البته مرزگذاری مهم دیگری هم در زندگی وجود دارد که مرزگذاری در امور مالی است. این نوع مرزگذاری گاهی‌ اوقات برای خودتان و در مواقع دیگر بین شما و دیگران انجام می‌شود.

البته ممکن است افراد تصور غلطی از مرز‌ها و مرزگذاری داشته باشند. الیزابت ارن‌شاو، روان‌شناس،‌ در این باره می‌گوید: «مرزها زمانی به‌ وجود می‌آیند که به آنها نیاز داشته باشید و در عین‌ حال بتوانید درباره آنها با دیگران صحبت کنید. مثلا اینکه آیا رفتاری را مناسب می‌دانید یا خیر یا اینکه چه واکنشی به رفتارهای دیگران نشان می‌دهید. همه ما خط‌قرمزهایی در زندگی داریم که مرزهایمان را نشان می‌دهند و بارها هم شاهد نقض‌شدن این مرزها بوده‌ایم. البته باید گفت که بیشتر مردم قصد نقض مرزهایمان را ندارند، فقط از آن محدودیت‌هایی که قائل شده‌ایم به‌اندازه کافی مطلع نیستند. در واقع این ما هستیم که به‌درستی از مرزها و محدودیت‌هایی که به آنها نیاز داریم با اطرافیان خود صحبت نمی‌کنیم.»

این مشکل بیشتر مواقع در خصوص مسائل مالی رخ می‌دهد. مثلا ممکن است وقتی با دوستانتان برای صرف شام به رستوران رفته‌اید، مجبور شوید بیشتر از توقعتان هزینه کنید یا به دیگران اجازه دهید بارها از شما پول قرض بگیرند یا در خصوص هزینه‌های تجربه‌ای گروهی (مثل سفر) از قبل محاسبات اشتباه یا متفاوتی انجام داده باشید.

تمام این موارد مرزگذاری‌های مالی‌تان را نقض می‌کنند. بنابراین برای اینکه بتوانید درک صحیحی از شرایط مالی‌تان داشته باشید و دیگران هم به آن اهمیت بدهند، باید در امور مالی‌تان مرزگذاری مناسبی انجام دهید.

چه وقت و چگونه برای امور مالی خود مرز تعیین کنیم؟

در گذشته، حتی تا همین ۲۰ سال پیش، صحبت‌کردن درباره پول تابو بود و رفتاری نامناسب محسوب می‌شد. اما این روزها مردم به‌دلیل نگرانی‌های مالی خود، تمایل بیشتری به صحبت درباره پول دارند. به همین‌‌ دلیل احتمالا گفت‌وگوی صادقانه در خصوص مرزگذاری در امور مالی آسان‌تر شده است. بااین‌حال اگر می‌خواهید بدانید امور مالی‌تان را چگونه مرزگذاری کنید، به نکات زیر توجه کنید.

۱. اهداف مالی واضحی تعیین کنید

یکی از مهم‌ترین اقدامات برای تعیین مرزهای سالم مالی تعیین هدف است. ابتدا باید به نیازهای خاص خودتان توجه کنید تا مرزگذاری برایتان سخت نشود. اگر دلیل کافی برای خود مشخص نکنید، ممکن است انگیزه کافی برای مرزگذاری مالی نداشته باشید. مثلا اگر پس‌انداز پول در سال جاری اولویت مالی‌تان باشد، مرزگذاری مالی را بسیار آسان‌تر انجام خواهید داد و در مخارج و هزینه‌هایتان صرفه‌جویی خواهید کرد.

بعضی از این اهداف مالی پرداخت حق بیمه عمر، بیمه سلامت، اقساط خانه یا بدهی‌هایتان هستند. علاوه‌بر این، برای خود اهداف مالی کوتاه‌‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت تعیین کنید تا با برداشتن گام‌های کوچک به اهداف بزرگ مالی‌تان دست پیدا کنید.

۲. پولتان را بودجه‌بندی کنید و آن را با دیگران هم در میان بگذارید

صرف‌نظر از اهداف مالی‌تان، باید برای پول و منابع مالی خود بودجه‌بندی مناسبی داشته باشید. مثلا با توجه به پولی که دارید، کجا می‌توانید بروید و چه خریدهایی می‌توانید بکنید. این کار باعث می‌شود تا روی رفتار مالی‌تان تسلط و در امور مالی‌تان مرزگذاری سالمی داشته باشید.

