چرخه احساسات

چرخه احساسات چیست؟ چطور به شناخت احساساتمان کمک می‌کند؟

[ad_1]

مدیریت احساسات آن‌قدر‌ها هم که فکر می‌کنید دشوار نیست. کافی است سواد عاطفی خود (توانایی نام‌گذاری احساسات و ارتباط با آنها) را به‌کمک ابزارهای مختلف افزایش دهید. یعنی در تمام موقعیت‌ها بدانید احساس فعلی‌تان حاصل چه احساسات دیگری است و این حالات چقدر بر رفتار شما اثر گذاشته‌اند. چرخه احساسات یکی از بهترین ابزارهای ممکن برای یادگیری این مهارت است. تا انتهای این مقاله همراه ما باشید تا زیروبم این چرخه را برایتان توضیح دهیم.

تعریف چرخه احساسات

در دهه ۱۹۸۰، پلاچیک نظریه‌ چرخه احساسات را مطرح کرد. بر اساس این نظریه، ۸ احساس اساسی شادی، اعتماد، ترس، تعجب، غم، انتظار، خشم و بیزاری کل حالات و احساسات و بالطبع رفتار انسان را تعریف می‌کنند. این احساسات در واکنش به محرک‌های خارجی بروز می‌کنند و فرد روی آنها تسلطی ندارد.

پلاچیک می‌گوید احساسات انسان با محرکی آغاز و به رفتاری ختم می‌شوند. محرک منجر به ادراک، ادراک منجر به احساس، احساس منجر به تغییر فیزیولوژیکی، تکانه، کنش و رفتار خواهد شد. اجازه دهید قضیه را با یک مثال توضیح دهیم.

شما در جلسه‌ای کاری هستید و بعد از ارائه پروژه‌ای پرزحمت، از کارفرمای خود این جمله را می‌شنوید: «انتظار بیشتری داشتم.»

عصبانی می‌شوید، ضربان قلبتان تند و صورت‌تان برافروخته می‌شود و وارد حالت جنگ یا گریز می‌شوید. سپس با ارزیابی بهترین پاسخ، بین پرخاشگری و خودداری یکی را انتخاب می‌کنید. درنهایت خودداری و حفظ آرامش را انتخاب می‌کنید و ساکت می‌نشینید.

  • محرک: انتقاد کافرما؛
  • ادراک: خطر (تأییدنکردن کارفرما، تحقیر در محیط کار و سرکوب پیش چشم همکاران)؛
  • احساس: خشم؛
  • تغییرات فیزیولوژیکی: تندشدن ضربان قلب و افزایش جریان خون و آماده‌شدن برای موقعیت جنگ یا گریز؛
  • تکانه: پرخاش یا حفظ ظاهر؛
  • کنش: ساکت نشستن (با وجود اینکه عمل نشستن با نیاز به برقراری عدالت مغایر است، ذهن ما با تجزیه‌و‌تحلیل به این نتیجه می‌رسد که سکوت امن‌ترین پاسخ ممکن است)؛
  • رفتار: حفظ ظاهر و خودداری.

درک عمیق‌تر چرخه احساسات

 

با اولین نگاه به چرخه احساسات یک گل نیلوفر هشت‌پر می‌بینید که هر گلبرگ آن تداعی‌گر یکی از احساسات اساسی پلاچیک است. به‌طوری که هرچه به مرکز این گل نزدیک‌تر می‌شویم، آن احساس اساسی شدت می‌یابد و پررنگ‌تر می‌شود. مثلا عصبانیت با شدت حداقلی موجب دلخوری و با شدت حداکثری موجب خشم می‌شود.

احساساتی که در این چرخه روبه‌روی هم قرار می‌گیرند، متضاد یکدیگرند؛ مثل شادی در مقابل غم یا تعجب در مقابل انتظار. از طرفی ترکیب احساسات اساسی هم‌جوار احساس جدیدی به وجود می‌آورد که در قسمت بی‌رنگ گل قرار می‌گیرد؛ مثل پرخاشگری که حاصل ترکیب انتظار و خشم است یا عشق که حاصل ترکیب آرامش و پذیرش است.

به‌کمک این چرخه به‌راحتی می‌توانیم احساسات خود را شناسایی و از هم تفکیک کنیم و در موقعیت‌های مختلف، آنها را مهار یا ابراز کنیم. به‌عبارت دیگر، استفاده از چرخه احساسات هوش هیجانی ما را افزایش می‌دهد تا حالات خود را در موقعیت‌های مختلف بهتر ارزیابی کنیم.

تشریح چرخه پلاچیک

همان‌ طور که رنگ‌های مکمل جاذبه و دافعه بصری دارند، احساسات مکمل هم به عامل محرک جاذبه یا دافعه دارند. مثلا وقتی برادر کوچک‌ترتان از پشت‌سر پخ می‌گوید تا شما را بترساند، با تعجب از او «دور» می‌شوید و «عقب» می‌کشید. درحالی‌که احساس مکمل آن، یعنی انتظار، باعث می‌شود «به جلو خم شوید» و مشتاق به نظر برسید؛ دقیقا مثل وقتی که یک نفر در حال تعریف‌کردن داستانی جالب است.

به همین ترتیب وقتی «حواس‌پرتی» کسی را می‌بینید، برای ارتباط مؤثر با او باید احساس «علاقه» یا «انتظار» را در او زنده کنید تا به‌جای دوری و کناره‌گیری، به تعامل مشتاق شود.

تصور کنید ۲ احساس «کسالت» و «آزردگی» در محل کار اذیت‌تان می‌کند. فکر می‌کنید بیشتر از همکاران خود مسئولیت دارید (آزردگی) و کارتان یکنواخت است (کسالت و ملال). به‌مرور زمان این ۲ احساس شدیدتر می‌شوند؛ آزردگی تبدیل به «خشم» می‌شود و ملال به «بیزاری». ترکیب خشم و بیزاری موجب می‌شود احساس «تحقیر» کنید. در این حالت، بخش کوچک اما قدرتمندی از مغز به‌نام آمیگدال وارد عمل می‌شود.

آمیگدال چیست؟

آمیگدال بخشی از مغز است که احساسات را پردازش می‌کند. هر زمان غرق در احساس خشم و تحقیر می‌شوید، آمیگدال هورمون استرس تولید می‌کند تا از بدن در برابر این احساسات محافظت کند، اما این استرس بیشتر به بدن آسیب می‌زند. هرچه بیشتر این بخش مغز را درگیر کنید، جسم بهای بیشتری بابتش می‌پردازد. البته به‌کمک چرخه احساسات می‌توان احساسات مختلف را نام‌گذاری و آمیگدال بیش‌فعال ذهن را مهار کرد.

قدرت واقعی چرخه احساسات

چرخه احساسات ۲ قدرت مهم به ما می‌دهد:

  • شناسایی و نام‌گذاری احساسات برای مهار حالات و تقویت هوش هیجانی؛
  • شناسایی احساسات مکمل و مشابه برای تغییر حالات و رفتار.

به این بخش خوب دقت کنید و اگر نیاز بود، آن چند بار بخوانید:

مثال خستگی و بیزاری در محیط کار را در نظر بگیرید. چطور می‌توان این خستگی را از بین برد؟ در چرخه احساسات، مکمل «خستگی» «پذیرش» است. شاید بهتر باشد بپذیرید که در حال‌ حاضر کارتان یکنواخت است! اما نقطه مقابل «آزردگی» احساس «دلهره» است که در این شرایط کمکی به شما نمی‌کند! در عوض، احساس مشابه (گلبرگ هم‌جوار) آن «علاقه‌مندی‌» است. علاقه‌مند باشید که بفهمید چرا همکارانتان چنین رفتاری دارند و چه‌ چیزی باید در محیط کار تغییر کند تا اوضاع بهتر شود. هرچه بیشتر روی این احساسات تمرکز کنید، کمتر به‌سمت خشم می‌روید، پرخاشگر می‌شوید و احساس درماندگی می‌کنید.

بعد از شناسایی احساسات چه کنیم؟

1697393535 560 چرخه احساسات چیست؟ چطور به شناخت احساساتمان کمک می‌کند؟

شناسایی و نام‌گذاری شجاعانه احساسات پایان ماجرا نیست. این احساسات همچنان ممکن است روی رفتار شما اثر بگذارند. به‌جای آنکه حواس خود را پرت کنید، چند لحظه آرام بمانید و عمیق نفس بکشید. با نشستن طولانی‌مدت یا نوشتن، تاب‌آوری را تمرین کنید. احساسی را که شناسایی کرده‌اید روی کاغذ بنویسید و اگر عامل محرک آن را می‌دانید، آن را هم یادداشت کنید. نوشتن جریان فکر را تقویت می‌کند و از شدت احساسات ریزودرشت ما می‌کاهد. به‌علاوه، کمی بعد یک دفتر پر از احساسات مختلف، عوامل محرک آنها و واکنش شما به هرکدام در اختیار دارید که می‌توانید از آن برای ایجاد خودآگاهی استفاده کنید.

چرخه احساسات برای کودکان

استفاده از چرخه پلاچیک به بچه‌ها یاد می‌دهد که احساسات به‌خودی‌خود مخرب نیستند و حرف‌زدن درباره آنها خطری ندارد. بنابراین اگر به‌تازگی اتفاق منفی یا مثبتی را پشت‌سر گذاشته‌اند، به آنها واژگان تازه‌ای بیاموزید تا درباره تجربیاتشان صحبت کنند؛ از روزی که در مدرسه گذرانده‌اند و احساساتی که داشته‌اند صحبت کنند تا به‌مرور یاد بگیرند احساسات شدید را چطور مهار کنند.

اصلا نیازی به آموزش این چرخه به‌شکل گل هشت‌پر نیست. کافی است از کودک بخواهید برای هرکدام از احساساتش شکلی بکشد یا شما احساسات مختلف را با تصویر به او بیاموزید تا با هرآنچه تجربه می‌کند، ارتباط قوی‌تری برقرار کند.

استفاده مفید از چرخه احساسات

ما می‌توانیم از چرخه احساسات به شیوه‌های مختلف برای شناسایی بهتر احساسات خود و دیگران استفاده کنیم. در ادامه چند روش استفاده از آن را بیان کرده‌ایم.

۱. ابزاری برای استدلال و حل مشکل

احساسات و اندیشه عاقلانه در ۲ بخش مختلف مغز شکل می‌گیرند. زمانی که احساسات خود را برچسب می‌زنید و نام‌گذاری می‌کنید، از مدار احساسات خارج و وارد بخش استدلال و حل مسئله مغز می‌شوید. بنابراین هربار، با تجربه هر احساس مثبت و منفی، به این چرخه روی بیاورید و برچسب‌زدن را تمرین کنید تا واکنش به هر حس‌و‌حالی برایتان راحت‌تر شود.

۲. ابزاری برای خودآگاهی

چرخه احساسات دایره واژگان ما برای توصیف احساساتمان را گسترده‌تر می‌کند. می‌فهمیم «علاقه» ترکیبی از شادی و انتظار؛ «درماندگی» نوعی ترس و احساس «دلسردی» مرتبط با غم و اندوه است. برای آنکه عوامل محرک پشت واکنش‌های عاطفی خود را درک کنیم، باید بتوانیم احساسات اساسی پشت هر واکنش را تشخیص دهیم.

۳. ابزاری برای تقویت هوش هیجانی

متأسفانه بسیاری از ما با اولین تکانه‌های ناراحتی ناامید و ساکت می‌شویم. درحالی‌که می‌توانیم از چرخه احساسات برای درک بهتر نیاز عاطفی خود استفاده کنیم. هوش هیجانی یعنی توانایی حفظ آرامش، خویشتن‌داری و تمرکز در موقعیت‌های پراسترس. افرادی که هوش هیجانی زیادی دارند، عموما انعطاف‌پذیرتر و چابک‌ترند و عملکرد تیمی بهتری دارند.

۴. ابزاری برای ارتباط‌سازی مؤثر

اگر با بیان احساسات و توضیح حالات خود برای دیگران مشکل دارید، با نگاهی به چرخه احساسات می‌فهمید که ۲ احساس اساسی پشت حال فعلی‌تان چیست. مثلا اگر پشیمانی تمام وجودتان را فرا گرفته است، بر اساس چرخه پلاچیک، هم‌زمان با «بیزاری» و «اندوه» نیز دست‌و‌پنجه نرم می‌کنید. این را که بدانید، برقراری ارتباط موثر از طریق ابراز احساسات برایتان دشوار نخواهد بود.

۵. ابزاری برای درک بهتر دیگران

چرخه احساسات به ما می‌گوید همکاری که همیشه عصبانی است، احتمالا از «نادیده‌گرفته‌شدن» آزرده‌خاطر است یا وجد همیشگی یک شخص از «آرامش درونی» او سرچشمه می‌گیرد. وقتی می‌فهمید احساسات ثانویه حاصل شدت‌یافتن احساسات اساسی هستند، درک عصبانیت، اندوه یا شادی همیشگی دیگران برای شما راحت‌تر می‌شود.

حرف آخر

بسیاری از ما به‌اشتباه فکر می‌کنیم نادیده‌گرفتن احساسات بهترین راه ممکن برای غرق‌نشدن در آنهاست. حال آنکه بی‌توجهی احساسات را تشدید می‌کند و این آگاهی است که ما را قدمی به مدیریت بهتر آنها نزدیک‌تر می‌کند. اکنون که با مفهوم چرخه احساسات آشنا شده‌اید، می‌توانید ریشه پیچیده‌ترین احساسات خود را در آن بیابید و به‌کمک آن رفتار خود را، حتی در سخت‌ترین شرایط احساسی، مدیریت کنید.

اگر اطلاعات بیشتری درباره چرخه پلاچیک دارید، حتما نظرات‌تان را با ما در میان بگذارید.

