"دختری

ترس چیست؛ همه‌چیز درباره روانشناسی ترس

[ad_1]

ترس چیست؟ ترس احساسی پایه شامل واکنش بیوشیمیایی و واکنش هیجانی فردی است که ما را به وجود خطر یا احتمال آسیب آگاه می‌کند، چه این خطر جسمی باشد چه روانی. در این مقاله درباره انواع ترس، علائم، روش تشخیص و درمانشان می‌گوییم. با ما همراه باشید.

نحوه عملکرد ترس چیست؟

گاهی ترس ناشی از تهدیدهای واقعی است و گاهی از خطرات تجسمی نشئت می‌گیرد. گرچه ترس واکنشی طبیعی به برخی موقعیت‌هاست، ممکن است منجر به پریشانی و اختلال شود. علاوه‌بر این، ممکن است ترس نشانه برخی اختلالات سلامت روان باشد از جمله اختلال هراس، اختلال اضطراب اجتماعی، فوبیا و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD).

ترس از ۲ واکنش اولیه به برخی از انواع تهدیدات تشکیل می‌شود، یعنی واکنش بیوشیمیایی و واکنش عاطفی که در ادامه هرکدام را بررسی کرده‌ایم.

۱. واکنش بیوشیمیایی

ترس نوعی احساس طبیعی و مکانیسم بقاست. وقتی با تهدیدی روبه‌رو می‌شویم، بدن به روش‌های خاصی به آن تهدید واکنش نشان می‌دهد. واکنش‌های فیزیکی به ترس شامل عرق‌کردن، افزایش ضربان قلب و افزایش آدرنالین هستند که ما را بسیار هوشیار می‌کنند. این واکنش فیزیکی پاسخ «جنگ یا گریز» نیز نامیده می‌شود، به این معنی که بدن خود را برای دفاع یا فرار آماده می‌کند. واکنش بیوشیمیایی نوعی تحول تکاملی است، واکنشی خودکار که برای بقای ما بسیار مهم است.

۲. واکنش عاطفی

واکنش عاطفی به ترس به شخصیت و خلق‌وخوی فرد بستگی دارد. در واقع واکنش مغز به ترس مشابه احساسات مثبتی مانند شادی و هیجان است، به همین علت واکنش احساسی افراد به ترس متفاوت ست. برخی از افراد مدام به‌دنبال افزایش آدرنالین بدنشان با انجام ورزش‌های هیجانی یا قرارگرفتن در سایر موقعیت‌های هیجان‌انگیز مانند تماشای فیلم‌های ترسناک‌اند. برخی دیگر به احساس ترس واکنش منفی نشان می‌دهند و به هر قیمتی از موقعیت‌های ترس‌آور اجتناب می‌کنند. گرچه واکنش فیزیکی افراد به ترس یکسان است، واکنش احساسی به ترس بسته به شخصیت فرد ممکن است مثبت یا منفی باشد.

علائم ترس

ترس معمولا هم علائم جسمی دارد و هم علائم احساسی. گرچه هر فردی ممکن است دچار علائم متفاوتی از ترس شود، برخی علائم رایج آن عبارت‌اند از:

علاوه‌بر علائم جسمی، افراد ممکن است دچار علائم روانی مانند ناراحتی، حس ناتوانی تسلط‌نداشتن به اوضاع یا احساس نزدیکی به مرگ شوند.

ریشه ترس چیست؟

ترس فوق‌العاده پیچیده است و هیچ علت اصلی و واحدی ندارد. برخی از ترس‌ها ممکن است ناشی از تجربیات یا آسیب‌های روحی باشند، در حالی که علت برخی از ترس‌ها ناشناخته است. برخی از محرک‌های رایج ترس عبارت‌اند از:

  • وقایع تخیلی؛
  • عوامل ناشناخته؛
  • رویدادهای آینده؛
  • خطرات واقعی زیست‌محیطی؛
  • برخی از اشیا یا موقعیت‌های خاص (مانند عنکبوت، مار، ارتفاع، پرواز).

انواع ترس

برخی از انواع مختلف اختلالات اضطرابی که با ترس مشخص می‌شوند، عبارت‌اند از:

تشخیص ترس

اگر مدام و بیش‌ از حد دچار احساس ترس می‌شوید، به پزشک مراجعه کنید. ممکن است پزشک شما را معاینه کند و برایتان آزمایش‌هایی تجویز کند تا مطمئن شود ترس و اضطراب شما با بیماری زمینه‌ای خاصی مرتبط نیست.