در ضمن این مرزبندی‌ها را با افرادی که در ارتباطید، مطرح کنید. مثلا اگر قرار است با دوستانتان بیرون از خانه شام بخورید، پیش از قرار ملاقات به آنها بگویید تا چقدر می‌توانید هزینه کنید. این‌طوری دوستانتان یا رستوران گرانقیمتی انتخاب نمی‌کنند یا اگر چنین کردند، از شما توقع پرداخت صورتحساب بیش از توان مالی‌تان را نخواهند داشت.

البته یادتان باشد این نوع مرزگذاری در هزینه‌هایتان مربوط به خودتان است و نمی‌توانید اطرافیانتان را با مرزبندی خودتان هماهنگ کنید. در واقع مرزگذاری برای کارهایی است که در موقعیت‌‌های خاص انجام می‌دهید. مانند هزینه‌ای که می‌خواهید به سفری گروهی یا خرید هدیه برای شخصی اختصاص دهید. شما نمی‌توانید رفتار دیگران را کنترل کنید و فقط اختیار رفتار خودتان در خصوص امور مالی‌تان را دارید.

۳. اهداف مالی خود را اولویت‌بندی کنید

موقع مرزگذاری در امور مالی، اولویت‌های مهم را در نظر بگیرید. ابتدا اهداف مالی‌تان را مشخص کنید، سپس بر اساس آنها منابع مالی‌تان را مرزبندی کنید.

۴. برای رویدادهای خانوادگی‌تان مرزگذاری مالی سالمی داشته باشید

بیشتر افراد موقع رویدادهای مختلف خانوادگی، بیش از حد هزینه می‌کنند. یکی از بهترین روش‌های جلوگیری از این افراط تعیین مرز مناسب برای امور مالی‌تان است. مثلا خرید هدیه برای سال نو و تولد‌ها ممکن است برایتان خیلی هزینه‌بر باشد. وقتی خانواده پرجمعیتی داشته باشید، وضعیت بدتر هم می‌شود.

همراه خانواده به تعطیلات رفتن هم ممکن است پرهزینه باشد. بنابراین پیش از رویارویی با رویدادهای خانوادگی حتما در امور مالی‌تان مرزگذاری مناسبی کنید و به آن پایبند باشید.

۵. کمک‌های غیرمالی ارائه دهید

اگر نمی‌توانید یا نمی‌خواهید از منابع مالی‌تان به دیگران کمک کنید، بدین معنا نیست که توانایی کمک غیرمالی و معنوی هم ندارید. می‌توانید خانواده و دوستان یا افرادی را که برایتان مهم هستند با روش‌های معنوی حمایت کنید. مثلا می‌توانید به‌جای قرض‌دادن به دوستی که بیکار است، به او برای پیداکردن کار مناسب کمک کنید.

۶. هنگام مرزگذاری در امور مالی‌تان، به مقاومت دیگران اهمیت ندهید

وقتی تصمیم می‌گیرید به اهداف خودتان توجه و مرزگذاری مالی مناسبی کنید، ممکن است با مقاومت اطرافیانتان مواجه شوید. دیگران ممکن است از اینکه پولی به آنها قرض نمی‌دهید یا با آنها به رستوران‌های گرانقیمت نمی‌روید یا از آنها آن‌گونه که توقع دارند، حمایت مالی نمی‌کنید، ناراحت شوند. به این مسائل توجه نکنید و به اهداف مالی خودتان برسید.

۷. احساس گناه نکنید

همان طور که گفتیم، وقتی برای خود مرزگذاری مالی می‌کنید، ممکن است دیگران را از خود برنجانید. حتی ممکن است خانواده یا دوستانتان از شما حمایت نکنند و موافق این مرزگذاری‌هایتان نباشند. به همین خاطر احتمال دارد که احساس گناه کنید.

در این‌ مواقع به یاد داشته باشید که شما در حال مراقبت از امور مالی و سلامت ذهنتان هستید و دلیلی برای احساس گناه وجود ندارد.

۸. مرزگذاری‌های مالی دیگران را هم درک کنید

مرزگذاری‌های مالی دیگران هم مانند مدیریت هزینه‌ها و مرزگذاری‌های مالی خودتان مهم‌اند، پس به آنها هم احترام بگذارید. هر کسی حق دارد منابع مالی خود را به بهترین شکل حفظ کند. بنابراین همان طور که خودتان در هزینه‌هایتان اولویت‌بندی دارید، به اولویت‌بندی مالی دیگران هم اهمیت بدهید.