[ad_2]

منبع

دعوای والدین در مقابل فرزند باعث بروز تروما در او میشود

۱۶ توصیه برای کاهش اثرات منفی طلاق روی فرزندان

[ad_1]

طلاق برای هیچ‌کس راحت نیست، به‌خصوص برای فرزندان. کودکان توانایی وفق‌دادن خود با شرایط جدید را دارند، اما لازم است برای تسهیل این کار نکاتی را در نظر داشته باشید. حرکتی اشتباه از سوی والدین کافی است تا کودک درگیر ترومایی شود که تمام عمر کابوسش باشد. وضعیت خود شما هنگام طلاق احتمالا چندان مساعد نخواهد بود، اما لازم است در این برهه زمانی دشوار حامی خوبی برای فرزند خود باشید. به آنها نشان دهید که تحت هر شرایطی کنار آنها می‌مانید و احساسات آنها را می‌پذیرید. در ادامه راهکارهایی را ارائه می‌دهیم که آسیب‌های ناشی از طلاق به فرزندان را کاهش می‌دهند، پس با چطور همراه باشید.

۱. وضعیت را کاملا درک کنید

لازم است پیش از هر اقدامی، عمیقا فکر کنید چرا با یکدیگر ازدواج کردید و حالا چرا نیاز دارید از یکدیگر جدا شوید. با مراجعه به روان‌شناس و زوج‌درمانی دلیل طلاقتان را بهتر درک می‌کنید. همچنین پیشنهاد می‌شود از تجربه اشخاص دیگری که فرایند طلاق را پشت‌سر گذاشته‌اند، استفاده کنید. اگر به پیامدهای طلاق آگاه باشید، از تصمیم خود مطمئن‌تر خواهید شد و مسیر دشوار طلاق را راحت‌تر پشت‌سر می‌گذارید. همچنین راه درست ارتباط با کودک و توضیح درست مسئله به او را یاد می‌گیرید.

۲. به فکر آینده باشید

حتما قبل از تصمیم نهایی طلاق، راه‌های مختلفی همچون جدایی موقت را امتحان کنید. این مسئله نه‌تنها کودک را با وضعیت آشنا می‌کند، بلکه فرصت خوبی برای درک بهتر موقعیت برای شما و شریکتان خواهد بود.

۳. محیطی آشنا و راحت فراهم کنید

سعی کنید پس از جدایی تا حد امکان با رعایت چهارچوب‌ها به یکدیگر نزدیک باشید. مثلا در خانه‌های جدا در یک محله زندگی کنید که فاصله چندانی با هم نداشته باشند. این‌طوری فرزندان شما کمتر فاصله و جدایی را احساس خواهند کرد. همچنین حواستان به جزئیات محیط خانه باشد. سعی کنید محیطی فراهم کنید که کودک در آن احساس راحتی کند. مثلا اسباب‌بازی‌های موردعلاقه، پتو و لحاف‌تشک همیشگی‌اش را در خانه جدید هم بگذارید.

۴. چهارچوب‌های مشخص و محکم تعیین کنید

تعیین چارچوب‌های مناسب هم برای والدین و هم برای فرزندان ضروری است. شما و همسر سابقتان باید زندگی جداگانه و جدیدی شروع کنید و در عین حال باید حواستان باشد که فرزندتان احساس امنیت کند. کودک نباید احساس کند وضعیتش ناپایدار است و نداند متعلق به کجاست. یکی از راهکارهای مناسب برای این مسئله تعیین برنامه سفت‌وسختی برای ملاقات با یکدیگر است که والدین به آن پایبند باشند. توجه داشته باشید این برنامه باید به روتینی در زندگی فرزند تبدیل شود تا سؤال‌هایی نظیر «امشب پیش مامان می‌خوابم یا بابا؟» برای او پیش نیاید.

۵. از کارت‌ بانکی مشترک استفاده کنید

یکی از بحث‌های معمول میان زوج‌های جداشده درباره خرج و مخارج فرزندان است. برای جلوگیری از این مسئله می‌توانید فهرستی از همه هزینه‌هایی تهیه کنید که باید مشترکا پرداخت شوند. راهکار بهتر این است که کارت‌ بانکی مشترکی در نظر بگیرید و با آن هزینه‌های فرزندتان را بپردازید.

۶. اهمیت ارتباط با یکدیگر را دست‌کم نگیرید

اگر ارتباط روزانه شما منجر به جروبحث و دعوا می‌شود، بهتر است راهکاری در نظر بگیرید که این ارتباط کمتر شود. مثلا می‌توانید برنامه‌ای ثابت بچینید و روزهایی را به‌منظور دور هم جمع‌شدن و انجام فعالیت‌هایی با فرزندانتان در نظر بگیرید. این‌گونه تا حد مناسبی با یکدیگر ارتباط دارید و امکان هرگونه جروبحث را کاهش می‌دهید.

۷. پیش فرزندتان از والد دیگر بدگویی نکنید

فرزندان ذاتا می‌دانند که بخشی از وجود پدر و بخشی از وجود مادر خود را به ارث برده‌اند. هنگامی که یکی از والدین جلوی فرزندش از والد دیگر بد می‌گوید، کودک این مسئله را به خودش می‌گیرد و گمان می‌کند آن صفت بد در وجود او نیز هست. این مسئله منجر به اضطراب و کمبود اعتمادبه‌نفس فرزند می‌شود. با وجود این، جروبحث و بدگویی جزئی جدانشدنی از زندگی برخی والدین است. در این شرایط اگر یکی از والدین از خوبی‌های والد دیگر بگوید، از منفی‌نگری فرزند کاسته می‌شود.

۸. زیاد وارد جزئیات نشوید

فرزندان نباید جزئیات زیادی از طلاق والدین بدانند. مسائلی همچون میزان نفقه فرزند و سهمی که هریک از والدین در نگهداری از او دارند، نباید برای کودک مطرح شوند. اگر نیاز به صحبت و درددل درباره این مسائل دارید، سراغ دوستان یا روان‌شناس خود بروید. به‌هیچ‌وجه این جزئیات و درددل‌ها را با فرزند خود در میان نگذارید.

۹. کودک را مجبور به انتخاب نکنید

کودک را مجبور نکنید که یکی از والدین خود را برای زندگی یا حتی مسائل کوچک‌تر انتخاب کند. والدین باید درباره اینکه فرزند پیش کدام والد زندگی کند، آخر هفته‌هایش را با کدام والد بگذراند و تصمیماتی از این قبیل با هم صحبت کنند. فرزندان می‌خواهند والدین خود را راضی نگه دارند. از این رو مجبورکردن آنها به انتخاب فقط باعث اضطراب فرزندان می‌شود و روی آینده آنها اثر منفی می‌گذارد. اگر کودکان تحت‌فشار نباشند و بدانند می‌توانند آزادانه ارتباط خود را با هریک از والدین ادامه بدهند، خیلی بهتر با طلاق کنار می‌آیند. روی‌هم‌رفته اگر شریک زندگی سابقتان سابقه آزار و اذیت فرزندتان را ندارد، بهتر است اجازه دهید هر زمان کودک می‌خواهد، با والد دیگر خود در ارتباط باشد.

۱۰. برای معرفی شریک زندگی جدیدتان به کودک محتاط باشید

اگر قصد دارید شریک زندگی جدیدتان را به فرزند خود معرفی کنید، نیازهای کودک را در اولویت قرار دهید. پیش از معرفی‌‏کردن شخص جدید، از جدی‌بودن رابطه‌تان مطمئن شوید. فرزند شما به‌تازگی طلاق والدینش را پشت‌سر گذاشته است و نباید به این زودی‌ها درگیر جدایی دیگری شود.

۱۱. مراقبت از خودتان را فراموش نکنید

پس از طلاق والدین، اهمیت مراقبت از فرزندان بیشتری می‌شود، اما این مسئله نباید منجر به غافل‌شدن شما از وضعیت خودتان شود. به یاد داشته باشید والدینی برای کودک مفیدند که وضعیت روانی پایداری دارند و می‌توانند به‌خوبی روی مسئولیت مهمی همچون تربیت فرزندشان تمرکز کنند. برای رسیدن به چنین هدفی نیازی نیست که در یک خانه با شریک سابق خود زندگی کنید، اما رفتار خوب شما با همسر سابقتان روی حال امروز و فردای فرزندتان اثر می‌گذارد.

۱۲. کشمکش‌ها را به حداقل برسانید

کشمکش و دعوای شدید بین والدین آسیب شدیدی به فرزند می‌زند. این مسئله ممکن است به ترومایی پیچیده تبدیل شود که درمانش سال‌ها مراجعه به روان‌شناس را بطلبد. اگر همسر شما مدام رفتار خشونت‌آمیز دارد، تمام سعی خود را بکنید که بر وضعیت مسلط شوید. پیشنهاد می‌شود یاد بگیرید چه بگویید که به جروبحث خاتمه ‌دهید و در عین حال به‌ طرف مقابل بفهمانید که رفتار اشتباهش را قبول ندارید و نمی‌خواهید بی‌احترامی یا هرگونه آزار و اذیتی را متحمل شوید. بهتر است سریعا خود را از موقعیتی که باعث جدال و دعوا می‌شود بیرون بکشید. این‌طوری فرزند شما یاد می‌گیرد که چگونه با کشمکش‌های بین والدین کنار بیاید.

۱۳. درباره طلاق با کودک حرف بزنید

یکی از مشکلاتی که فرزندان هنگام طلاق والدین با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ترس از طردشدن است. به یاد داشته باشید اگر کودک اطلاعات کافی درباره مسئله‌ای نداشته باشد، از قوه تخیل خود استفاده می‌کند. از این رو خیلی از اوقات کودک درباره طلاق والدین خود داستان‌هایی در ذهن خود می‌بافد که از واقعیت بدتر و ترسناک‌ترند. نیاز است درباره طلاق با فرزندان خود صحبت کنید. به آنها بگویید که در آینده پدر و مادرشان با یکدیگر زندگی نخواهد کرد و یکی از والدین از خانه خواهد رفت. همچنین مشخص کنید چه زمانی کودک می‌تواند والد دیگر را ملاقات کند و شرایط چه تغییری خواهد کرد.

در صورت امکان، این توضیحات در حضور هر دو والد مطرح شوند. این‌گونه به کودک اطمینان داده می‏‌شود که هیچ تقصیری در این مسئله ندارد و جدایی والدینش دلیلی منطقی دارد. شما تنها یک‌ بار فرصت مطرح‌کردن این مسئله با فرزندتان را خواهید داشت. از این رو بهتر است به حرف‌هایی که می‌خواهید بزنید اطمینان پیدا کنید و حتما از قبل تمرینشان کرده باشید.

۱۴. تغییرات زیادی در زندگی کودک ایجاد نکنید

اگر شرایط پیشین زندگی کودکان دستخوش تغییرات زیادی نشود، آنها راحت‌تر با طلاق والدین کنار می‌آیند. مواردی که بهتر است در زندگی کودک تغییر نکنند شامل مدرسه، خانه، اتاق، پرستار، دوستان و هم‌بازی‌ها و روتین روزانه زندگی او می‌‏شوند. بدیهی است خیلی اوقات چنین تغییراتی ورای اختیار والدین‌اند، اما اینکه چقدر در این برهه زمانی از خود مایه می‌گذارید اهمیت دارد. اگر همسر سابق شما زیاد در دسترس نیست، با راه‌های مختلف به فرزندتان نشان دهید که او اولویت شماست و همیشه برایش در دسترس خواهید بود.

۱۵. به کودک توضیح دهید طلاق امری دائمی است

پیش از این گفتیم فرزندان ذهنی قوی برای داستان‌سازی و رؤیابافی دارند. یکی از تفکرهای معمول بین فرزندان طلاق این است که قرار است روزی والدینشان پیش هم برگردند. این تفکر باعث می‌شود کودک واقعیت زندگی کنونی‌اش را نپذیرد. کار دشواری است، اما باید به فرزند خود بفهمانید که این مسئله حقیقت ندارد و قرار نیست در آینده پدر و مادرش پیش یکدیگر برگردند. اگر دشواری این مسئله شما را از انجام آن باز می‌دارد، به سال‌های پیش روی کودک خود فکر کنید که قرار است درگیر امیدی واهی باشد.

۱۶. احساسات منفی کودک را بپذیرید

هیچ‌چیز سخت‌تر از دیدن درد و غم فرزند نیست، به‌خصوص اگر خود شما باعث و بانی آن باشید. پس از طلاق، فرزندان دچار احساسات منفی زیادی همچون غم، ترس و عصبانیت می‌شوند. لازم است در این زمان کنار آنها باشید و احساسات آنها را بپذیرید و پاسخی منطقی به این احساسات بدهید. هیچگاه سعی نکنید شرایط را خیلی بهتر از واقعیت نشان دهید و به‌جای پذیرفتن احساسات منفی فرزندتان، وانمود کنید اوضاع عالی است.

شما بگویید

طلاق برای همه افرادی که درگیر آن هستند، از جمله فرزندان، مسئله‌ای دشوار است. راهکارهای بیان‌شده همگی در کاهش تأثیرات منفی طلاق روی فرزندان نقش بسزایی دارند. درنهایت به یاد داشته باشید که با طلاق دنیا به آخر نمی‌رسد و در واقع شروعی جدید را رقم می‌زنید. با کمک شما فرزندتان می‌تواند خود را با واقعیت جدید زندگی‌اش وفق دهد.

به‌نظر شما با چه کارهای دیگری می‌توان به فرزندان کمک کرد طلاق والدین را بپذیرند؟

مهم‌ترین و سخت‌ترین وظیفه پدران و مادران تربیت فرزند است

تربیت کودکان شاد و سالم امروز، و انسان‌های موفق فردا



[ad_2]

منبع

مؤلفه‌های تست شخصیت شناسی نئو

تست نئو؛ همه‌چیز درباره این تست شخصیت شناسی

[ad_1]

تست نئو نوعی آزمون روان‌شناسی است که بسیاری از کارفرمایان هنگام استخدام افراد، از آن به‌عنوان تست شخصیت شناسی شغلی استفاده می‌کنند. آزمون نئو را تست بیگ فایو، اوشن (OCEAN) و کانو (CANOE) نیز می‌نامند. این تست ۵ ویژگی شخصیتی را می‌سنجد و نسخه‌هایی مخصوص بزرگ‌سالان، نوجوانان و کودکان دارد. در این مقاله، با تست نئو برای استخدام و جزئیات آن آشنا خواهیم شد. همراهمان بمانید.