همچنین ممکن است درباره علائم ترس از جمله مدت‌زمان، شدت و موقعیت‌هایی که دچارش می‌شوید، سؤالاتی بپرسد. با توجه به علائم، پزشک ممکن است ترس شما را نوعی اختلال اضطرابی مانند فوبیا تشخیص دهد.

فوبیاها

یکی از جنبه‌های اختلالات اضطرابی ترس از ترسیدن است. در حالی که بیشتر افراد فقط در موقعیت‌های ترسناک می‌ترسند، افراد مبتلا به اختلالات اضطراب از اینکه دچار ترس شوند می‌ترسند. این افراد واکنش به ترس را منفی تلقی می‌کنند و تمام تلاش خود را می‌کنند تا از این واکنش اجتناب کنند.

فوبیا ترس از موقعیتی است که خطر واقعی ندارد. گرچه فرد مبتلا به فوبیا تشخیص می‌دهد که ترسش غیرمنطقی است، نمی‌تواند از واکنش ترس جلوگیری کند.

درمان ترس

قرارگرفتن مکرر در موقعیت‌های ترسناک منجر به نوعی آشنایی می‌شود که امکان دارد واکنش ترس را تا حد زیادی کاهش دهد. این رویکرد اساس برخی از درمان‌های فوبیا را تشکیل می‌دهد. روش‌های درمانی فوبیا که مبتنی بر روانشناسی ترس هستند، بر تکنیک‌هایی مانند حساسیت‌زدایی سیستماتیک و غرقه‌سازی تمرکز دارند. هر دو تکنیک بر اساس واکنش‌های فیزیولوژیکی و روانی بدن برای کاهش ترس هستند.

۱. حساسیت‌زدایی سیستماتیک

این تکنیک شامل هدایت تدریجی در برخی موقعیت‌های مواجهه است. مثلا برای فردی که از مار می‌ترسد، حساسیت‌زدایی سیستماتیک شامل صحبت‌کردن درمانگر با فرد درباره مارها در اولین جلسه درمانی است. در جلسات بعدی، درمانگر به‌آرامی فرد را به تماشای تصاویر مارها، بازی با مارهای اسباب‌بازی و درنهایت دست‌زدن به مار زنده سوق می‌دهد. این روند با یادگیری و به‌کارگیری تکنیک‌های مقابله‌ای جدید برای مدیریت واکنش ترس همراه است.

۲. غرقه‌سازی

در تکنیک غرقه‌سازی، فرد در محیطی امن و کنترل‌شده در معرض موقعیت ترسناک قرار می‌گیرد تا ترسش کاهش یابد. این تکنیک باعث می‌شود فرد با اضطراب شدید مقابله کند و ترس او از آن موقعیت بسیار کاهش یابد.

مقابله با ترس

برای مهار اثرات فیزیکی، عاطفی و رفتاری ترس می‌توانید از چنین اقدامات مؤثر و در عین حال ساده‌ای استفاده کنید:

  • حمایت اجتماعی دریافت کنید. وجود افراد حامی در زندگی شما مهار احساس ترس را برایتان راحت‌تر می‌کند.
  • ذهن‌آگاهی را تمرین کنید. گرچه همیشه نمی‌توانید جلوی برخی از احساسات را بگیرید، آگاه‌بودن باعث می‌شود ترس را بهتر مهار کنید و افکار منفی را با افکار مفید و مثبت جایگزین کنید.
  • از تکنیک‌های مدیریت استرس مانند تنفس عمیق، تمرینات آرام‌سازی پیشرونده عضلانی و تجسم هدایت‌شده استفاده کنید.
  • مراقب سلامتی خود باشید. خوب غذا بخورید، ورزش کنید و هر شب به اندازه کافی بخوابید.

کلام پایانی

ترس احساس مهمی است که می‌تواند از شما در برابر خطر محافظت کند و در عین حال ممکن است منجر به احساس اضطراب طولانی شود. یافتن راه‌هایی برای مهار ترس سبب می‌شود بهتر با این احساسات کنار بیایید و اضطرابتان را کاهش دهید.

شما هم هنگام ترسیدن مضطرب و پریشان می‌شوید؟ به‌نظر شما علت ترس های بی مورد چیست و از چه راهکارهایی برای مهار علائم ترس استفاده می‌کنید؟ لطفا نظرات و تجربیات ارزشمندتان را با ما و کاربران عزیزمان در میان بگذارید.