کلام آخر

تعیین مرز در روابطمان با دیگران روشی عالی است تا از روابط نادرست بین‌فردی پیشگیری کنیم. همین مسئله در خصوص مرزگذاری مالی هم صدق می‌کند و این روش کمک می‌کند اهداف مالی خود را بهبود ببخشید و ارتباطی قوی‌تر با اطرافیانتان برقرار کنید. در ضمن مرزگذاری چه مالی و چه غیرمالی در ابتدا سخت و دلهره‌آور است، اما هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، عملکردتان بهتر خواهد شد.

شما چقدر در مرزگذاری در امور مالی‌تان موفق عمل کرده‌اید؟ آیا تجربه‌ای در این خصوص دارید؟ نکته‌ای می‌دانید که دوست داشته باشید آن را با ما هم در میان بگذارید؟ اگر این‌طور است، خوشحال می‌شویم آنها را بشنویم.

[ad_2]

منبع

دو نفر در حال برنامه‌‌ریزی برای اجرای رویداد

رویداد و مدیریت رویداد چیست؟

[ad_1]

همه ما تجربه شرکت در رویدادهای مختلفی را داشته‌ایم. گاهی اوقات این رویدادها را مفید و مفرح و گاهی نیز ضعیف و خسته‌کننده یافته‌ایم. در پاسخ به سؤال «رویداد چیست؟» باید بگوییم رویداد یعنی گردهمایی گروهی از انسان‌ها با هدفی خاص؛ مثلا عروسی، تولد، مذاکره سیاسی و اقتصادی، جشن قهرمانی ورزشی یا رصد ستارگان در دل کویر با گروهی از ستاره‌شناسان آماتور همگی رویدادند. رویدادها بسیار متنوع‌اند و برای اجرای درست آنها به مدیریت رویداد و کسانی نیاز داریم که آماده‌سازی و اجرای آن را بر عهده بگیرند. در این مقاله ضمن معرفی انواع رویداد، مدیریت رویداد را تعریف و درباره مهارت‌های لازم و چشم‌انداز آن به‌عنوان شغل صحبت می‌‌کنیم.

رویداد چیست؟

هر اتفاقی که در زندگی ما می‌افتد، یک رویداد است. اما آیا همه رویدادهای روزمره را به خاطر دارید؟ منظور ما از رویداد، اتفاقی است که با هدفی شکل بگیرد و در یاد بماند. رویدادی که اثری مهم بر روند زندگی شما بگذارد. مثلا مراسم عروسی رویدادی به‌یادماندنی است. جشن فارغ‌التحصیلی، مراسم جداشدن از شرکت و قهرمانی در مسابقه‌ای ورزشی و مثال‌هایی مانند اینها همگی رویدادهایی هستند که ارزش جشن‌گرفتن و ثبت خاطره را دارند.

انواع رویداد

می‌شود فهرست بلندبالایی از رویدادها نوشت. بااین‌حال می‌توان آنها را بر اساس هدفشان در چند دسته اصلی جای داد. در ادامه، این دسته‌ها را معرفی کرده‌ایم.

۱. تفریحی

همان طور که از اسمش پیداست، هدف این رویدادها لذت‌بردن از زندگی در کنار یکدیگر است. از دورهمی‌های خانوادگی گرفته تا دورهمی‌های همکاران و رفتن به دل طبیعت یا مراکز تفریحی شهر همگی در این دسته قرار می‌گیرند.

۲. فرهنگی و هنری

رویدادهایی مانند بزرگداشت شاعران، نویسندگان و افراد مشهور در محل دفن یا زادگاه آنها، برگزاری مراسم مذهبی و ملی و کنسرت‌های موسیقی از رویدادهای فرهنگی به شمار می‌‌روند. معمولا گروه‌های بزرگی از مردم در این رویدادها شرکت می‌کنند. بنابراین این رویدادها اغلب عمومی‌اند.

۳. سازمانی

این رویدادها را یک یا چند سازمان را برگزار می‌کنند. شرکت‌کنندگان این رویدادها با اهداف تجاری، سیاسی، اقتصادی و آموزشی در آنها شرکت می‌کنند. نشست‌های سیاسی، جلسات اتاق‌های بازرگانی و همایش‌های آموزشی جزو این دسته‌اند.