تست نئو چطور ابداع شد و توسعه یافت؟

۲ روان‌شناس به اسامی پائول کاستا و رابرت مک‌کری در دهه ۷۰ با بررسی نحوه تغییر شخصیت با افزایش سن، طراحی آزمون نئو را شروع کردند. آنها با استفاده از ویژگی‌های شخصیتی شناخته‌شده یعنی روان‌رنجوری (N) و برون‌گرایی (E)، ویژگی شخصیتی سومی به‌اسم پذیرش (O) را نیز کشف کردند. این دو در سال ۱۹۷۸بر اساس این ۳ ویژگی شخصیتی، اولین نسخه تست نئو را به‌اسم نئو پی آی (NEO-PI) منتشر کردند. سپس کاستا و مک‌کری با تحقیقات بیشتر متوجه ۲ ویژگی شخصیتی دیگر یعنی وظیفه‌شناسی (C) و سازگاری (A) نیز شدند.

آنها در سال ۱۹۸۶، دفترچه راهنمای آزمون نئو را منتشر کردند که هر ۵ ویژگی شخصیتی را در خود داشت. کاستا و مک‌کری در سال ۱۹۹۲ برای تمام این ویژگی‌های شخصیتی ۶ عامل فرعی را تعیین کردند تا تست نئو مجموعا از ۳۰ عامل فرعی تشکیل شود. سپس نسخه اصلاح‌شده این تست به‌اسم نئو پی آی آر (NEO-PI-R) را منتشر کردند. در سال ۲۰۰۲، بیش از ۱۹۰۰ دانش‌آموز دبیرستانی تست شخصیت شناسی نئو را انجام دادند. نتایج این تحقیق و نمونه آزمونی که از نوجوانان، بزرگ‌سالان و دانش‌آموزان دبیرستانی گرفته شد، منجر به شکل‌گیری تست نئو پی آی ۳ (NEO-PI-۳) شد.

نئو پی آی ۳

نئو پی آی ۳ در سال ۲۰۰۵ به‌همراه واژه‌نامه‌ای از اصطلاحات منتشر شد تا شرکت‌کنندگان در این تست نتیجه آن را راحت‌تر درک کنند. این واژه‌نامه و تغییراتی که در این آزمون انجام شد، به این معناست که تست نئو پی آی ۳ نه‌تنها برای بزرگ‌سالان، بلکه برای جوانان و افراد دچار ناتوانی نیز مناسب است. کاستا و مک‌کری حین توسعه نئو پی آی ۳، نسخه‌ای کوتاه از تست نئو پی آی آر به‌اسم نئو اف اف آی (NEO-FFI) را نیز منتشر کردند که امروزه نئو اف اف آی آر (NEO-FFI-R) نامیده می‌شود.

تحقیقات مستقل بعدی مک‌کری و سایر روان‌شناسان حاکی از این بود که تست شخصیت شناسی نئو در تمام فرهنگ‌ها، حتی جاهایی که انگلیسی زبان اول نیست، کاربردی است. اگر برای استخدام مجبور به شرکت در این آزمونید، باید به سؤال‌های نسخه نئو پی آی ۳ یا نئو پی آی اف اف آی پاسخ دهید.

آزمون نئو چه چیزهایی را می‌سنجد؟

۱. پذیرش

این ویژگی شخصیتی نشانگر نحوه استقبال شما از تجربه دنیای اطرافتان است و در یک قطب آن «ذهنیت محدود» و در قطب دیگرش «پذیرش» قرار دارد. کسب امتیاز زیاد در این بخش یعنی شما فردی خلاق، مبتکر، استقبال‌کننده از مفاهیم انتزاعی و ماجراجویی هستید، اما به‌سختی می‌توانید تمرکزتان را حفظ کنید و ممکن است رفتار پیش‌بینی‌نشده از خود نشان دهید. اگر امتیاز کمی در این بخش بگیرید، ممکن است فردی قابل‌اعتماد، باثبات و محتاط باشید، اما تغییر را دوست ندارید و فردی با دیدگاه‌های محدود به‌ نظر می‌رسید.

۶ عامل فرعی پذیرش عبارت‌اند از:

  • تخیل؛
  • هنر؛
  • عواطف؛
  • کنش‌ها؛
  • نظرات؛
  • ارزش‌ها.

۲. وظیفه‌شناسی

وظیفه‌شناسی یعنی شما چقدر قابل‌اعتماد، بابرنامه و با نظم درونی هستید. این عامل همچنین تعیین می‌کند که چقدر خوب می‌توانید تصمیم‌ها و رفتارهای هیجانی و ناگهانی خود را مهار کنید. این ویژگی شخصیتی در طیف «خودجوش» تا «وظیفه‌شناس» سنجیده می‌شود. اگر امتیاز زیادی کسب کنید، فردی منظم، کارآمد، متوجه به جزئیات و سخت‌کوش هستید و البته ممکن است انعطاف‌ناپذیر و لجباز باشید. امتیاز کم در این بخش هم یعنی سخت نمی‌گیرید و انعطاف‌پذیرید و همچنین اینکه شاید خودجوش و ناگهانی عمل می‌کنید و فردی بی‌محابا و بی‌نظمید.

۶ عامل فرعی وظیفه‌شناسی عبارت‌اند از:

۳. برون‌گرایی

این ویژگی شخصیتی تست نئو مشخص می‌کند که در تعامل با دیگران چطورید و تا چه حد دنبال ارتباط با دیگران هستید. قرارگرفتن در موقعیت‌های اجتماعی به شما انرژی می‌دهد یا خسته‌تان می‌کند؟ با تنهایی می‌توانید به‌خوبی کنار آیید یا نه؟ این ویژگی فرد را در طیف «برون‌گرا» تا «درون‌گرا» می‌سنجد. اگر امتیاز زیادی در این بخش داشته باشید فردی برون‌گرا، پرانرژی، قاطع و اجتماعی هستید، اما همچنین ممکن است هیجانی و توجه‌طلب باشید. امتیاز اندک بیانگر این است که از تنهایی خود لذت می‌برید و تودار و متفکر هستید، اما ممکن است منزوی به‌ نظر برسید و پس از حضور در جمع‌های شلوغ، برای کسب انرژی مجدد نیاز به تنهابودن داشته باشید.

۶ عامل فرعی برون‌گرایی عبارت‌اند از:

  • صمیمیت؛
  • جمع‌گرایی؛
  • قاطعیت؛
  • فعالیت؛
  • هیجان‌خواهی؛
  • عواطف مثبت.

۴. سازگاری

ویژگی سازگاری رفتار شما با سایرین را توصیف می‌کند. یعنی چطور با آنها رفتار می‌کنید و آیا فردی مهربان و قابل‌اعتمادید یا مشکوک و با رفتار غیردوستانه. این ویژگی فرد را در طیف «مخالف» تا «سازگار» می‌سنجد. امتیاز زیاد در این قسمت مشخص می‌کند فردی همکاری‌کننده، با رفتار دوستانه، مراقب و علاقه‌مند به سایرین هستید. اما ممکن است برای جلوگیری از توهین به سایرین، مطیع باشید و به دیگران اجازه دهید از اعتماد شما سوءاستفاده کنند. اگر امتیاز سازگاری شما کم باشد، فردی تحلیلگر و رقابت‌جو هستید و شاید به‌راحتی به سایرین اعتماد نکنید و حتی حیله‌گر باشید.

۶ عامل فرعی سازگاری عبارت‌اند از:

  • اعتماد؛
  • سادگی؛
  • نوع‌دوستی؛
  • تبعیت؛
  • تواضع؛
  • درک دیگران.

۵. روان‌رنجوری

این ویژگی شخصیتی مشخص می‌کند از نظر عاطفی چقدر تعادل دارید و تا چه حد تحت‌تأثیر استرس قرار می‌گیرید. این ویژگی فرد را در طیف «باثبات» تا «روان‌رنجور» می‌سنجد. امتیاز روان‌رنجوری زیاد یعنی فردی عصبی و حساس، نگران و با نوسان‌های خلقی هستید که استرس اذیت‌تان می‌کند. اگر امتیاز کمی در این بخش داشته باشید، فردی آرام و امن هستید که استرس را به‌خوبی مهار می‌کنید و در کل از نظر عاطفی ثبات دارد.

۶ عامل فرعی روان‌رنجوری عبارت‌اند از:

تست نئو چطور انجام می‌شود؟

۲ نسخه از تست نئو پی آی وجود دارد که کارفرمایان ممکن است در فرایند استخدام خود از آنها استفاده کنند. اولین نسخه نئو پی آی ۳ در قالب خودگزارشی (فرم اس) است و تست دیگر (فرم آر) را فردی مسلط به آن باید از متقاضی بگیرد. هر دو تست شامل ۲۴۰ سؤال‌اند. مدت‌زمان انجام تست نئو پی آی ۳ ۳۰ تا ۴۵ دقیقه است. نئو پی آی اف اف آی نسخه کوتاه‌شده آزمون نئو است که ۶۰ سؤال دارد و باید بتوانید آن را در حدود ۱۵ دقیقه انجام دهید. هر دو تست به‌صورت آنلاین یا کاغذی موجودند.

هر سؤال آزمون نئو عبارتی درباره رفتار شماست و باید با انتخاب گزینه‌هایی مانند «موافقم» یا «مخالفم» یا «مانند من» یا «متفاوت با من» نظر خود را ثبت کنید. نتیجه تست نئو به‌جای آنکه عددی نشان داده شود، برای هر عامل روی یک بازه نشان داده می‌شود. مثلا امتیاز شما برای سازگاری ممکن است زیاد یا کم نباشد و نزدیک نقطه میانی قرار گیرد.

نتیجه تست نئو برای استخدام ممکن است شبیه به نمونه زیر باشد:

  • امتیاز زیاد پذیرش؛
  • بین نقطه میانی و پایینی در مقیاس وظیفه‌شناسی؛
  • بین نقطه میانی و بالایی در مقیاس سازگاری؛
  • در میانه مقیاس روان‌رنجوری.

نتیجه بالا یعنی فرد خلاق است، از ایده‌های جدید استقبال می‌کند و انعطاف‌پذیر است اما اندکی نظم ندارد، میان‌گرا (از نظر برون‌گرایی و درون‌گرایی متعادل)، اجتماعی و قاطع است ولی نه زیاد و در مواقع خوشایند از نظر عاطفی ثبات دارد. استفاده از مقیاسی ثابت برای هر ویژگی شخصیتی، نتیجه تست را دقیق‌تر می‌کند و بهتر شخصیت شما را نشان می‌دهد. بنابراین دقت تست نئو به صداقت شما در پاسخ‌گویی به سؤال‌ها بستگی دارد. کارفرمایان برای جلوگیری از تقلب در آزمون اغلب نتایج ۲ نسخه متفاوت از آزمون نئو را با هم مقایسه می‌کنند.

علاوه‌بر این، کارجویی که امتیازی کمتر از ۵۰ کسب می‌کند یا بیش از ۱۵۰ پاسخ «موافقم» و «کاملا موافقم» دارد (یعنی فردی با بیش از ۱۰۰ پاسخ در نقطه میانی هر مقیاس)، مجددا ارزیابی می‌شود. برای آنکه از نتیجه دقیق تست نئو مطمئن شوید، بهترین راهکار صداقت در پاسخ‌دهی است.

چطور برای تست نئو آماده شویم؟

برخلاف آزمون‌های درسی که باید از قبل مطالعه کنید، برای تست نئو پی آی نیازی به آمادگی قبلی نیست. این آزمون سؤال درست یا اشتباه ندارد و فقط باید پاسخ‌های خود را با صداقت و خودآگاهی ثبت کنید. اگر می‌خواهید با تست شخصیت شناسی نئو آشنا شوید، نمونه‌های مختلف از این آزمون در اینترنت وجود دارد. بهتر است شبیه به مرحله مصاحبه شغلی، زمان شرکت در آزمون نئو خوب استراحت کرده باشید، به‌اندازه کافی آب نوشیده باشید و آرامش خود را حفظ کنید.

قبل از پاسخ‌دادن به هر سؤال به‌خوبی فکر کنید و طوری جواب دهید که واقعا شخصیت شما را نشان دهد، نه اینکه پاسخی را انتخاب کنید که فکر می‌کنید برای شغل مدنظرتان مناسب‌تر است. پذیرفته‌شدن برای شغلی که مناسب شخصیت شما نیست، باعث خواهد شد در آینده با مشکل روبه‌رو شوید. به تست نئو همچون فرصتی برای کسب اطلاعات درباره خود نگاه کنید. علاوه‌بر این به‌ یاد داشته باشید هیچ کارفرمایی فقط به نتیجه آزمون نئو شما اکتفا نخواهد کرد و در کنار آن رزومه و قابلیت‌هایتان را نیز در نظر می‌گیرد.

جمع‌بندی

شرکت در تست نئو به‌عنوان بخشی از فرایند استخدام نباید شما را بترساند یا آشفته کند. این آزمون فرصت هیجان‌انگیزی است که درباره خودتان و شخصیت‌تان اطلاعات بیشتری به‌ دست آورید. فراموش نکنید که هرچه بیشتر به نحوه تفکر خود و شخصیتمان آگاهی داشته باشیم، بهتر می‌توانیم با موانعی که زندگی سر راهمان قرار می‌دهد مقابله کنیم.

شما بگویید

آیا تابه‌حال تست نئو را انجام داده‌اید؟ طبق این آزمون چه شخصیتی دارید؟ نظر خود را با ما و سایر کاربران به اشتراک بگذارید. همچنین اگر این مطلب برایتان مفید بود، می‌توانید آن را برای دوستان خود نیز ارسال کنید.

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

[ad_2]

منبع

مدیریت زمان برای انجام سریع‌تر کارها

چطور کارها را سریع‌تر انجام دهیم اما باکیفیت؟

[ad_1]

مشغله‌های زیادی دارید و معمولا وقت نمی‌کنید به همه آنها رسیدگی کنید؟ سریع‌تر کارکردن بهترین روش رسیدگی به تمام کارها و مشغله‌های روزانه است. انجام سریع‌تر کارها باعث می‌شود کارآمدتر باشید و کارهای بیشتری انجام دهید. چه مشغله‌هایتان مربوط به شغلتان‌ باشند و چه کارهای خانه، سریع‌تر کارکردن بازدهی شما را افزایش می‌دهد. در این مقاله ۳ تکنیک برای سریع‌تر کارکردن معرفی می‌کنیم. با ما همراه باشید.