برای از بین بردن احساس افسردگی چه کاری انجام دهیم؟


در افسردگی غم به لایه‌های عمیق زندگی نفوذ کرده و اختلالاتی در احساسات و رفتار شما به‌وجود می‌آورد. اگر احساس افسردگی دارید، حتما با کمک یک روانشناس متخصص مشکل را ریشه‌یابی کنید و برای حل آن راهکار بگیرید.برای ارتباط با مشاور متخصص افسردگی روی دکمه زیر کلیک کنید.


فروشگاه چطور - مجموعه صوتی زبان بدن


به کمک زبان بدن، ناگفته‌ها را بگویید و بشنوید




[ad_2]

منبع

سم زدایی دیجیتال با فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی

فواید فاصله گرفتن از شبکه‌های اجتماعی و روش انجام آن

[ad_1]

تابه‌حال فکر کرده‌اید که دنیای ما قبل از هیاهوی شبکه‌های اجتماعی چگونه بود؟ در دنیای امروزی، تکنولوژی روزبه‌روز بیشتر پیشرفت می‌کند و این پیشرفت‌ها زندگی ما را بهینه و ساده‌تر کرده‌اند، اما مشکلاتی نیز ایجاد کرده‌اند. شبکه‌های اجتماعی بخش قابل‌توجهی از زندگی ما را به خود اختصاص داده‌اند و فاصله‌گرفتن از آنها دلهره‌آور به نظر می‌رسد، اما این کار نوید دگرگونی اساسی را می‌دهد. با ما در این مقاله همراه باشید تا ببینیم چرا باید از شبکه‌های اجتماعی دور شویم و چطور می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

چرا باید از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیریم؟

در عصر رسانه‌های دیجیتال، فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی اثرات چشمگیری بر سلامت روان ما می‌گذارد. شبکه‌های اجتماعی طوری طراحی شده‌اند که ما را درگیر خود نگه دارند و دائما مغز ما را با اعلان‌های مختلف شلوغ کنند. احساس می‌کنیم با هر بازدید، لایک و کامنت تأیید شده‌ایم و این احساس مثبت هر بار مقدار کمی دوپامین در مغز ما ترشح می‌کند. هورمون دوپامین مسئول انتقال لذت در سیستم عصبی انسان است. این بمباران مداوم با دوپامین مغز ما را شرطی می‌کند و مثل سایر رفتارهای اعتیادآور است.

فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی فرصتی فراهم می‌کند که از این دور باطل رها شویم و به ذهنمان اجازه می‌دهد دوباره متمرکز شود و شاداب بماند. با دوری از فضای دیجیتال زمانی برای حضور در دنیای واقعی خواهیم داشت. ما وقتی تعاملات اجتماعی واقعی داریم، لذت‌های ساده زندگی را دوباره کشف می‌کنیم و مغزمان از استرس و فشار مقایسه دور می‌شود.

محققان هنوز دقیقا نمی‌دانند که شبکه‌های اجتماعی چقدر بر ما اثر می‌گذارند یا اینکه تأثیرشان بر افراد مختلف چه تفاوت‌هایی دارد، اما کسانی که مدتی از شبکه‌های اجتماعی فاصله گرفته‌اند، می‌گویند در زمان دوری از فضای دیجیتال متمرکزتر و خلاق‌تر بوده‌اند و آرامش بیشتری داشته‌اند.

چه زمانی باید از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیریم؟

محققان می‌گویند وقتی متوجه تغییرات خلقی منفی در خود می‌شوید، زمانش است که از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیرید. آنها نشانه‌های مشخصی را نام می‌برند که به‌کمک آنها می‌توانید میزان درگیری خود با رسانه‌های دیجیتال را بررسی کنید. اگر این علائم را در زندگی روزمره خود می‌بینید، باید بیشتر به سبک زندگی خود توجه کنید. برخی از این نشانه‌ها را در ادامه با هم مرور می‌کنیم.

۱. احساس ناامنی

شبکه‌های اجتماعی اغلب احساس ناامنی و بی‌کفایتی ما را تحریک می‌کنند. ما وضعیت خودمان را با تصویر بی‌نقص زندگی دیگران و دستاوردهایشان مقایسه می‌کنیم و فکر می‌کنیم به‌اندازه آنها موفق، جذاب و ثروتمند نیستیم. این مقایسه خود با دیگران اعتمادبه‌نفس را از بین می‌برد و ما را دچار احساس حسادت می‌کند و از رضایت و شادی ما می‌کاهد.