۴. شخصی

شرکت‌کنندگان این رویدادها فرد و آشنایان او هستند. از مهمانی‌های آخر هفته گرفته تا تولد، عروسی، عزا و سالگردهای خانوادگی همگی در این دسته قرار می‌گیرند.

اگر ملاک دسته‌بندی را تغییر دهیم، می‌توان انواع دیگری از رویداد را نیز نام برد. گاهی اوقات نیز عنوان رویداد با آنچه درونش رخ می‌دهد تفاوت دارد. مثلا ممکن است در دل رویدادی تفریحی، مذاکرات کاری غیررسمی نیز صورت گیرند. همه اینها به پیچیدگی روابط انسانی و موقعیت‌های مختلف بستگی دارند.

مدیریت رویداد چیست؟

از آنجایی که اجرای رویداد بدون برنامه‌ریزی امکان‌پذیر نیست، مهم‌ترین هدف مدیریت رویداد برنامه‌ریزی برای اجرای آن است.کار مدیر رویداد برگزاری رویدادها به شکلی است که شرکت‌کنندگان به اهداف آن برسند. برای برگزاری مطلوب هر رویداد کارهای مختلفی باید انجام شوند. مدیریت رویداد به دنبال ساختارمندکردن این کارها و فراهم‌کردن امکانات لازم برای برگزاری هرکدام است.

ضرورت مدیریت رویداد

ما انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستیم که بدون ارتباط با دیگران نمی‌توانیم نیازهای خود را برآورده کنیم و به زندگی ادامه دهیم. رویدادها فرصتی مناسب برای تأمین این نیازهای حیاتی‌اند. به رویدادها نیاز داریم تا:

  • موفقیت‌ها و شادی‌ها را جشن بگیریم و شاد و خوشحال شویم.
  • همبستگی و همدلی خود با دیگران را تقویت کنیم.
  • کسب‌وکار خود را رونق دهیم و مشتری‌های جدید پیدا کنیم.
  • دانش خود را افزایش دهیم.
  • اختلافات را حل کنیم و تنش‌ها را کاهش دهیم.
  • فرصت‌های شغلی جدیدی پیدا کنیم.
  • درآمد کسب کنیم.

البته بسیاری مواقع امکان مدیریت رویداد را نداریم. مثلا آیا می‌خواهیم در مراسم عروسی خود مشغول مدیریت رویداد باشیم؟! بدیهی است که امکان ندارد بسیاری از رویدادها را خودمان برگزار کنیم. به همین دلیل به مدیر رویداد و تیم او نیاز داریم تا امور مربوط به رویداد را به آنها بسپاریم.

مدیر رویداد چه کارهایی انجام می‌دهد؟

مدیر رویداد برنامه‌ریزی و اجرای رویداد را برای مشتری خود انجام می‌دهد. ممکن است مشتری شخصی حقیقی یا حقوقی (مانند سازمان‌ها) باشد. کارهای مدیر رویداد را می‌توان در فهرست زیر خلاصه کرد:

  1. طراحی چارچوب و تعیین اهداف کلی رویداد؛
  2. محاسبه بودجه لازم؛
  3. تعیین محل مناسب برای برگزاری رویداد؛
  4. مشخص‌کردن نوع مخاطبان رویداد؛
  5. تبلیغات و اطلاع‌رسانی؛
  6. هماهنگی با نهادها و نیروهای خدماتی و پشتیبانی؛
  7. نظارت بر اجرای درست برنامه‌ها؛
  8. ارزیابی.

مدیر رویداد چه مهارت‌هایی لازم دارد؟

شخصی در حال مدیریت رویداد

هرچه رویداد بزرگ‌تر باشد، مدیر رویداد باید مهارت‌های بیشتر و خاص‌تری برای اجرای آن داشته باشد. گاهی اوقات رویداد چنان بزرگ است که یک سازمان متخصص در حوزه برگزاری رویداد، مدیریت آن را بر عهده می‌گیرد. به هر صورت مدیران رویداد باید مهارت‌های زیر را در خود پرورش دهند:

  • مهارت‌های سازمان‌‌دهی؛
  • مهارت‌های ارتباطی؛
  • مهارت‌های حسابداری برای محاسبه بودجه و سردرآوردن از اعداد و ارقام هزینه‌ها؛
  • مهارت‌های بازاریابی و تبلیغات؛
  • هوش هیجانی.