۱. برنامه‌ریزی جریان کاری

۱. تمام کارهای روزانه‌تان را فهرست کنید

مهم‌ترین قدمی که می‌توانید برای سریع‌تر کارکردن و کارآمدترشدن بردارید، این است که قبل از شروع روزتان برنامه‌ریزی کنید. یادداشت‌کردن کارهایی که باید انجام دهید مانع از اتلاف وقت می‌شود. برنامه روزانه خود را در دفترچه‌یادداشت، برنامه‌ریز دیجیتالی یا تقویم بنویسید. یکی دیگر از فواید برنامه‌ریزی و نوشتن کارهای روزانه این است که باعث می‌شود هر روز در حد توانتان کار کنید و بیش‌ازحد به خودتان فشار نیاورید. بلندپروازبودن و هدف‌داشتن خوب است، اما داشتن برنامه روزانه و دیدگاه واقع‌بینانه برای جلوگیری از کارکردن بیش‌ازحد نیز مهم است.

۲. مهلت انجام کارهای مهم را در دفترچه یا تقویم یادداشت کنید

پس از تسلط بر برنامه‌ریزی روزانه و کوتاه‌مدت، می‌توانید برای اهداف و برنامه‌های بلندمدت‌تان هم برنامه‌ریزی کنید. فرقی نمی‌کند این کار مهم امتحان پایانی باشد یا کنفرانسی مهم، برنامه‌ریزی بلندمدت باعث می‌شود از قبل برای انجام کار مهمتان آماده باشید و آن را به بهترین نحو انجام دهید. این نوع برنامه‌ریزی پیشرفته باعث می‌شود بتوانید برای اوقات فراغت و تعطیلات آخر هفته هم به‌خوبی برنامه‌ریزی کنید. با انجام به‌موقع کارها دیگر لازم نیست روزهای تعطیل را به انجام کارهای عقب‌افتاده اختصاص دهید و می‌توانید با خیال راحت در کنار عزیزانتان استراحت کنید.

۳. اگر زمینه‌های کاری مختلف دارید، هر روز یکی را انجام دهید

اهداف کاری مختلف یا چندین شغل هم‌زمان دارید؟ هر روز فقط روی انجام وظایف مربوط به یکی از کارهایتان تمرکز کنید. اگر دانش‌آموزید، هر روز را برای انجام تکالیف دروس خاصی در نظر بگیرید؛ مثلا می‌توانید دوشنبه‌ها تمام تحقیقات مربوط به مطالب علمی هفته را انجام دهید و سه‌شنبه‌ها را به حل مسائل ریاضی اختصاص بدهید. در محیط کار هم همین روال را در پیش بگیرید، مثلا می‌توانید دوشنبه‌ها کارهای اداری روتین را انجام دهید و سه‌شنبه‌ها روی پروژه‌های خلاقانه تمرکز کنید.

۴. اهداف کوچک و دست‌یافتنی تعیین کنید

تعیین اهداف کوچک یا همان هدف‌گذاری صحیح باعث می‌شود به انجام وظایف خود پایبند بمانید، کارآمدتر باشید و در طول روز پرانرژی بمانید. اگر اهداف بلندمدت یا پروژه‌های بزرگی دارید، آنها را به اهداف یا مراحل کوچک‌تر تقسیم کنید. با این کار پس از انجام هر مرحله احساس ارزشمندی می‌کنید و برای مرحله بعد انرژی می‌گیرید. در حالی که اگر بخواهید از اول روی اهداف بلندمدت یا کارهای سخت تمرکز کنید، ممکن است در همان ابتدای کار احساس ناامیدی کنید و انگیزه شروع کار را از دست بدهید.

۵. کارهای سخت‌تر را در اولویت قرار دهید

اول انجام‌دادن مهم‌ترین یا دشوارترین کارها به شما احساس موفقیت لذت‌بخشی خواهد داد. همچنین بهره‌وری شما را افزایش می‌دهد تا بتوانید کارهای ساده‌تر را در طول روز انجام دهید. از طرف دیگر اگر ابتدا کارهای کوچک و راحت را انجام بدهید، ممکن است در نیمه دوم روز به انجام پروژه‌های بزرگ یا کارهای سخت‌تر بی‌میل باشید.

۲. مدیریت زمان

۱. روزتان را به چند بخش تقسیم کنید

برای انجام کارهایی که باید در هر بخش از روز انجام دهید، برنامه‌ریزی کنید. مثلا می‌توانید در ساعات ابتدایی روز ایمیل‌ها و تماس‌های تلفنی را جواب بدهید. از زنگ هشدار برای تنظیم بخش‌های روز استفاده کنید و پس از شنیدن زنگ هشدار به سراغ کارهای بخش بعدی بروید.

۲. برای انجام هر کار محدودیت زمانی تعیین کنید

در دنیای تجارت مفهومی وجود دارد به‌نام «قانون پارکینسون». این مفهوم بیانگر این است که «هرچقدر برای انجام کاری زمان در نظر بگیرید، انجام آن کار به‌قدری کش می‌آید تا کل زمان تعیین‌شده را پر کند.» طبق این قانون ما همیشه زمان بیشتری برای تکمیل کار صرف می‌کنیم مگر اینکه برای انجام آن محدودیت زمانی سخت‌تری در نظر بگیریم. با ابزارهایی مانند زنگ هشدار می‌توانید متوجه اتمام زمان انجام کار شوید و از آن دست بکشید.

۳. کارهای کم‌اهمیت را در ۱۰ دقیقه انجام دهید

اگر به زمان صرف‌شده برای انجام کارهای کم‌اهمیت توجه کنید، تعجب خواهید کرد. پایبندی به توصیه «انجام کارهای کم‌اهمیت در ۱۰ دقیقه» باعث صرفه‌جویی در زمان شما و اختصاص این زمان به کارهای مهم‌تر می‌شود. کارکردن به این روش باعث می‌شود نوعی «جریان کاری» ایجاد کنید، چیزی که روان‌شناسان از آن به‌عنوان احساس موفقیت، بهره‌وری و شادی یاد می‌کنند.

۴. چندوظیفگی را درست پیش ببرید

چندوظیفگی یا انجام هم‌زمان چندین کار نوعی شمشیر دولبه است؛ در عین حال که ممکن است تکنیکی مفید برای انجام چندین کار در مدتی کوتاه باشد، ممکن است توجه و دقت شما را کاهش دهد و منجر به انجام کارها با کیفیت کمتر شود. هنگام انجام هم‌زمان چندین کار این موارد را به یاد داشته باشید:

  • هم‌زمان روی کارهای مرتبط تمرکز کنید. انجام کارهای مرتبط باعث می‌شود روی موضوعی واحد تمرکز کنید.
  • کارهایی را که باید انجام دهید، یادداشت کنید. نوشتن کارهایی که قرار است هم‌زمان انجام دهید، باعث می‌شود حواستان پرت نشود و به همه موارد رسیدگی کنید.
  • بعد از اتمام همه کارها کمی وقت بگذارید و هر مورد را به‌تنهایی مرور کنید. این مرور نهایی شما را از انجام درست هرکدام از کارها مطمئن و خطاهایتان را مشخص می‌کند.

۵. زمانی را برای استراحت در نظر بگیرید

شاید غیرمنطقی به نظر برسد، اما با اختصاص‌دادن زمانی به استراحت در طول روز و هفته، بهره‌وری شما افزایش خواهد یافت. به‌جای نگرانی درباره کار یا فکرکردن به کارهایی که باید در روزهای آینده انجام بدهید، استراحت کنید و از بودن در کنار عزیزانتان لذت ببرید. اختصاص‌دادن چند دقیقه اول صبح به انجام سرگرمی موردعلاقه‌تان باعث می‌شود در بقیه ساعات روز خلق‌وخوی بهتری داشته باشید، متمرکزتر بمانید و سریع‌تر کار کنید. در اوقات استراحت و تفریح، به‌خصوص تعطیلات آخر هفته، سعی کنید به کارها و وظایفتان فکر نکنید.

۳. چسبیدن درست‌وحسابی به کار

سازماندهی فضای کاری برای انجام سریع‌تر کارها

۱. فضای کاری خود را سازمان‌دهی کنید

میزتان را خلوت کنید. زباله‌های روی میز و حتی کشوهای میز را دور بریزید و کاغذهایی را که دیگر نیاز ندارید، بایگانی کنید. شلوغ‌بودن میز و فضای کار باعث حواس‌پرتی می‌شود و تمرکز شما را بر هم می‌زند. با تمیز و مرتب‌کردن این فضا احساس آرامش خواهید کرد و کارآمدتر و سریع‌تر به کارهایتان خواهید رسید.

۲. عوامل حواس‌پرتی را از خودتان دور کنید

تلفن همراهتان را در حالت بی‌صدا قرار دهید یا آن را داخل کیف یا کشو بگذارید تا وسوسه نشوید مدام سراغش بروید. تلویزیون یا رادیو را خاموش کنید. به دوستان، خانواده و حتی همکاران خود اطلاع دهید که چه زمانی مشغول کارید و نمی‌توانید با آنها صحبت کنید. حذف همین عوامل به‌ظاهر بی‌اهمیت بهره‌وری شما را بسیار افزایش خواهد داد و باعث خواهد شد سریع‌تر به کارهایتان برسید.

۳. انجام کارها را به تعویق نیندازید

بسیاری از ما عادت داریم کارهایمان را به تعویق بیندازیم (مخصوصا کارهایی را که دوست نداریم) که این بر بهره‌وری ما و همچنین کیفیت کلی کار اثر منفی می‌گذارد. طبق پژوهش‌های روان‌شناختی، افرادی که مدام کارهایشان را به بعد موکول می‌کنند و تا آخرین لحظه ممکن آنها را انجام نمی‌دهند، معمولا کارهای کمتری انجام می‌دهند.

شما بگویید

شما چه توصیه‌ای برای انجام سریع‌تر کارها دارید؟ لطفا نظرات و تجربیات ارزشمندتان را با ما و کاربران عزیزمان در میان بگذارید.

[ad_2]

منبع

نوشتن به زبان چینی

آشنایی با زبان چینی؛ آیا یادگرفتن آن سخت است؟

[ad_1]

یادگرفتن زبان جدید همان‌قدر که هیجان‌انگیز است، شاید ترسناک هم باشد. گمان کنید زبانی روبه‌روی شماست که از الفبایش گرفته تا تلفظ و آوایش هیچ شباهتی به زبان مادری شما ندارد. عجیب نیست در چنین شرایطی هوس کنید که سراغ زبان دیگری بروید. زبان چینی هم از زبان‌هایی است که ظاهر ترسناکی دارند و بسیاری از زبان‌آموزان سراغ آن نمی‌روند. در این مقاله می‌خواهیم ضمن آشنایی کلی با چینی، بررسی کنیم آیا واقعا این زبان به‌اندازه ظاهرش ترسناک هست یا نه. با ما همراه باشید.

آشنایی با زبان چینی

زبان‌‌های چینی که زبان‌های سینیتی و زبان‌های هان نیز نامیده می‌شوند، از مهم‌ترین زبان‌های آسیای شرقی هستند. ریشه این زبان‌ها زبان‌های چینی‌تبتی‌اند. عموم مردم فکر می‌کنند زبان‌های مختلف چینی گویش‌های مختلف‌اند نه زبان‌های مجزا، اما زبان‌شناسان این گویش‌ها نظیر چینی ماندارین و کانتونی را به‌عنوان زبان‌های چینی مختلف دسته‌بندی کرده‌اند.

تفاوت و شباهت زبان‌های مختلف چینی

تفاوت تلفظ‌ها در زبان‌های مختلف چینی بسیار زیاد است، چنان زیاد که مثلا گویشور ماندارین به‌سختی متوجه زبان کانتونی می‌شود و برعکس. بیشتر تفاوت این زبان‌ها در تلفظ و معنی واژگان و کمی هم دستور زبان است.

نقطه اشتراک همه این زبان‌ها هم در زبان ادبی‌شان است که کاراکترها و ساختار یکسان دارد. در واقع این زبان ادبی هیچ معیار مشخصی برای تلفظ ندارد و گویشور بسته به زبان خودش آن را تلفظ می‌کند. تا حدود ۱ قرن پیش از نثر کلاسیک (Wenyan) در زبان چینی استفاده می‌شد، اما امروزه نثر قاطع (Baihua) جایگزین آن شده است.

چینی معیار که امروزه بیشتر استفاده می‌شود، در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی به وجود آمد. سال‌ها بعد نیز پین‌یین، سیستم لاتین‌نویسی زبان چینی، بر اساس گویش پکن طراحی شد تا به گسترش جهانی این زبان کمک کند.

ساختار کلی زبان چینی

چینی زبانی آوایی است که آوا یا همان تن در آن نقش مهمی ایفا می‌کند. در واقع تلفظ کلمه‌ای با آوای اشتباه ممکن است معنی آن را کلا تغییر دهد. زبان چینی معیار تنها ۴ آوا دارد، در حالی که زبان‌های قدیمی‌تر چین همچون کانتونی بیش از ۶ آوا دارند. کلمه‌های چینی معمولا تنها ۱ بخش (سیلاب) دارند. در کلمه‌های مرکب چینی، پسوندها کاربرد زیادی دارند و برعکس، پیشوند و میانوند کم استفاده می‌شود. همچنین در چینی معیار کم پیش می‌آید کلمه‌ای به حروف بی‌صدا ختم شود، اما این مسئله در گویش‌های قدیمی‌تر همچون کانتونی بیشتر دیده می‌شود.

کلمه‌های چینی یک ‌شکل دارند و به انواع مختلف صرف نمی‌شوند. همین مسئله باعث می‌شود تا کلمه‌ها در جملات ترتیب ثابتی داشته باشند. همچنین در زبان چینی خبری از حروف تعیین همچون «the» در زبان انگلیسی نیست. البته بعضی وقت‌ها کلمه «یک» به چینی در جایگاه حرف تعیین استفاده می‌شود. صفت‌ها نیز در این زبان تغییر نمی‌کنند و بدون تغییر به‌صورت قید هم استفاده می‌شوند.

انواع زبان‌های چینی

گویش‌ها یا همان زبان‌های مختلف چینی شامل ماندارین، وو، مین، هاکا، گان، شیانگ و کانتونی هستند که در ادامه بیشتر با آنها آشنا می‌شویم.