۲. احساس ناامیدی

ناامیدی یکی از احساسات رایجی است که مردم عصر دیجیتال دچارش می‌شوند. شبکه‌های اجتماعی انتظارات ما از زندگی را بالا می‌برند و ما را مجبور می‌کنند تصویر بی‌نقصی از خود ارائه دهیم. وقتی به میزان دلخواهمان لایک نمی‌شویم یا به عکس‌هایمان توجهی نمی‌شود، احساس ناامیدی و شکست می‌کنیم. ذهن نمی‌تواند احساسات ناشی از فضای دیجیتال و واقعیت را تفکیک کند، بنابراین احساس ناامیدی به زندگی واقعی‌ ما نیز سرایت می‌کند.

۳. احساس خشم

شبکه‌های اجتماعی پر از اخبار بدند. طوفان‌های توییتری، اخبار جنگ، تورم و بسیاری مسائل مشابه احساس عصبانیت و اضطراب اجتماعی ما را افزایش می‌دهند. هجوم گسترده اطلاعاتی که با منفی‌نگری و هیجان همراه است، فشار مضاعفی به ذهن ما وارد می‌کند. همه ما خشم، ترس و نگرانی را در فضای مجازی احساس کرده‌ایم. مواجهه مداوم با اخبار بد ما را در دام چرخه‌ای از پریشانی می‌اندازد که ممکن است تمام ابعاد زندگی ما را تحت‌تأثیر قرار دهد.

۴. بی‌خوابی

شبکه‌های اجتماعی جذاب و اعتیادآورند. این جذابیت، در بسیاری از افراد منجر به بی‌خوابی می‌شود. اگر قبل از خواب سراغ شبکه‌های اجتماعی می‌روید و ساعت‌ها در محتواهای مختلف آنها غرق می‌شوید، باید این نشانه را جدی بگیرید. همه ما مشتاقیم در جریان جدیدترین اتفاقات جهان باشیم و ترس ازدست‌دادن یک محتوای جدید ما را ساعت‌ها مشغول نگه می‌دارد، اما باید بدانیم کمبود خواب مشکلات جدی برای سلامتی ایجاد می‌کند. کم‌خوابی بر سلامت جسمی، روانی و عاطفی ما اثر می‌گذارد. علاوه‌بر این، عملکرد شناختی مغز را نیز مختل می‌کند.

۵. دلخوری اطرافیان

گاهی شبکه‌های اجتماعی رابطه شما با اطرافیانتان را کم‌رنگ می‌کنند. اگر خانواده‌تان بابت زمانی که در شبکه‌های اجتماعی صرف می‌کنید دلخورند یا دوستانتان به شما می‌گویند که به‌قدر کافی به آنها توجه نمی‌کنید، باید این نشانه را جدی بگیرید. انسان نیاز به معاشرت‌های حقیقی دارد؛ به همین دلیل مشاوران پیشنهاد می‌کنند بین دنیای واقعی و فضای دیجیتال تعادل برقرار کنید تا روابطی سالم و مفید داشته باشید.

فواید فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی

فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی فواید زیادی برای سلامت جسم و روح ما دارد. وقتی زمان خود را مدیریت می‌کنیم و مدت حضور در شبکه‌های اجتماعی را آگاهانه محدود می‌کنیم، کمتر در معرض محتواهای آسیب‌زا و اضطراب ناشی از مقایسه خود با دیگران خواهیم بود. محققان ۶۸ دانشجو را بررسی کردند و فهمیدند وقتی افراد از شبکه‌های اجتماعی فاصله می‌گیرند، سلامت روانشان بهبود می‌یابد. مهم‌ترین مزایای دوری از فضای دیجیتال را در ادامه مطرح کرده‌ایم.

۱. بهبود خلق‌وخو

تحقیقات محدودی درباره تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر افراد انجام شده است، اما بر اساس همین تحقیقات محدود هم دوری از رسانه‌های دیجیتال خلق‌وخوی افراد را بهبود می‌دهد. احساس رضایت و شادی نیز با فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی رابطه مستقیم دارد. وقتی زندگی خود را با تصاویر غیرواقعی مقایسه نکنیم، اعتمادبه‌نفس و آرامش بیشتری خواهیم داشت.