در کنار این مهارت‌ها، توانایی کارکردن در بازه زمانی محدود، غلبه بر استرس و حل مشکلات آنی (توانایی تصمیم‌گیری در لحظه) نیز از جمله شایستگی‌های مدیر رویدادند. مدیر رویداد باید دانش تخصصی کافی در حوزه کاری خود و دانش عمومی گسترده‌ای درباره ماهیت رویداد داشته باشد. مثلا اگر کسی می‌خواهد بدانید مدیریت رویدادهای ورزشی چیست و چطور باید آن را بر عهده بگیرد، باید درباره تمام ابعاد آن ورزش اطلاعات کافی داشته باشد.

نقش تجربه در پرورش مهارت‌های مدیر رویداد

گرچه تحصیل در رشته‌هایی مانند مدیریت پروژه، بازاریابی و هتلداری و گردشگری دانش لازم را در اختیار فرد قرار می‌دهند، بیشتر مهارت‌های لازم برای مدیر رویداد از راه تجربه به دست می‌آیند. گذراندن دوره‌های کارآموزی در نهادهای برگزارکننده رویداد بهترین راه برای مهارت‌آموزی است.

مدیریت رویداد ترکیبی

همه‌گیری ویروس کرونا باعث لغو بسیاری از رویدادها در سراسر جهان شد. در عوض رویدادهای مجازی مانند وبینار و ویدئوکنفرانس رونق گرفتند. مدیریت رویداد نیز همراه دنیا تغییر کرد و مفهوم مدیریت رویدادهای مجازی شکل گرفت. امروزه پس از پشت‌سرگذاشتن همه‌گیری، شاهد مدیریت رویداد ترکیبی هستیم؛ ترکیبی از رویدادهای حضوری و مجازی. در این حالت، مدیر رویداد ضمن برنامه‌ریزی برای رویداد حضوری، باید همه یا بخشی از رویداد را مجازی نیز اجرا کند. بیشتر رویدادهای کاری، فرهنگی و علمی امروزه ترکیبی برگزار می‌شوند تا مخاطبانی که به هر دلیل امکان شرکت حضوری در رویداد را ندارند، از آن بهره‌مند شوند.

چشم‌انداز شغلی مدیریت رویداد

مدیریت رویداد شغلی رو به رشد است. به‌دلیل زندگی شهری و تنوع کسب‌وکارها و سازمان‌ها در دنیا، برگزاری رویدادهای مختلف همیشه نیازمند برنامه‌ریزی و مدیریت است. بنابراین کسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند، بعید است که بیکار بمانند. در حال حاضر، بخش‌هایی مانند رویدادهای کاری، رویدادهای مرتبط با گردشگری و رویدادهایی مانند عروسی و عزا و تولد از پررونق‌ترین حوزه‌های کاری در کشور ما به شمار می‌روند.

شبکه‌سازی هوشمندانه و تأثیرگذار در محیط کار را از اساتید هاروارد بیاموزید
و مسیر شغلی خود را هموار کنید.

[ad_2]

منبع

انواع اهداف مالی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت

اهمیت اهداف مالی؛ روش تعیین و دستیابی به آن‌ها

[ad_1]

شما چقدر برای درآمد خود برنامه‌ریزی می‌کنید؟ بعضی از افراد سوار بر امواج زندگی‌اند و هیچ هدف خاصی ندارند. آنها هر روز کار می‌کنند تا آخر ماه حقوق بگیرند و هزینه‌هایشان را بپردازند؛ آنچه را پس از پرداخت هزینه‌ها باقی می‌ماند نیز در هر فرصتی خرج می‌کنند و این روتینی است که هر ماه تکرار می‌شود. تعیین اهداف مالی به شما آرامش می‌دهد، زیرا می‌توانید برای درآمدتان برنامه‌ریزی کنید و اگر جایی صحبت از مسائل مالی شد، شما هم حرفی برای گفتن داشته باشید. در این مقاله، توضیح می‌دهیم اهداف مالی چه هستند و چطور با تعیین اهداف درست می‌توانید به زندگی‌تان نظم دهید.

منظور از اهداف مالی چیست؟

اهداف مالی یعنی مشخص کنید برای گذراندن زندگی به چه مقدار پول نیاز دارید. سپس این مقدار را هدف در نظر بگیرید و برای به‌‌دست‌آوردن آن برنامه‌ریزی کنید. اهداف مالی همچنین ممکن است مربوط به خرید چیزی در آینده باشند؛ مثلا می‌توانید تأمین هزینه لازم برای خرید خانه را هدف خود در نظر بگیرید.