۱. چینی معیار

زبان چینی معیار بر اساس گویش پکن و زبان ماندارین ایجاد شده است. این زبان بیش از ۱۳۰۰ سیلاب مختلف، ۲۲ حرف بی‌صدای ابتدایی، ۹ حرف صدادار و ۴ آوا دارد. ترکیب حروف بی‌صدا، صدادار، نیمه‌صدادار و آواها در چینی معیار آن را از باقی زبان‌ها و حتی دیگر زبان‌های سینیتی متمایز کرده است. وید جایلز و پین‌یین پراستفاده‌ترین سیستم‌های لاتین‌نویسی زبان چینی هستند که به ترجیح خود می‌توانید یکی از آنها را انتخاب کنید.

در چینی ماندارین، پسوندهایی داریم که گاهی اوقات ماهیت عبارت‌ها و کلمه‌ها را تعیین می‌کنند. بعضی از پسوندهای پرکاربرد عبارت‌اند از:

  • پسوندهای –tou و –zi: نشان می‌دهند که عبارت مربوطه اسم است. مثلا fangzi یک اسم به‌معنای «خانه» است.
  • پسوندهایی همچون –le، -guo و –zhe: برای مشخص‌کردن زمان فعل استفاده می‌شوند. مثلا پسوند –zhe برای عملی است که هم‌اکنون در حال اجراست.
  • پسوندهای –de و –bu: اگر در انتهای عبارت مناسب بیایند، معنی «توانستن» و «نتوانستن» می‌دهند.
  • عبارت le: مهم‌ترین بخش جمله محسوب می‌شود و نشانگر موقعیت جدید است. مثلا xiayu le یعنی «در حال حاضر باران می‌بارد».

۲. چینی کانتونی

زبان کانتونی در هنگ‌کنگ و ماکائو و گوانگجو زبان اصلی است. این زبان از چینی معیار حروف بی‌صدای کمتر و حروف صدادار بیشتری دارد. کلمه‌هایی که سیلاب آخرشان به صدای p و t و k ختم می‌شود ۳ آوا و باقی سیلاب‌ها ۶ آوا دارند. زبان کانتونی بیش از ۲۲۰۰ سیلاب دارد، اما طبقه‌بندی کلمه‌ها شبیه چینی معیار است. کلمه‌های وابسته به دستور زبان از نظر آوایی شباهتی به زبان چینی معیار ندارند، اما تقریبا معنای یکسانی دارند.

۳. دیگر زبان‌های چینی

دنیای زبان‌ها و گویش‌های چینی بسیار گسترده است و هریک از آنها خصوصیت‌های منحصربه‌فرد خود را دارند. گویش هاکا، سوژو، شانگهای، زبان‌های شیانگ و زبان‌های مین همچون زبان شیامن و فوجو همگی از زبان‌های پراستفاده چینی هستند. برخی از این زبان‌ها ترکیبی از زبان‌های ماندارین و کانتونی محسوب می‌شوند. مثلا گویش هاکا حروف بی‌صدا و برخی سیلاب‌های زبان کانتونی را دارد، اما حروف صدادارش به حروف صدادار زبان ماندارین شبیه‌اند. لازم به ذکر است که نیازی به یادگیری این زبان‌ها نیست. برای آموزش زبان چینی در کشورهای خارجی، از چینی ماندارین استفاده می‌شود.

آیا یادگیری زبان چینی آسان است؟

اگر تابه‌حال زبان‌های مشابه چینی را نیاموخته‌اید، قرار است با دنیایی کاملا جدید روبه‌رو شوید. حروف، آواها، کلمات و ساختار جمله‌های چینی همگی برای ما فارسی‌زبان‌ها ناآشنا هستند. احتمالا اولین باری که با زبان چینی مواجه شدید، ترس به دلتان افتاد که آیا یادگیری این زبان ممکن است یا نه. خلاصه‌ بگوییم، یادگیری چینی آن‌طور که به نظر می‌رسد دشوار نیست. توجه داشته باشید که منظور ما چینی معیار است. اگر به‌دنبال زبان‌های آسان دنیا هستید، در ادامه، دلایلی را مطرح کرده‌ایم که چرا یادگیری این زبان آسان است.

۱. دستور زبان چینی راحت است

دستور زبان چینی از دستور زبان‌های اروپایی و زبان مادری ما بسیار آسان‌تر است! در چینی ماندارین خبری از صرف زمان‌های افعال و جنسیت کلمات نیست. معمولا جنسیت و صرف زمان‌ها از آن مبحث‌های زبان‌های جدیدند که زبان‌آموزان را کلافه می‌کنند، اما شما در ماه‌های ابتدایی یادگیری این زبان قادر خواهید بود جمله‌سازی کنید. به زبان ساده‌تر، بیشتر کلمه‌ها در زبان چینی همچون آجرند و برای ساخت جمله کافی است آنها را کنار هم بچینید و نگران دستور زبان نباشید.

۲. کاراکترهای زبان چینی به فهم و تلفظ این زبان کمک می‌کنند

شکل و شمایل کاراکترهای زبان چینی هیچ شباهتی به حروف زبان ما ندارند و همین مسئله باعث نگرانی بسیاری از زبان‌آموزان می‌شود. تعداد این کاراکترها بسیار زیاد است، اما کافی است کمی از آنها را یاد بگیرید. در این صورت متوجه می‌شوید این کاراکترها آن‌قدر که به نظر می‌رسد ترسناک نیستند. همه کاراکترهای زبان چینی از المان‌هایی به‌نام رادیکال تشکیل شده‌اند که دانستن معنی این رادیکال‌ها فهم و حفظ‌کردن کلمه‌ها را راحت‌تر می‌کند. بدیهی است که در اوایل یادگیری چینی همه‌چیز برایتان بیگانه خواهد بود، اما هرچقدر جلوتر بروید الگوی پیش رویتان واضح و واضح‌تر خواهد شد.

همچنین گمان نکنید برای حرف‌زدن به چینی باید هزاران کلمه بیاموزید؛ فقط با ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه چینی می‌توانید از پس مکالمه‌های روزمره و ساده بربیایید. از طرفی اگر یادگرفتن دست‌خط چینی برایتان دشوار است، می‌توانید از سیستم نگارش پین‌یین استفاده کنید که پیش از این معرفی کردیم.

۳. زبان چینی تنها ۴ آوا دارد

چینی زبانی آوایی است و در زبان‌های آوایی، نحوه تلفظ و آوای کلمه روی معنی آن اثر می‌گذارد. در مقایسه با زبان‌های آوایی دیگر، چینی معیار کمترین آوا را دارد. تسلط به آواها زمان‌بر است و حفظ‌کردن آنها کاری سخت به نظر می‌رسد، اما با مقایسه زبان ماندارین با زبان‌های اروپایی که بیشتر کلمه‌ها جنسیت دارند، دشواری‌اش رنگ می‌بازد.

۴. اگر به زبان انگلیسی مسلطید، تلفظ چینی برایتان راحت‌تر خواهد بود

نظام آوایی زبان چینی برای ما و حتی انگلیسی‌زبانان چندان ساده نیست. با وجود این، منابع بیشتری در زبان انگلیسی وجود دارند و یادگیری این زبان را راحت‌تر می‌کنند. مثلا عبارت zh در پین‌یین، همچون بخش ge در کلمه انگلیسی «strange» تلفظ می‌شود. منابعی که این تلفظ‌های مشابه را ارائه می‌دهند، کمک زیادی به زبان‌آموز می‌کنند.

شما بگویید

حال که با زبان چینی آشنا شدید، می‌توانید بهتر تصمیم بگیرید که این زبان به دردتان می‌خورد یا خیر. در هر صورت به یاد داشته باشید که برای یادگیری زبان جدید مسیری طولانی پیش روی شماست. بدانید که در این مسیر تنها نیستید و بسیاری از زبان‌آموزان دیگر همراه شما هستند و بسیاری از آنها نیز با موفقیت این مسیر را پشت‌سر گذاشته‌اند.

آیا تابه‌حال سراغ یادگیری چینی رفته‌اید؟ به‌نظرتان این زبان چقدر سخت است؟

اصول و روش‌هایی کاملا عملی برای یادگیری سریع و ماندگار هر زبان جدید


[ad_2]

منبع

مهارت حل مسئله یکی از مهارت‌های قابل انتقال

مهارت های قابل انتقال؛ ۱۰ مهارت که در هر شغلی به دردتان می‌خورند

[ad_1]

به‌نظر شما چرا سابقه کاری برای کارفرمایان اهمیت دارد؟ گاهی اوقات عملکرد کارمندان در محل کار سابقشان با عملکرد آنها در محل کار جدیدشان کاملا فرق دارد. داشتن تجربه عملی در حوزه تخصصی تنها یکی از دلایلی است که کارفرمایان به دنبال نیروهای دارای سابقه کارند. دلیل دیگر این است که کارفرمایان به دنبال افرادی با مهارت‌های قابل‌انتقال می‌گردند؛ این مهارت‌ها به موقعیت شغلی و سازمان وابسته نیستند و در هر شغلی مفید خواهند بود. در این مقاله توضیح می‌دهیم که منظور از مهارت‌های قابل‌انتقال چیست و چه توانمندی‌‌هایی در این دسته قرار می‌گیرند.

منظور از مهارت قابل‌انتقال چیست؟

مهارت‌های قابل‌انتقال (Transferable skills) که مهارت‌های پرتابل هم نامیده می‌شوند، شامل توانمندی‌هایی هستند که می‌توانید از یک شغل به شغل دیگر ببرید. این مهارت‌ها به کارفرما نشان می‌دهند که شما در کنار تخصصی که دارید، می‌توانید در سازمان فعالیت حرفه‌ای داشته باشید و پروژه‌ها را پیش ببرید.

بیایید این موضوع را با ذکر یک مثال توضیح دهیم. یک حسابدار را در نظر بگیرید. مهارت فنی این فرد توانمندی‌هایی در زمینه حسابداری، حسابرسی و کار با ابزار و نرم‌افزارهای مربوط به این شغل‌ است، اما مهارت‌های قابل‌انتقال او مواردی مثل توانایی کار تیمی،‌ تعامل و برقراری ارتباط با کارمندان است. این مهارت‌ها در هر موقعیت شغلی‌ای ضروری‌اند و باعث می‌شوند وظایفش را بهتر انجام دهد. حتی اگر این فرد در آینده شغلی به‌جز حسابداری داشته باشد نیز مهارت‌های قابل‌انتقال او احتمال موفقیتش را بیشتر خواهند کرد.

۱۰ مهارت قابل‌انتقال

اگر به ارتقای شغلی یا پیداکردن شغلی بهتر فکر می‌کنید، باید به دنبال ارتقای مهارت‌هایتان باشید. فرایند توسعه مهارت‌ها و یادگیری هم برای مهارت‌های فنی ضروری است و هم مهارت‌های قابل‌انتقال. در ادامه، ۱۰ مورد از مهم‌ترین مهارت‌های پرتابل را معرفی می‌کنیم که برای اغلب موقعیت‌های شغلی ضروری‌اند و بهبود آنها سبب جلب نظر کارفرمایان می‌شود.

۱. کار تیمی و مهارت‌های ارتباطی

ارتباط و کار تیمی مهارتی ضروری است که تقریبا در تمام سازمان‌ها اهمیت دارد. وقتی کار تیمی انجام می‌دهید، منافع پروژه و تیم به منافع شخصی اولویت دارند. در کار تیمی، هم‌تیمی‌ها از یکدیگر حمایت می‌کنند،‌ به هم انگیزه می‌دهند، برای پیشرفت به یکدیگر کمک می‌کنند و در کار هم با یکدیگر هماهنگ‌اند.

مهارت‌های ارتباطی پایه و اساس کار تیمی محسوب می‌شوند و بسیار گسترده‌ترند. توانمندی‌های لازم برای تقویت مهارت‌های ارتباطی عبارت‌اند از:

مهارت ارتباطی یعنی بدانید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

۲. تفکر انتقادی

تفکر انتقادی یعنی بعد از طرح مسئله، داده‌های موجود را ارزیابی کنید و بر اساس اطلاعات، استدلال کنید و تصمیم بگیرید. با این مهارت شما همه‌چیز را دقیق بررسی می‌کنید و تمام جوانب را در نظر می‌گیرید، درنتیجه می‌توانید بهترین تصمیم را بگیرید.

مثلا وقتی معلم نیازهای آموزشی دانش‌آموزانش را بررسی می‌کند و برنامه آموزشی منحصربه‌فردی برای هرکدام می‌چیند، از مهارت تفکر انتقادی استفاده کرده است. مدیری که در جلسات، پیشنهادها را به دقت بررسی می‌کند و جوانب مختلف هرکدام را می‌سنجد تا بهترین پیشنهاد را انتخاب و اجرا کند هم این مهارت را آموخته است.

۳. حل مسئله و تصمیم‌گیری

گاهی اوقات در محیط کار، با چالش‌های پیچیده‌ای مواجه می‌شویم. افرادی که مهارت حل مسئله خوبی دارند، علت این چالش‌ها را پیدا و راه‌حل‌های احتمالی را بررسی می‌کنند تا به بهترین روش برای حل مسئله برسند. آنها بعد از پیداکردن راه درست، تصمیم‌گیری می‌کنند و آن‌قدر اعتماد به نفس دارند که مسئولیت تصمیم‌هایشان را بپذیرند. این افراد گاهی اوقات هم خلاقیت را چاشنی مهارت تصمیم گیری و حل مسئله می‌کنند تا راهکاری نوین برای حل مسائل ارائه دهند.

افرادی که مهارت حل مسئله دارند، ممکن است پیشنهادی برای بهینه‌سازی فرایندهای مختلف محیط کار داشته باشند. مثلا انبارداری که با دسته‌بندی محصولات و چیدمان منظم آنها در قفسه‌ها، پیداکردن آنها هنگام ارسال برای مشتری را ساده‌سازی می‌کند، مهارت حل مسئله دارد.

۴. اعتمادسازی

برای جلب اعتماد دیگران به چند مهارت قابل‌انتقال مختلف نیاز دارید. کارمندان قابل‌اعتماد هرآنچه را از عهده‌شان برمی‌آید برای سازمان انجام می‌دهند. آنها سازمان را متعلق به خودشان می‌دانند و از هیچ تلاشی برای رشد و پیشرفت آن دریغ نمی‌کنند.