۲. مهار اضطراب

وقتی محرک‌های منفی را از زندگی خود حذف می‌کنیم، اضطرابمان کمتر و آرامشمان بیشتر می‌شود. محققان کاهش اضطراب پس از فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی را تأیید کرده‌اند و می‌گویند یکی از راه‌های مهار اضطراب دوری از فضای دیجیتال است. ترس و نگرانی ناشی از خواندن اخبار منفی نیز با دوری از فضای دیجیتال کاهش می‌یابد.

۳. افزایش تمرکز

بیشتر مردم وقتی نمی‌دانند چه کاری باید انجام دهند، سراغ تلفن همراهشان می‌روند و در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخند. این کار به‌مرور قدرت تمرکز را کاهش می‌دهد، درنتیجه وقتی کار مهمی دارید دائم حواستان پرت می‌شود. فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی ذهن به‌هم‌ریخته ما را پاکسازی می‌کند.

۴. افزایش خلاقیت

محققان می‌گویند دوری از شبکه‌های اجتماعی خلاقیت شما را افزایش می‌دهد. ما هر روز ذهن خود را پر از محتواهای کوتاه و بی‌فایده می‌کنیم، درنتیجه عملکرد مغزمان کاهش می‌یابد. زمانی که فرصت داشته باشیم سرگرمی‌های مختلف را امتحان کنیم، ذهنمان بهتر کار می‌کند و خلاق‌تر می‌شویم.

۵. ارتباطات اجتماعی مؤثر

طبق تحقیقات، دوری از شبکه‌های اجتماعی مقدار ارتباطات اجتماعی واقعی را افزایش می‌دهد. تعاملات معنادار و واقعی هم سلامت روان ما را بهبود می‌دهد. وقتی با اطرافیان خود گفت‌وگوی واقعی داریم، پیوندهای عاطفی عمیق‌تری ایجاد می‌شوند. این پیوندهای عاطفی به ما فرصت درک متقابل و همدلی با دوستان و خانواده‌ را می‌دهند.

۶. خواب باکیفیت

فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی در شب تأثیر چشمگیری بر بهبود کیفیت خواب دارد. وقتی از هیاهوی محتواهای مختلف دور می‌شویم، می‌توانیم محیطی آرام و مساعد برای استراحت ایجاد کنیم. دوری از شبکه‌های اجتماعی در اواخر شب، از تحریک بیش از حد مغز جلوگیری می‌کند و به ذهنمان اجازه می‌دهد آرام بگیرد. طبق تحقیقات، خواب باکیفیت سلامت روان، انرژی و خلق‌وخوی افراد را بهبود می‌دهد.

۷. بهبود سلامت جسمی

تمام زمانی که در شبکه‌های اجتماعی صرف می‌کنیم، چشم‌های ما به صفحه‌نمایش خیره شده‌اند. علاوه‌بر این وقتی تلفن‌ همراه یا تبلت خود را در دست گرفته‌ایم، شانه‌ها، کتف و گردنمان در زاویه بدی قرار می‌گیرند. ما حواسمان نیست و بدنمان ساعت‌ها و فشار زیادی را تحمل می‌کند. محققان می‌گویند دوری از شبکه‌های اجتماعی برای سلامتی مفید است و دردهای مزمن از جمله سردرد را کاهش می‌دهد.

چطور از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیریم؟

روش‌های متنوعی برای فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی وجود دارد. چه بخواهید زمان خود را مدیریت کنید و چه قصد داشته باشید یک هفته سم‌زدایی از شبکه‌های اجتماعی را امتحان کنید، می‌توانید از این نکات بهره بگیرید. تلاش کنید این روش‌ها را متناسب با شرایط خودتان تنظیم کنید که بهترین نتیجه را بگیرید.

پس از انجام این تمرینات، آماده یک هفته سم‌زدایی خواهید بود. محققان می‌گویند یک هفته برای سم‌زدایی دیجیتال و پاکسازی مغز از فشارهای دنیای مدرن کافی است. می‌توانید یک هفته را بدون هیچ‌کدام از شبکه‌های اجتماعی بگذارنید و ذهنتان را پاکسازی کنید.