جالب است بدانید که این طرز فکر بلندمدت برای بسیاری از افراد ترسناک است؛ چطور باید در کنار پرداخت هزینه‌ها، برای اهداف مالی هم پولی کنار گذاشت؟ طبق آمار، ۴۹درصد از مردم به‌خاطر عدم قطعیت آینده تصور می‌کنند برنامه‌ریزی غیرممکن است. در آمریکا، تنها ۳۰درصد از خانواده‌ها برنامه‌ریزی مالی بلندمدت دارند.

چرا برنامه‌ریزی برای اهداف مالی مهم است؟

در مدرسه و دانشگاه، تقریبا هیچ چیزی درباره امور مالی و مدیریت پول آموزش نمی‌دهند مگر اینکه رشته شما با اقتصاد و مدیریت مالی مرتبط باشد. تعیین اهداف مالی به شما کمک می‌کند هزینه‌هایتان را اولویت‌بندی کنید و برای ساختن زندگی دلخواهتان برنامه‌ریزی داشته باشید. مهم‌ترین مزیت‌های هدفمندی مالی عبارت است از:

  • ایجاد احساس امنیت مالی؛
  • افزایش حس رضایت از زندگی؛
  • کاهش استرس؛
  • کاهش هزینه‌های غیرمنتظره؛
  • افزایش آزادی مالی؛
  • افزایش انعطاف‌پذیری در کار؛
  • داشتن راهکاری برای مقابله با تغییرات غیرمنتظره ناشی از عدم قطعیت آینده؛
  • کمک به تعیین بودجه برای دستیابی به اهداف مختلف.

انواع اهداف مالی

بیایید برای برنامه‌ریزی ساده‌تر، اهداف مالی را به ۳ دسته تقسیم کنیم:

  • اهداف مالی کوتاه‌مدت: این اهداف ساده‌ترند و معمولا طی ۱ سال یا کمتر می‌توانید به آنها دست پیدا کنید؛ خرید تلویزیون جدید، لپ‌تاپ یا گوشی موبایل اهداف مالی کوتاه‌مدت‌اند.
  • اهداف مالی میان‌مدت: این اهداف پنج‌ساله‌اند و اگر بخشی از درآمدتان را پس‌انداز یا سرمایه‌گذاری کنید، به آنها دست پیدا خواهید کرد. مثلا شاید خرید ماشین هدف مالی میان‌مدت شما باشد.
  • اهداف مالی بلندمدت: دستیابی به این اهداف بیشتر از ۵ سال طول می‌کشد؛ خرید خانه جدید و پس‌انداز برای دوران بازنشستگی ۲ نمونه از اهداف مالی بلندمدت هستند.

برای دستیابی به اهداف میان‌مدت و بلندمدت باید مرحله به مرحله پیش بروید و در هر مرحله، شاخص‌هایی برای ارزیابی میزان پیشرفت خود در راه رسیدن به هدف مدنظر داشته باشید.

روش تعیین اهداف مالی

اهداف مالی قرار است شما را به آنچه دوست دارید و برایتان ارزشمند است، برسانند. با گام‌های زیر می‌توانید اهداف درستی تعیین کنید و در مسیر دستیابی به آنها باانگیزه و حسابگر بمانید.

۱. مشخص کنید چه می‌خواهید

با تجسم زندگی دلخواه خود مشخص کنید که برای دستیابی به آن به چه چیزهایی نیاز دارید. مشخص کنید دستیابی به هرکدام از بخش‌های این زندگی ایدئال چه هزینه‌هایی دارد. بهتر است اطلاعاتی را که بررسی می‌کنید جایی بنویسید و در مدت‌زمان تلاش برای دستیابی به اهداف مالی، آنها را بخوانید.

۲. اهداف بزرگ را به اهداف کوچک تقسیم کنید

اهداف بزرگ را به اهداف کوچک‌تر و دست‌یافتنی تقسیم کنید. مثلا اگر خرید خانه ۱۰۰متری هدف بلندمدت شماست، می‌توانید خرید خانه ۵۰متری را هدف میان‌مدت خود قرار دهید و پس‌انداز ماهانه چند گرم طلا هم هدف کوتاه‌مدت شما باشد. دقت کنید که اهداف کوتاه‌مدت و کوچک باید در راستای هدف بلندمدت باشند و شما را گام به گام به آن نزدیک‌تر کنند.