تعدادی از مهارت‌های لازم برای تبدیل‌شدن به کارمند قابل‌اعتماد عبارت‌اند از:

کارمندان قابل‌اعتماد بهترین نیروهای سازمان‌اند. مدیران، با قدردانی و پاداش، به کارکنان متعهد خود برای حفظ این روحیه انگیزه می‌دهند.

۵. سازگاری شغلی

در دنیای امروزی، سازگاری شغلی یکی از مهم‌ترین مهارت‌های قابل‌انتقال محسوب می‌شود زیرا شرایط کاری با سرعت زیادی در حال تغییرند و افرادی موفق خواهند بود که با این تغییرات سازگار شوند. سازگاری یعنی آمادگی مواجهه با محیط و شرایط کاری جدید و کسب موفقیت.

یکی از نمونه‌های بارز اهمیت سازگاری شغلی در دوره همه‌گیری کرونا مشخص شد. در آن دوران، بسیاری از کسب‌وکارهایی که با شرایط قرنطینه سازگار نشدند و به‌سمت بازاریابی آنلاین نرفتند، شکست خوردند. در مقابل کسب‌وکارهایی که برای مشتریانشان امکان خرید به شیوه‌ای متناسب با پروتکل‌های بهداشتی را فراهم کردند، سود خوبی به دست آوردند.

۶. مدیریت

در نگاه اول به نظر می‌رسد مهارت‌های مدیریت و رهبری تنها برای سِمت‌های مدیریتی و سرپرستی ضروری‌اند، اما وقتی دقیق‌تر بررسی کنید، متوجه خواهید شد که مدیریت مهارتی قابل‌انتقال برای مشاغل مختلف است. مهارت‌های مدیریتی روی هدایت افراد و فرایندها تا رسیدن به نتیجه مطلوب تمرکز دارند.

۷. توجه به جزئیات

افرادی که مهارت توجه به جزئیات را دارند، کارشان را به بهترین شیوه انجام می‌دهند. آنها هر مسئله یا فرایندی را آن‌قدر ظریف بررسی می‌کنند که بقیه حتی متوجه این ظرافت‌ها هم نمی‌شوند. البته توجه بیش‌ازحد به جزئیات ممکن است شما را به‌سمت وسواس یا کمال گرایی سوق دهد، پس باید دقت کنید که دچار حساسیت‌های وسواس‌گونه نشوید.

۸. نظم و سازمان‌دهی

افراد منظم همیشه به همه کارهایشان می‌رسند و برای هر وظیفه‌ای که بر عهده دارند، به‌اندازه کافی زمان می‌گذارند. این افراد کارها را به درستی و مطابق دستورالعمل انجام می‌دهند، پروژه‌هایشان را به‌موقع آماده می‌کنند و گزارش دقیقی از روند کار به کارفرما ارائه می‌دهند. منظم بودن مهارتی ضروری برای تمام کارمندان سازمان است.

۹. سواد فناوری

در دنیای امروزی، تقریبا تمام مشاغل با فناوری سروکار دارند. بنابراین سواد اولیه در زمینه تکنولوژی یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازهای فعالیت در بازار کار امروزی است. ابزارهای فناوری ساده‌سازی و افزایش سرعت فرایندها را برای کسب و کارها راحت‌تر می‌کنند. کارفرمایان ترجیح می‌دهند در سازمانشان نیروهایی داشته باشند که کار با این ابزارها را بدانند یا در صورت ورود ابزار تازه به مجموعه، برای یادگیری کار با آن مشتاق باشند. حوزه سواد فناوری بسیار گسترده است و شما باید با توجه به نیاز موقعیت شغلی خود مبحث مدنظرتان را یاد بگیرید.

۱۰. مهارت‌های بین‌فردی

تیم کاری دارای مهارت‌های بین‌فردی

در اکثر مشاغل، افراد برای انجام وظایفشان باید با دیگران تعامل کنند؛ این تعامل در کارهای تیمی بیشتر و در کارهای فردی کمتر است. به‌کمک مهارت‌های بین‌فردی می‌توانید با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنید و ارتباطات خود در محیط کار را به‌خوبی در مدیریت کنید.

تعدادی از مهارت‌های بین‌فردی ضروری برای محیط کار عبارت‌اند از:

چطور مهارت‌های قابل‌انتقال را به کارفرما نشان دهیم؟

می‌توانید مهارت‌های قابل‌انتقال خود را به ۳ روش به کارفرما نشان دهید:

  • در رزومه خود راجع به آنها بنویسید.
  • در کاور لتر (Cover letter) یا نامه پوششی درباره این مهارت‌ها بنویسید.
  • در جلسه حضوری مصاحبه شغلی راجع به مهارت‌های پرتابل خود صحبت کنید یا آنها را به کارفرما نشان دهید.

برای تشخیص اینکه کدام روش برای ارائه مهارت‌های قابل‌انتقال مناسب‌تر است،‌ به شرح شغلی توجه کنید که کارفرما در آگهی استخدامی نوشته است. کارفرمایانی که به مهارت‌های نرم و پرتابل اهمیت می‌دهند، معمولا در آگهی راجع به آن صحبت می‌کنند.

رزومه شما ۳ بخش دارد: خلاصه‌ رزومه، سوابق کاری و مهارت‌ها. شما می‌توانید هوشمندانه مهارت‌های قابل‌انتقال مرتبط با حوزه کاری‌تان را در رزومه به کارفرما نشان دهید. مثلا به‌جای اینکه فقط بنویسید قبلا در فلان شرکت کار کرده‌اید، از دستاوردهایی بگویید که برای شرکت کسب کرده‌اید. یا مثلا وقتی در خلاصه رزومه درباره خودتان توضیح می‌دهید، به ۲ یا ۳ مورد از مهارت‌های پرتابل خود اشاره کنید.

بهتر است مهارت‌های قابل‌انتقال نوشته‌شده در رزومه شما با مهارت‌های موردنیاز ذکرشده در آگهی مطابقت داشته باشند.

کاور لتر نامه‌ای است که در کنار رزومه برای کارفرما ارسال می‌کنید. شما در این نامه نیز می‌توانید به مهارت‌های قابل‌انتقال خود اشاره کنید؛ بهتر است در این نامه هم مهارت‌هایتان را در قالب دستاوردهایی که برای کسب‌وکارهای قبلی داشته‌اید، به کارفرما نشان دهید.

در جلسه مصاحبه کاری،‌ وقتی کارفرما یا مدیر منابع انسانی از شما سؤال می‌پرسد، متوجه خواهید شد که چه مهارت‌هایی از کار قبلی شما قابل‌انتقال به شغل جدیدند. در جلسه مصاحبه درباره این مهارت‌ها صحبت کنید و بگویید که چطور به کمک این توانمندی‌ها به اهداف فردی یا تیمی دست پیدا کرده‌اید.

کلام آخر؛ مهارت‌های قابل‌انتقال شاه‌کلید بازار کارند

در این مقاله توضیحاتی درباره مهارت‌های قابل‌انتقال دادیم و انواع آنها را بررسی کردیم. این دسته از توانمندی‌ها به شما کمک می‌کنند در هر سازمانی با هر شرایطی که حضور دارید، بتوانید اهدافتان را دنبال کنید و به مهره‌ای مهم برای مجموعه تبدیل شوید. تقویت این توانمندی‌ها هم برای کارفرمایان مزیت‌های بسیاری دارد و هم به نفع خود کارمندان است؛ به همین دلیل بسیاری از کارفرمایان برای تقویت مهارت‌های پرتابل کارکنانشان هم برنامه‌ریزی می‌کنند.

چگونه با مدیر و همکاران خود تعامل موثری داشته باشیم.

چگونه در سازمان خود پله‌های ترقی را به‌سرعت طی کنیم.


[ad_2]

منبع

ملاقات با رئیس در موقعیت غیرسمی

۱۰ نکته مهم برای ایجاد رابطه خوب با رئیستان

[ad_1]

رابطه‌ای که در محیط کار با همکاران ایجاد می‌کنیم،‌ بخش ضروری و مهمی از کار ماست. بدون این رابطه کارکردن و انجام‌دادن وظایف شغلی برای ما ممکن نیست، چراکه بسیاری از مشاغل در قالب کار تیمی به اهداف خود می‌رسند. در میان روابطی که ما با سایر همکاران ایجاد می‌کنیم، رابطه با رئیس از سایرین مهم‌تر است. مدیر بالادست ما نقشی تعیین‌کننده در پیشرفت شغلی ما دارد، اینکه او چه نظری درباره ما دارد مهم است. پس باید سعی کنیم رابطه‌ای حرفه‌ای و مناسب با او برقرار کنیم. در این مقاله می‌خواهیم نکاتی را مطرح کنیم که ایجاد رابطه خوب با رئیس را برای شما راحت‌تر می‌کنند. پس تا پایان مقاله همراه ما باشید.

ضرورت رابطه خوب با رئیس

موفقیت شغلی تنها در انجام وظایف کاری خلاصه نمی‌شود. ایجاد رابطه حرفه‌ای با سایر همکاران، به‌خصوص رئیس، هم بخشی از مسیر شغلی شماست. این مسئله به‌خصوص برای کسانی مهم‌تر است که تازه وارد مجموعه شده‌اند. وقتی مشغول کار در سازمانی جدید می‌شوید، باید بخشی از زمان و انرژی خود را صرف ایجاد رابطه مؤثر با رئیس خود کنید. این رابطه در ادامه به هر دوی شما کمک می‌کند که بهتر یکدیگر را درک کنید و هماهنگ‌تر شوید.

۱۰ نکته برای ایجاد رابطه خوب با رئیس

۱. آینده کاری خود را تصور کنید

اولین قدم برای درک اینکه چه رابطه‌ای با رئیس خود ایجاد کنید، تصوری است که از آینده شغلی خود دارید. امید‌ها، آرزوها و ترس‌های کاری خود را تصور کنید. به پرسش‌های زیر فکر کنید:

  • رابطه من با مدیرم چگونه خواهد بود؟
  • چه چیزهایی می‌خواهم از او یاد بگیرم؟
  • چه نوع تعاملی دوست دارم با او داشته باشم؟
  • لحن گفت‌وگوهایم با او چگونه باشد؟
  • درباره چه موضوعاتی دوست دارم گفت‌وگو کنم؟
  • آیا سلسله مراتب سازمانی نقش مهمی در ارتباطم با رئیسم دارد؟
  • خطوط قرمز من در این رابطه چه خواهد بود؟

وقتی درک درستی از هدف ایجاد ارتباط با رئیستان پیدا کردید، آن را یادداشت کنید. خودتان و رابطه‌ای را که می‌خواهید بسازید توصیف کنید. آن را جایی نگه دارید و گهگاه به آن سر بزنید تا ببینید شرایط چگونه است.

۲. به توانایی خود ایمان داشته باشید

اگر شما رابطه با مدیرتان را شکل ندهید، او این کار را خواهد کرد و شاید شما از نتیجه‌اش راضی نباشید، پس بهتر است به‌جای دست روی دست گذاشتن، دست به کار شوید. شجاع باشید و به توانایی‌های خود برای ایجاد رابطه دلخواه با رئیستان ایمان داشته باشید. طبق تحقیقات هم کارکنان بااعتمادبه‌نفس بیش از دیگران در ایجاد روابط کاری مؤثر موفق‌اند.

۳. مهارت‌های ارتباطی خود را تقویت کنید

علاوه‌بر ایمان به خود، باید به مهارت‌های ارتباطی خود نیز نگاهی بیندازید. اگر در این مهارت‌ها مانند گفت‌وگوی مؤثر، هم‌شنوی و بازخورد ضعف‌ دارید، باید حتما آنها را تقویت کنید. این مهارت‌‌ها نه فقط در ایجاد رابطه قوی با رئیس، بلکه با هر فرد دیگری نیز به کارتان می‌آید.

۴. برای ملاقات با رئیس خود برنامه‌ریزی کنید

ملاقات با رئیس در موقعیت غیرسمی

شاید سر رئیستان شلوغ باشد، اما شما باید دست‌کم ماهی یک بار با او ملاقات رودررو داشته باشید. برای این ملاقات برنامه‌ریزی کنید و خودتان درخواست‌دهنده باشید. شاید این پیشقدم‌شدن به او نشان دهد که به کارتان اهمیت می‌دهید. از این زمان برای بحث درباره پیشرفت کارها، ارائه ایده‌ها و بررسی اینکه کارتان با اهداف و خواسته‌های مدیرتان هماهنگ است یا خیر، استفاده کنید.

۵. نوآوری و خلاقیت خود را نشان دهید

هر مدیری دوست دارد که کارکنانش باانگیزه و فعال باشند. وقتی شما نشان دهید که این ویژگی‌ها را دارید، رئیستان بیشتر روی شما حساب باز می‌کند. ترس خود را کنار بگذارید و در جلسات ماهانه، ایده‌های خود را مطرح کنید. وقتی ایده‌های جدید خود را مطرح کنید یا در بحث‌ها مشارکت فعال داشته باشید، به او نشان می‌دهید که به مجموعه و پیشرفتش علاقه دارید. این همان چیزی است که باعث جلب نظر رئیستان می‌شود.

۶. از گفت‌وگوی انتقادی و صادقانه نهراسید

انتقاد از ایده‌های رئیس یک مجموعه شاید کار ترسناکی به نظر برسد، اما لازم است. با این فرض که رئیس شما فردی انتقادپذیر باشد، گاهی باید آنچه را به‌نظرتان اشتباه می‌رسد بیان کنید.

فراموش نکنید که او شما را به‌دلیل مهارت‌هایی مشخص استخدام کرده، پس اگر چیزی در حوزه تخصص شماست، باید به خود حق اظهارنظر در همان حوزه را بدهید. وقتی بتوانید او را محترمانه و در مکان و زمان مناسب نقد کنید، نظر مثبت او را به خود جلب می‌کنید. اگر رئیس کاربلدی داشته باشید، بعید است علاقه‌ای به کارکنان چاپلوس داشته باشد.