۱. سنگ بزرگ برندارید

محققان می‌گویند اگر به‌تدریج از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیرید، احتمال موفقیت‌تان بیشتر است. طبق بررسی‌ها، هرچه ساعات بیشتری از روز را در شبکه‌های اجتماعی بگذرانید، فاصله‌گرفتن از آنها برایتان دشوارتر خواهد بود. سعی کنید با مدیریت زمان به‌تدریج زمان کمتری را صرف فضای دیجیتال کنید.

۲. اعلان‌های خود را خاموش کنید

این کار اولین قدم برای دوری از شبکه‌های اجتماعی است. اعلان‌ها به‌راحتی حواس شما را پرت می‌کنند و مجبور می‌شوید تلفن همراه خود را نگاه کنید. ورود به هر شبکه اجتماعی هم شما را مدتی درگیر می‌کند و زمانتان را هدر می‌دهد.

۳. در یک شبکه اجتماعی بمانید

یک شبکه اجتماعی را برای خود انتخاب کنید و سایر برنامه‌ها را پاک کنید. چرخیدن بین پلتفرم‌های مختلف ترشح دوپامین را افزایش می‌دهد و اعتیادآور است. در این مرحله فقط یک شبکه اجتماعی را در نظر بگیرید و در سایر شبکه‌های اجتماعی فعالیت نکنید.

۴. برنامه‌ریزی کنید

برای خود زمان مشخص تعیین کنید؛ مثلا دو بار در روز ساعت مشخصی را در نظر بگیرید و تنها در همان زمان تلفن همراه خود را نگاه کنید؛ یعنی به‌خاطر خستگی و بی‌حوصلگی سراغ شبکه‌های اجتماعی نروید و تنها در زمان مشخص‌شده محتواهای موردعلاقه‌تان را ببینید.

۵. آگاه باشید

خودآگاهی اساس هر تغییری است. شما با برنامه‌ریزی هدفمند می‌توانید روز خود را مدیریت کنید و زمان بیشتری دور از فضای دیجیتال باشید، پس آگاهانه عمل کنید. در پایان هر روز زمانی را به بررسی رفتارهای خود اختصاص دهید. فکر کنید به اینکه چه زمانی بیشتر مشتاق گردش در شبکه‌های اجتماعی هستید و چه زمانی به کل تلفن همراه خود را فراموش می‌کنید.

بازگشت به شبکه‌های اجتماعی

برای بازگشت به شبکه‌های اجتماعی هم آگاهانه عمل کنید و این کار را مطابق شرایط خودتان انجام دهید. قبل از اینکه دوباره درگیر این رسانه‌ها شوید، کمی به تجربه خود فکر کنید. در چه بخش‌هایی از زندگی‌تان بدون شبکه‌های اجتماعی احساس بهتری داشتید؟ کدام شبکه اجتماعی احساس خشم و اضطراب بیشتری به شما می‌دهد؟ شاید در این مرحله تصمیم بگیرید بعضی از همکاران و آشنایان خود را دیگر در شبکه‌های اجتماعی دنبال نکنید یا برای همیشه یکی از صفحات اجتماعی خود را ببندید. تجربه شما ارزشمندترین دارایی است و بر اساس آن می‌توانید بهترین برنامه را برای خودتان در نظر بگیرید.

محققان پیشنهاد می‌دهند پس از دوره سم‌زدایی، زمان‌های خاصی از روز را به شبکه‌های اجتماعی اختصاص دهید و تنها در همان بازه زمانی کوتاه وقت صرفشان کنید؛ مثلا تنها در زمان قهوه صبحگاهی یا استراحت ناهار در فضای مجازی بچرخید. به این ترتیب در سایر ساعات روز تمرکز بیشتری خواهید داشت و عملکرد ذهنتان نیز متعادل خواهد شد.

سخن آخر

فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی روشی برای استراحت‌دادن به ذهن در دنیای شلوغ و مدرن ماست. هیچ جدول زمانی مشخصی برای این کار وجود ندارد. شما می‌توانید متناسب با شرایط خود، یک روز، یک هفته یا یک ماه از شبکه‌های مجازی دور شوید. فاصله‌گرفتن از شبکه‌های اجتماعی سبب کاهش اضطراب، ناامیدی و خشم می‌شود. علاوه‌بر این، کیفیت خواب و سلامتی جسمی و خلاقیت شما را بهبود می‌دهد.

اگر این مقاله برایتان مفید بود، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید و نظرتان را برایمان بنویسید.