۳. اولویت‌بندی کنید

اولویت‌بندی اینکه حقوق هر ماه شما برای چه چیزهایی هزینه می‌شود، اهمیت بسیاری در دستیابی به اهداف مالی دارد. اگر هنوز هیچ پس‌اندازی برای روز مبادا ندارید، ایجاد این پس‌انداز را در اولویت قرار دهید. سپس اگر بدهی دارید، آن را در کوتاه‌ترین زمان ممکن بپردازید و بعد از آن، برای اهداف مالی خود برنامه‌ریزی کنید.

گاهی اوقات اولویت‌ها با توجه به شرایط تغییر می‌کند. مثلا اگر این ماه وسیله جدیدی خریده‌اید، پرداخت بهای آن اولویت بیشتری از پس‌انداز ماهانه دارد.

۴. اهداف مالی را مشخص کنید

بسیاری از افراد تصور می‌کنند که هدف مالی دارند، اما وقتی درباره این اهداف با آنها صحبت می‌کنید، راجع به مسائلی کلی حرف می‌زنند. مثلا می‌گویند: «هدف من این است که آزادی مالی داشته باشم». یک نفر ممکن است با داشتن ۱میلیارد تومان سرمایه به آزادی مالی برسد و دیگری ممکن است برای رسیدن به این آزادی به ۱۰میلیارد تومان نیاز داشته باشد!

وقتی اهداف خود را با مبلغ مشخص می‌کنید، میزان پیشرفت‌تان برای دستیابی به آنها قابل‌ارزیابی خواهد بود.

۵. مطمئن شوید اهداف شما همان چیزهایی هستند که خودتان می‌خواهید

بعضی از افراد اهداف مالی‌شان را با مقایسه خود با دیگران تعیین می‌کنند. مثلا اگر دوستشان خانه‌ای ۲۰۰متری دارد، آنها برای خرید خانه ۲۵۰متری برنامه‌ریزی می‌کنند، در حالی که شاید خانه ۱۰۰متری هم نیازشان را برآورده کند. یک بار دیگر هدف‌های تعیین‌شده را بررسی کنید و مطمئن شوید هر چیزی که در فهرست وجود دارد، خواسته و ارزش‌های خود شماست.

۶. بودجه‌بندی کنید

اکنون آماده‌اید تا درآمد خود را بین هزینه‌های جاری و اهداف مالی‌تان تقسیم کنید. فقط دقت کنید که دستیابی به اهداف مالی به‌معنای خساست در هزینه‌های جاری نیست؛ تعادل را رعایت کنید و به هر بخش بودجه مناسبی اختصاص دهید.

چطور به اهداف مالی دست پیدا کنیم؟

بعضی از افراد اهداف مالی تعیین می‌کنند، اما هیچ‌وقت به آنها نمی‌رسند. به یاد داشته باشید که طبیعی است گاهی به‌خاطر هزینه‌های غیرمنتظره از برنامه‌ای که برای دستیابی به اهداف تعیین کرده بودید دور شوید، اما به آن متعهد بمانید و به‌محض اینکه اوضاع دوباره به روال عادی برگشت، برنامه‌های خود را از سر بگیرید. در ادامه، ۵ نکته مهم برای باقی‌ماندن در مسیر دستیابی به اهداف مالی را مطرح کرده‌ایم.

۱. برای هدف‌هایتان نام‌های هیجان‌انگیز تعیین کنید

این کار عجیب انگیزه‌بخش است. مثلا اگر هدف بلندمدت شما خرید ماشینی مدل بالاست، به‌جای «خرید ماشین» بنوسید: «رانندگی با سرعت ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت». یا مثلا به‌جای «پرداخت بدهی» بنویسید: «خلاصی از دست مأمور جمع‌آوری بدهی»!

۲. ضرب‌الاجل تعیین کنید

سیستم هدف‌گذاری SMART (مشخص، قابل‌اندازه‌گیری، قابل‌دستیابی، مرتبط و دارای ضرب‌الاجل) برای تعیین اهداف مالی هم کاربرد دارد. تا وقتی برای رسیدن به اهداف مالی ضرب‌الاجل تعیین نکرده باشید، کار را مدام پشت گوش می‌اندازید و شاید هیچ‌وقت برای دستیابی به هدف خود تلاش نکنید.