۷. یادتان باشد که رئیس شما هم انسان است

شاید بیشتر وقت‌ها رئیستان خودش را فردی جدی و حرفه‌ای نشان دهد، اما او هم انسان است. پس بد نیست گاهی لابه‌لای گفت‌وگوی کاری، احوال او را هم جویا شوید. پرسیدن اینکه آخر هفته خود را چگونه گذرانده است یا چه سرگرمی‌هایی دارد، ارتباط شما را قوی‌تر می‌کند و به شما امکان می‌دهد او را هم مانند دیگران ببینید. زمان‌سنجی و فهم اینکه آیا او مایل به طرح چنین پرسش‌هایی هست یا نه، نکته‌ای است که باید خودتان کشف کنید. شاید بهتر باشد اجازه دهید ابتدا او چنین پرسش‌هایی طرح کند.

۸. خودتان باشید

قرار نیست شما و رئیستان به بهترین دوستان یکدیگر تبدیل شوید، بلکه قرار است رابطه‌ای بر مبنای احترام و اعتماد شکل دهید. پس حفظ اصالت خود و پرهیز از ریا و پنهان‌کاری مهم است. اگر چیزی هست که شما را آزار می‌دهد یا مشکلی ایجاد شده، بهتر است آن را با او در میان بگذارید. مثلا شاید شما والدی سخت‌کوش باشید که به دلیل شرایط کاری، رابطه‌تان با فرزندتان آسیب دیده است. به‌جای پنهان‌کاری و تحمل شرایط، با رئیس خود برای تغییر وضعیت مذاکره کنید.

۹. از کارهای کوچک غافل نشوید

انجام وظایف شغلی به‌تنهایی برای جلب نظر رئیستان کافی نیست. توجه واقعی به نقطه‌نظرات مدیرتان، کمک به او در انجام برخی کارها و حتی احوال‌پرسی از وی از جمله کارهای کوچکی‌اند که به‌مرور زمان رابطه شما را قوی‌تر می‌کنند.

۱۰. وضعیت رابطه را ارزیابی کنید

با گذشت زمان و افزایش مسئولیت‌ها، ممکن است از اهداف و تصویری که در ابتدا تصور کرده بودید،‌ دور شوید. بنابراین لازم است که رابط خود با رئیستان را ارزیابی کنید. برای این کار، می‌توانید پرسش‌های زیر را از خود بپرسید:

  • چه چیزی در رابطه ما هست که می‌پسندم و چه چیزی را نمی‌پسندم؟
  • کدام بخش از تصورات من درباره رابطه‌ام با رئیسم درست از آب درآمد؟ کدام بخش‌ها محقق نشد؟
  • چه چالش‌هایی در رابطه‌ام با مدیر وجود دارد؟
  • آیا تصورات اولیه من هنوز هم اهداف و ارزش‌های من را بیان می‌کنند؟

هنگام ارزیابی رابطه، از بازخوردهای مدیرتان نیز استفاده کنید. آنها هم باید رابطه خود با شما را ارزیابی کنند.

شما بگویید

رابطه شما با رئیستان چطور است؟ شما از چه ترفندهایی برای بهبود رابطه‌تان با مدیران بالادستی بهره می‌گیرید؟ توصیه‌هایتان را با دیگران درمیان بگذارید.

[ad_2]

منبع

هیراگانا و کاتاکانا از سیستم‌های نوشتاری زبان ژاپنی

آشنایی با زبان ژاپنی؛ آیا یادگیری آن دشوار است؟

[ad_1]

برخی زبان‌ها برای ما فارسی‌زبان‌ها ظاهری هولناک دارند، به‌خصوص زبان‌های آسیای شرقی. بعضی از این زبان‌ها همچون زبان کره‌ای در واقع آسان‌اند و فقط ظاهری گول‌زننده دارند، اما دسته‌ای دیگر به همان اندازه که ظاهرشان نشان می‌دهد دشوارند. زبان ژاپنی در دسته دوم قرار می‌گیرد و از زبان‌های سخت محسوب می‌شود. در ادامه، با این زبان و ساختار آن آشنا می‌شویم و سپس بررسی می‌کنیم که دلیل سختی زبان ژاپنی چیست. توجه داشته باشید که عوامل دیگری همچون میزان انگیزه و استمرار در تعیین‌ میزان سختی یک زبان برای شما نقش دارند.

آیا یادگیری زبان ژاپنی سخت است؟

پاسخ این سؤال کاملا به شما بستگی دارد. روی‌هم‌رفته زبان ژاپنی یکی از زبان‌های سخت است، به‌خصوص برای انگلیسی‌زبانان. با وجود این، نمی‌توان پاسخی یکسان برای این سؤال پیدا کرد که برای همه زبان‌آموزان صدق کند. برای اینکه به شما کمک کنیم پاسخ سؤالتان را بیابید، نگاهی دقیق به این زبان و ساختار آن می‌اندازیم. پس از مطالعه این مقاله و آگاهی به کلیت این زبان، با دید بازتری می‌توانید تصمیم به آموختن آن بگیرید. برای تصمیم نهایی عوامل دیگری را هم در نظر بگیرید. مثلا اینکه چند ساعت در روز برای یادگیری زبان وقت می‌گذارید و تا چه اندازه انگیزه دارید.

آشنایی با زبان ژاپنی

زبان ژاپنی با بیش از ۱۲۷میلیون گویشور در سرتاسر جهان یکی از زبان‌های زنده مهم دنیاست. این زبان در دسته زبان‌های منزوی قرار می‌گیرد و ارتباطی با زبان‌های دیگر ندارد. این زبان تنها زبان زنده دنیاست که هنوز هم‌خانواده‌ای برای آن پیدا نشده است. برخی از فرضیه‌ها این زبان را به زبان کره‌ای ربط می‌دهند و برخی دیگر آن را زیرمجموعه‌ زبان‌های آسیای جنوبی همچون آستروآسیایی و آسترونزیایی می‌دانند. از زبان‌های آستروآسیایی می‌توان ویتنامی را نام برد و از زبان‌های آسترونزیایی می‌توان به اندونزیایی، مالایی و فیلیپینی اشاره کرد.

۱. سیستم نوشتاری

زبان ژاپنی ۳ سیستم نوشتاری دارد: هیراگانا، کاتاکانا و کانجی. هیراگانا و کاتاکانا الفبای آوایی این زبان هستند و نکته جالب درباره آنها نحوه تلفظشان است. برعکس زبان انگلیسی که حروف صدادار در شرایط مختلف تلفظ متفاوتی دارند، الفبای آوایی ژاپنی (هیراگانا و کاتاکانا) همیشه به یک شکل نوشته و خوانده می‌شوند. البته سیستم دیگری به‌نام روماجی نیز وجود دارد که در واقع سیستم لاتین‌نویسی این زبان و مشابه فینگلیش است.

۱. هیراگانا و کاتاکانا

هیراگانا و کاتاکانا که به آنها کانا هم می‌گویند، در واقع هجاهای زبان ژاپنی را به قالب نوشتاری درمی‌آورند. بهترین راه یادگیری این دو، استفاده از جدول مناسب است که با آن نوشتن را تمرین کنید و هم‌زمان نوشته‌تان را با صدای بلند بخوانید. شاید این سیستم نوشتاری برایتان عجیب باشد، اما این وعده را به شما می‌دهیم که یادگیری آن سخت نخواهد بود. یادگیری هیراگانا و کاتاکانا امری اجباری است، ولی خوشبختانه این دو نوشتار شباهت زیادی به هم دارند. تفاوت کاتاکانا و هیراگانا در کاربرد آنهاست. کاتاکانا بیشتر برای کلمه‌های خارجی و تأکید روی نوشته استفاده می‌شود، اما هیراگانا کاربرد گسترده‌تری دارد و در مدارس تدریس می‌شود. تشخیص هیراگانا از کاتاکانا و برعکس کار دشواری نیست. نحوه نوشتار در هیراگانا بیشتر قوس‌دار و در کاتاکانا زاویه‌دار است. در ادامه جدولی از کانا را مشاهده می‌کنید که سمت راست هر خانه از جدول کاتاکانا و سمت چپ آن هیراگاناست.

هیراگانا و کاتاکانا از سیستم‌های نوشتاری زبان ژاپنی

۲. کانجی

کانجی پیچیده‌تر از کاناست. این سیستم نوشتاری در واقع بر پایه حروف زبان چینی است. هر سمبل کانجی ممکن است تلفظ متفاوت ولی معنای یکسان داشته باشد. اولین سؤالی که برای بیشتر زبان‌آموزان پیش می‌آید این است که زبان ژاپنی چند حروف الفبا دارد؟ ابتدا باید بگوییم که الفبای زبان ژاپنی در واقع همان سمبل‌ها هستند و چیزی به‌نام الفبای ژاپنی نداریم. هزاران کانجی وجود دارد که تعداد دقیق آنها مشخص نیست. گفته می‌شود برای خواندن متون سطح متوسط باید بیش از ۳هزار کانجی را به یاد داشته باشید! در واقع یادگیری کانجی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های یادگیری ژاپنی است. اگر قصد دارید مدت کوتاهی در ژاپن باشید، می‌توانید سراغ یادگیری کانجی نروید. اما اگر در یادگیری ژاپنی جدی هستید و هدف تسلط به آن را دارید، باید وقت زیادی برای کانجی صرف کنید.

۲. آواشناسی

آواشناسی مبحث دشوار دیگری در زبان ژاپنی است. تلفظ برخی آواها همچون ぢ که بین di و ji تلفظ می‌شود، در زبان ما وجود ندارد. اگر به زبان اسپانیایی یا زبان‌های دیگری که روی حروف صدادار تأکید دارند تسلط دارید، تلفظ ژاپنی کمی برایتان راحت‌تر است. در آواشناسی ژاپنی باید با ۲ عبارت سیلاب و مورا آشنا شوید.

مورا واحدی مشابه هجاست که در زبان ژاپنی استفاده می‌شود. مورا و سیلاب نقش بسیار مهمی در لهجه و گویش‌ها ایفا می‌کنند. زیروبمی صدا در هر مورا اتفاق می‌افتد و نحوه استفاده از زیروبمی ممکن است معنی کلمه را تغیر دهد. مثلا کلمه تک‌سیلابی kan اگر با صدای بم خوانده شود معنی «رسمی» و اگر با صدای زیر خوانده شود معنی «حس» می‌دهد. بهترین راه یادگیری آواها در زبان ژاپنی تمرین و تکرار است. پس از اینکه تلفظ درست هر آوا را آموختید، به همراه کانا آن را حفظ و تکرار کنید.

۳. گویش‌ها

در زبان ژاپنی با گویش‌های مختلفی روبه‌رو خواهید شد، اما نیازی نیست همه آنها را فرابگیرید. در واقع گویش‌های ژاپنی بسیار با هم متفاوت‌اند و اگر به یکی از گویش‌ها مسلط باشید، احتمالا گویش‌های دیگر را متوجه نخواهید شد. از این رو چندین گویش در نظر گرفته شده‌اند که یکپارچگی بیشتری ایجاد شود. از این گویش‌ها می‌توان به گویش مشترک یا کیوتسوگو و گویش معیار یا هیوجونگو اشاره کرد که بر اساس گویش توکیویی هستند. البته شما گزینه‌های دیگری همچون گویش کانسای نیز خواهید داشت که بیشتر کاربرد غیررسمی دارد.

۴. گرامر

اولین نکته جالب درباره گرامر ژاپنی این است که طی قرن‌ها ثابت مانده، تغییر چندانی نکرده و نسبتا ساده است. گرامر ژاپنی از ترتیب نهاد + مفعول + فعل یا همان SOV بهره می‌برد. از این رو یادگیری گرامر زبان ژاپنی برای انگلیسی‌زبانان که ترتیب SVO دارند بسیار دشوار است، اما این مسئله برای ما فارسی‌زبانان که ساختاری مشابه با زبان ژاپنی داریم، چندان چالش‌برانگیز نخواهد بود.

تغییرات جمله بیشتر روی فعل انجام می‌شود و این مسئله از دلایل سادگی گرامر ژاپنی است. کلمه‌های ژاپنی جنسیت و تعداد ندارند و به یک شکل استفاده می‌شوند. همچنین در زبان ژاپنی تنها حالت حال و گذشته را داریم. البته حالت‌های دیگری هم وجود دارند، ولی به‌دشواری گرامر زبان‌های دیگر همچون انگلیسی نیستند.

توجه داشته باشید که قواعد سرسختانه‌ای برای حالات رسمی و احترام‌گذاشتن در این زبان وجود دارد. مثلا اگر شخصی رئیسش را خطاب قرار بدهد، جمله‌اش دستخوش تغییراتی می‌شود.

شما بگویید

احتمالا یادگیری ژاپنی بیش از زبان‌های دیگر زمان و توان بخواهد. در آموزش زبان ژاپنی یادگیری کانا و تلفظ سیلاب‌ها آسان است، گرامر چندان دشوار نیست و کانجی بسیار سخت است. به یاد داشته باشید یادگیری زبان جدید سخت اما شدنی است و رمز موفقیت در آن تمرین و استمرار است.

حالا که با این زبان آشنا شدید، به‌نظر شما زبان ژاپنی سخته؟

[ad_2]

منبع

طراحی آموزش میکرولرنینگ

میکرولرنینگ چیست؟ مزایا، معایب، کاربردها و اصول اجرای آن

[ad_1]

تصور کنید به مشکلی برخورده‌اید و برای حل آن باید چیزی را یاد بگیرید. در این شرایط پیداکردن آموزشی که کوتاه باشد و اصل مطلب را ارائه کند، بسیار مفید است. با میکرولرنینگ چنین شرایطی مهیا می‌شود و شما می‌توانید در مدت‌زمانی کوتاه، در حد چند دقیقه، اطلاعاتی کسب کنید که به شما برای رفع مشکل کمک کند. در ادامه، به تفصیل توضیح می‌دهیم که microlearning چیست و چه کاربردی دارد.

میکرولرنینگ چیست؟

میکرولرنینگ (micro learning) که «یادگیری خرد» نیز نامیده می‌شود، نوعی راهکار آموزش سازمانی است که روند یادگیری را آسان‌تر می‌کند. در میکرولرنینگ، آموزش‌ها کوتاه‌اند و راحت در حافظه انسان می‌نشینند. مخاطب می‌تواند آنها را در اوقات فراغتش با سرعت دلخواه خود یاد بگیرد. آموزش در میکرولرنینگ باید به‌گونه‌ای باشد که علاوه‌بر انتقال اصل موضوع، زمان زیادی از مخاطب نگیرد. این آموزش ممکن است به‌صورت نوشته، تصویر، فیلم، صدا یا حتی بازی و آزمون باشد.