۳. اهداف مالی را بصری کنید

نوشتن اهداف روی کاغذ راهکار خوبی است، اما چند وقت یک بار کاغذهایتان را می‌خوانید؟ ما پیشنهادی بهتر داریم. یک ویژن بورد یا تابلوی چشم‌انداز بسازید. عکس اهداف مختلفتان را روی آن بچسبانید و کنار هر هدف ستونی قرار دهید. سپس در بازه‌های زمانی منظم، به‌اندازه پیشرفتی که در دستیابی به هر هدف داشته‌اید، ستون را رنگ کنید. بنابراین وقتی ستون کامل رنگ شود، یعنی شما به هدفتان رسیده‌اید. این کار به شما انگیزه‌ می‌دهد تا کارهای لازم برای دستیابی به هدف را انجام دهید تا زودتر ستون را کاملا رنگ کنید.

۴. همه‌چیز را برای رسیدن به اهداف قربانی نکنید

بعضی از افراد در مسیر رسیدن به اهداف مالی افراط می‌کنند. آنها تمام تفریحات زندگی‌شان را به بهانه صرفه‌جویی در هزینه‌ها حذف می‌کنند. این افراد به بهانه آینده خوب، حال را قربانی می‌کنند و این کار نتیجه‌ای جز بی‌انگیزگی و سرخوردگی برایشان ندارد. ممکن است بعد از مدتی خسته شوند، از آن سوی بوم بیفتند و افراطی خرج کنند. سعی کنید برنامه‌هایی سرگرم‌کننده و لذت‌بخش در زندگی‌تان داشته باشید، حتی اگر کار کوچکی مثل مهمان‌کردن یک دوست باشد.

۵. از سیستم پس‌انداز خودکار استفاده کنید

همراه‌بانک‌ها و سیستم‌های بانکداری هوشمند قابلیت انتقال خودکار بین حساب‌ها را دارند. یک حساب بانکی برای پس‌انداز ایجاد کنید، سپس با استفاده از قابلیت انتقال خودکار هر ماه مبلغ مشخصی را به این حساب بریزید. با این کار، مبلغ پس‌انداز خودکار از حسابتان کم می‌شود و به‌راحتی می‌توانید آن را نادیده بگیرید. همچنین از وسوسه خرج‌کردن پس‌انداز یا واریزنکردنش به حساب مخصوص در امان خواهید بود.

اهداف مالی ضروری‌اند، اما کافی نیستند

اگر همه زندگی خود را صرف دستیابی به اهداف مالی کنید، احتمالا به حس رضایتی که دنبالش هستید، نمی‌رسید. باید برای همه جنبه‌های زندگی خود هدف‌هایی در نظر بگیرید. در کنار تلاش برای دستیابی به اهداف مالی، به فکر خودسازی و رشد شخصی باشید، دنبال یادگیری مهارت‌های جدید و پیشرفت در شغلتان باشید، برای برقراری ارتباط با افرادی که می‌خواهید تلاش کنید و برای رسیدن به اندام دلخواهتان برنامه‌ریزی کنید. با تعیین اهداف در جوانب مختلف، همه بخش‌های زندگی شما موازی رشد می‌کنند و به حس رضایتی که می‌خواهید دست پیدا خواهید کرد.

کلام آخر؛ اهداف مالی شما را ثروتمند می‌کنند

افراد ثروتمند حتی یک ریال بلاتکلیف هم در حسابشان ندارند! وقتی برای پولتان برنامه‌ریزی می‌کنید، کم‌کم مدیریت آن را یاد می‌گیرید و بعد از مدتی همیشه به‌اندازه نیاز پول خواهید داشت. به‌مرور زمان می‌توانید وارد بخش‌های پیشرفته‌تری چون سرمایه‌گذاری و سودآوری شوید و زندگی دلخواهتان را برای خود فراهم کنید. به یاد داشته باشید که اهداف بزرگ شما دست‌نیافتنی نیستند، فقط باید آنها را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم‌ کنید و برای دستیابی به آنها برنامه‌ بریزید. هیچ درختی با ضربه آخر تبر نمی‌افتد و تمام ضربه‌هایی که تبر به درخت می‌زند، نقشی در آن داشته‌اند و ضربه‌ نهایی فقط نتیجه هزاران ضربه قبلی را نشان می‌دهد!


اگر می‌خواهید در زندگی، موفقیت مالی کسب کنید


از کارآفرین‌های ثروتمند یاد بگیرید و مثل آنها عمل کنید.




[ad_2]

منبع