جالب است بدانید میانگین بازه زمانی توجه انسان از ماهی قرمز هم کمتر است! این بازه زمانی در سال ۲۰۰۰ حدودا ۱۲ ثانیه بود که امروزه به ۸ ثانیه کاهش یافته است. از این رو استفاده از روشی همچون میکرولرنینگ بسیار مفید خواهد بود. مفهوم میکرولرنینگ از قرن‌ها پیش استفاده می‌شده است، اما با ظهور گوشی‌های هوشمند استفاده از این روش گسترش پیدا کرد.

روی‌هم‌رفته هدف اصلی میکرولرنینگ ارائه آموزش‌های کوتاهی است که زمان‌بر نباشند، آسان باشند و اطلاعات کاربردی و مهم را انتقال دهند. ایده میکرولرنینگ بر اساس منحنی فراموشی ابینگهاوس است. این منحنی فراموشی نشان می‌دهد که اگر شخصی اطلاعات زیادی را فرابگیرد، با گذر زمان آنها را فراموش می‌کند. مثلا افراد تقریبا ۸۰درصد اطلاعاتی را که آموخته‌اند در کمتر از ۱ ماه فراموش می‌کنند. میکرو لرنینگ با منحنی فراموشی مقابله می‌کند و با تقسیم‌کردن اطلاعات به بخش‌های کوچک‌تر باعث می‌شود مخاطب سراغ مرور آنها برود. اگر هنوز متوجه مفهوم میکرولرنینگ و کاربرد آن نشده‌اید، هیچ نگران نباشید. در ادامه چند نمونه میکرولرنینگ را توضیح داده‌ایم که به‌کمک آنها بهتر این روش را درک می‌کنید.

چند نمونه میکرولرنینگ

۱. پلتفرم‌های استریم ویدئو

می‌توان ویدئوهای آموزشی کوتاه در پلتفرم‌های مختلف ویدئویی آپلود کرد و در اختیار مخاطبان گذاشت. یکی از بهترین پلتفرم‌های استریم ویدئو که کم‌وبیش همه ما با آن آشناییم، یوتیوب است. این شبکه به ما دسترسی رایگان به ویدئوها در هر زمانی را می‌دهد. بخش فیلم‌های کوتاه یوتیوب (Shorts) بستری مناسب برای میکرولرنینگ است. همچنین از طریق بخش کامنت‌ها می‌توان با کاربران تعامل و از نظرات آنها استفاده کرد.

۲. اپلیکیشن‌های میکرو لرنینگ

یکی از مشهورترین اپلیکیشن‌هایی که از میکرولرنینگ استفاده می‌کند، اپلیکیشن دولینگو (Duolingo) است. این اپلیکیشن مخصوص آموزش زبان‌های مختلف است و با درس‌های کوتاه و بازی‌گونه کاربر را به یادگیری زبان وامی‌دارد. استفاده از چنین اپلیکیشن‌هایی برای آموزش یک مهارت جدید بسیار کمک‌کننده و جذاب است. کافی است کاربر اپلیکیشن را روی گوشی یا تبلت خود نصب کند و به‌راحتی هرزمان که می‌خواهد از آن استفاده کند.

۳. فضای مجازی

با ایجاد یک صفحه در فضای مجازی، مثلا در اینستاگرام، می‌توانید آموزش‌های مبنی بر میکرولرنینگ را با فرمت‌های مختلف ارائه دهید. با استفاده از نوشته، عکس و ویدئو می‌توانید به مخاطبان خود مهارتی جدید بیاموزید. مخاطبان نیز می‌توانند از طریق بخش نظرات یا دایرکت با شما در ارتباط باشند و سؤال‌های خود را بپرسند.

۴. اینفوگرافی‌ها

اینفوگرافیک چارت تصویری ساده‌ای است که با استفاده از آن می‌توانید تنها در یک چارت، اطلاعات بسیار مفیدی قرار دهید و با یک نگاه آنها را به خاطر بسپارید. پس از طراحی این چارت‌ها می‌توانید از آنها در جاهای مختلف همچون فضای مجازی و پلتفرم‌هایی مثل ترلو (Trello) استفاده کنید.

اصول میکرولرنینگ

۱. میکرولرنینگ کوتاه و سریع است

ماهیت میکرو لرنینگ آموزش‌هایی کوتاه است که دسترسی به آنها آسان است. کاربران می‌توانند آموزشی را که از بخش‌های کوچک ۳ تا ۵دقیقه‌ای تشکیل شده است در کمتر از ۲ ساعت تمام کنند. این راهکار باعث می‌شود مخاطبان بتوانند زمان خود را مدیریت کنند و در عین حال اطلاعات لازم را کسب کنند.

۲. میکرولرنینگ فقط روی یک موضوع تمرکز دارد

برخلاف دوره‌های پیچیده، آموزش‌های میکرولرنینگ فقط یک موضوع دارند و هدف هر آموزش این است که مفهومی مشخص را به مخاطب منتقل کند. این مسئله باعث می‌شود مخاطب به مسیر یادگیری خود آگاهی کامل داشته باشد و سراغ آموزش‌هایی برود که به دردش می‌خورند.

۳. میکرولرنینگ از رسانه‌های متنوع بهره می‌گیرد

آموزش‌های میکرولرنینگ از انواع رسانه‌ها بهره می‌برند و این مسئله باعث جذابیت بیشتر آنها برای مخاطب می‌شود. در این دوره‌ها مطالب به‌گونه‌ای ارائه می‌شوند که در ذهن مخاطب ماندگار شوند. انواع رسانه‌های استفاده‌شده در میکرولرنینگ عبارت‌اند از:

  • تصاویر؛
  • اینفوگرافی‌ها؛
  • نوشته‌ها؛
  • ویدئوها؛
  • بازی‌ها.

بدیهی است چنین آموزشی از دوره‌هایی که در محیط استودیویی ثابت ضبط می‌شوند، جذابیت بیشتری دارد.

۴. میکرولرنینگ به‌راحتی در دسترس است

دوره‌های میکرولرنینگ معمولا آنلاین هستند و با تبلت یا گوشی همراه خود می‌توانید به آنها دسترسی پیدا کنید. از آنجایی که هر درس بسیار کوتاه است و از طریق گوشی نیز در دسترس است، در هر شرایطی می‌توانید اطلاعات یا مهارتی جدید یاد بگیرید.

مزایای میکرولرنینگ

۱. بهبود آموزش ضمن خدمت

تصور کنید قصد دارید برای محیط کاری خود، آموزش میکرولرنینگ طراحی کنید. مخاطب با دوره میکرولرنینگ می‌تواند در مدتی کوتاه آموزشی را ببیند که به آن نیاز دارد. این مسئله باعث پیشرفت آموزش ضمن خدمت می‌شود. این روش آموزشی فاصله رویارویی با مشکل و یافتن راه‌حل را کاهش می‌دهد و باعث ایجاد تفکر خلاق و یادگیری همیارانه میان کارکنان می‌شود.

۲. جذابیت بیشتر

فرض کنید قرار است مهارت جدیدی یاد بگیرید. احتمالا دوره‌های کوتاه چنددقیقه‌ای و گیرا برای شما جذابیت بیشتری دارند و تمرکز شما روی یک موضوع مشخص را راحت‌تر می‌کنند. میکرولرنینگ فرصت چنین تجربه یادگیری جذابی را برای شما فراهم می‌کند.

۳. افزایش تعامل آموزشی میان همکاران

کارمندان به‌راحتی می‌توانند آموزش‌های کوتاه رسانه‌ای را در فضای مجازی برای هم ارسال کنند. همین مسئله باعث می‌شود تعامل میان همکاران افزایش یابد و اطلاعات بین آنها منتقل شود.

۴. بهبود حفظ دانش

میکرولرنینگ به مخاطب فشار روانی نمی‌آورد. با این روش مخاطبان زمان کافی برای یادگیری و تحلیل اطلاعات جدید را دارند. طبق تحقیقات، این مسئله منجر به بهبود حفظ دانش می‌شود.

معایب میکرولرنینگ

۱. مدیریت دشوار آموزش‌های زیاد

میکرولرنینگ شامل آموزش‌های کوتاهی می‌شود که تنها یک موضوع را در بر می‌گیرند. از این رو احتمال دارد که مخاطبان عمق مفاهیم را درک نکند. از طرفی اگر مخاطب به فراگیری مباحث زیادی مشغول شود، شاید نتواند همه اطلاعات کسب‌شده را تحلیل و مدیریت کند.

۲. امکان محدودیت دسترسی به آموزش‌ها

بیشتر آموزش‌های میکرولرنینگ وابسته به تکنولوژی‌اند. اگر مخاطبان به ابزار مناسب دسترسی نداشته باشند، نمی‌توانند به‌درستی از میکرولرنینگ بهره ببرند. همچنین اگر مخاطبی مفهوم پیچیده‌ای را درست نفهمد، توضیحات اضافه‌ای برای او وجود ندارد.

۳. نامناسب برای مفاهیم پیچیده

میکرولرنینگ بیشتر برای موضوعاتی سبک که درباره چیز مشخصی هستند، مناسب است. مثلا ممکن است با نحوه انتقال فایل‌های گوشی همراهتان به کامپیوتر آشنا نباشید. در این حالت کافی است سؤالتان را در اینترنت جست‌وجو کنید و با آموزش‌های کوتاهی مواجه شوید که مشکل شما را حل می‌کنند. برای موضوعات یا مهارت‌های پیچیده این روش گزینه مناسبی نیست. همچنین از آنجایی که آموزش‌های میکرولرنینگ برای مخاطب هزینه‌ای در بر ندارند، معمولا افراد زود آنها را کنار می‌گذارند و تمرکز خود را از دست می‌دهند.

۴. یکپارچه‌نبودن یادگیری مطلب

پیداکردن ارتباط بین آموزش‌های مختلفی که از طریق میکرولرنینگ آموخته‌اید، شاید کار آسانی نباشد. بسیاری از مخاطبان نمی‌توانند اطلاعات کسب‌شده را جمع‌بندی کنند و آموزش‌های مختلف را به هم ربط بدهند.

راهنمای طراحی آموزش‌های میکرولرنینگ

۱. آموزش‌های میکرولرنینگ را شخصی‌سازی کنید

مؤثرترین آموزش‌های میکرولرنینگ بر اساس این عوامل شخصی‌سازی و طراحی می‌شوند:

  • میزان توانمندی؛
  • پیشینه علمی؛
  • نمره یا امتیاز کسب‌شده؛
  • شغل مخاطب.

طبعا آموزش‌هایی که شخصی‌سازی شده‌اند، مخاطب را مدت طولانی‌تری درگیر خود می‌کنند. این مسئله باعث می‌شود احتمال تکمیل دوره توسط مخاطب بیشتر شود.

۲. از تکنولوژی، به‌خصوص گوشی‌های همراه، به نفع خود استفاده کنید

استفاده از فناوری در طراحی آموزش‌های میکرولرنینگ باعث جذاب‌ترشدن آنها می‌شود. از آموزش‌های ویدئویی گرفته تا استفاده از واقعیت مجازی، دست شما برای استفاده از تکنولوژی باز است. برای طراحی آموزش‌های تکنولوژی‌محور، بهتر است به نحوه استفاده مخاطب از گوشی همراهش توجه کنید. این‌طوری می‌توانید ابزار آموزشی طراحی کنید که مخاطب نگران سختی کار با آن نباشد و بتواند فقط روی یادگیری مطلب شما تمرکز کند.

برای گیرایی بیشتر آموزش خود می‌توانید از آزمون‌های آنلاین نیز استفاده کنید. این آزمون‌ها باعث می‌شوند مخاطب به وضعیت پیشرفت خود آگاهی بیشتری داشته باشد و بداند کدام قسمت‌ها را باید بیشتر بهبود دهد.

۳. شکاف‌های مهارتی مخاطبان را شناسایی کنید

بیشتر پلتفرم‌های میکرولرنینگ ابزاری ارائه می‌دهند تا به کمک آنها بتوانید وضعیت مخاطبان را ارزیابی کنید. شما با اطلاعاتی که در اختیارتان قرار داده می‌شوند، می‌توانید آزمون‌های آنلاینی برای مخاطب طراحی و شکاف مهارتی آنها را شناسایی کنید. در مرحله بعد، آموزش‌هایی جدید طراحی می‌کنید تا این شکاف را پر کنند. این‌گونه از پیشرفت در محیط کاری و مهارت کارمندان خود مطمئن خواهید شد.

۴. به مخاطبان اجازه دهید به روش خود از آموزش‌ها استفاده کنند

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت میکرولرنینگ این است که انتخاب موضوع یا سرعت پیشروی در دوره بر عهده خود مخاطب است. این مسئله باعث می‌شود مخاطبان روی میزان اطلاعاتی که کسب می‌کنند تسلط داشته باشند.

۵. از ویدئو استفاده کنید

بیشتر مخاطبان ترجیح می‌دهند از طریق ویدئو آموزش ببینند. شما با قراردادن ویدئوهای کوتاه در آموزش‌های میکرولرنینگ می‌توانید کاری کنید مخاطب ارتباط بیشتری با مطالب برقرار کند. ضبط ویدئو هزینه زیادی ندارد و شما با گوشی همراه خود هم می‌توانید ویدئوهای مدنظر خود را ضبط و تولید کنید.

۶. از بازی‌وارسازی استفاده کنید

با بهره‌گیری از راهکارهای بازی‌وارسازی (gamification) آموزش‌های میکرولرنینگ خود را جذاب‌تر کنید. مثلا می‌توانید برای هر درس امتیازی در نظر بگیرید و این امکان را به کاربر بدهید که با گذراندن هر درس به سطح بالاتری برود. چنین ویژگی‌هایی باعث می‌شوند تا کاربر بیشتر سراغ آموزش شما بیاید و آن را بیشتر مرور کند.

شما بگویید

میکرولرنینگ شاید نام جدیدی به نظر بیاید، اما سال‌هاست که از مفهوم اصلی آن استفاده می‌شود. با این راهکار طی مدت‌زمانی کم دانسته‌های زیادی کسب می‌کنید. آیا تابه‌حال دوره‌ای بر پایه این روش طراحی کرده‌اید؟ میزان استفاده شما از این روش چقدر است؟

[ad_2]

منبع