سلامتی ارزشمندترین دارایی انسان است



هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

[ad_2]

منبع

فاصله گرفتن از افراد قضاوت‌گر

اهمیت ندادن به فکر دیگران؛ چرا و چگونه؟

[ad_1]

انسان ذاتا موجودی اجتماعی و خواهان برقراری ارتباط با دیگران است. اهمیت‌دادن به افکار دیگران نیز بخشی از تمایل ذاتی ما به ایجاد و حفظ ارتباط صمیمانه است. البته اهمیت‌دادن بیش از حد به افکار دیگران به قیمت سلامت روانمان تمام می‌شود، پس باید بدانیم چطور جلوی آن را بگیریم تا در باتلاق «جلب رضایت همه آدم‌ها به هر قیمتی» فرو نرویم. همراه ما باشید تا چند راهکار عالی برای اهمیت‌ندادن به فکر دیگران را با هم مرور کنیم.

چرا به فکر دیگران اهمیت می‌دهیم؟

هزاران سال پیش، نیاکان ما زندگی گروهی و اجتماعی داشتند. شکارکردنشان، کارکردنشان و مراقبت‌کردنشان در کنار هم بود و طردشدن از گروه مرگ آنان را در پی داشت. امروزه اگرچه تعداد لایک‌های آخرین پستمان ربطی به مرگ و زندگی ما ندارد، عجیب باعث نگرانی ما می‌شود که از همین «نیازِ پذیرفته‌شدن» گذشتگانمان نشئت می‌گیرد.

در دورانی که ما زندگی می‌کنیم، شبکه‌های اجتماعی تأثیر زیادی بر ما دارند و تعداد لایک‌ها و دنبال‌کننده‌ها مستقیما بر احساس ارزشمندی افراد اثر می‌گذارند. تلاش بیش از حد برای جلب رضایت دیگران و اهمیت‌دادن به افکار آنها شاید ناشی از آسیب‌های دوران کودکی، اضطراب اجتماعی زیاد یا اعتماد‌به‌نفس کم افراد باشد.

این اهمیت‌دادن مفید است یا مضر؟

صرف زمان و انرژی بیش از حد برای افکار دیگران به سلامت روان آسیب می‌زند و ما را وارد دور باطلی از ناامنی و آسیب‌پذیری می‌کند. از‌ طرفی نمی‌توانیم و نباید نقش بسزای این مسئله در ایجاد روابط سالم و پرمعنا را انکار کنیم. اگر با کلام یا رفتار خود به کسی آسیب می‌زنیم، باید ناراحتی او برایمان مهم باشد تا درصدد جبران و رفع دلخوری بر‌آییم. در غیر این صورت قطعا نمی‌توانیم روابط عمیق و عاطفی با دیگران برقرار کنیم. اما این اهمیت به افکار آدم‌ها نباید همیشگی باشد!

فایده‌های اهمیت‌ندادن به فکر دیگران

اولین تأثیر اهمیت‌ندادن به فکر دیگران آسایش خیال و آزادی فکر است. دیگر فایده‌های آن عبارت‌اند از:

  • ترس از قضاوت همیشه مانعی بزرگ برای انجام‌دادن کارهای ریزودرشت است. حتی نمی‌توانیم خود واقعی‌مان باشیم. لباسی که می‌پوشیم، کلامی که به زبان می‌آوریم و هر کاری که انجام می‌دهیم ممکن است برای جلب رضایت دیگران باشد. با پاره‌کردن این طناب اسارت، راحت‌تر می‌توانیم خود واقعی‌مان را پیدا کنیم.
  • آرام‌‌آرام مقابله با اصرار هم‌سالان برای انجام کارهای خطرناک و غیراخلاقی راحت‌تر می‌شود.
  • راحت‌تر می‌توانیم به افراد نیازمند کمک کنیم و دایره مهربانی را گسترش دهیم.
  • با ایجاد روابط مثبت و حمایت‌گرانه بیشتر احساس امنیت می‌کنیم و عزت‌نفس خود را افزایش می‌دهیم.

نشانه‌های اینکه بیش از حد به فکر دیگران اهمیت می‌دهیم!

فراموش نکنید که تمام نگرانی‌ها و دغدغه‌های اطرافیان ما ارزش شنیدن و اهمیت‌دادن ندارند. اگر این چند نشانه را در خود می‌بینید، به نظرات دیگران بیشتر از سلامت روان خود اهمیت می‌دهید:

  • پاسخ شما به انتقاد همیشه «تغییر» است فارغ از اینکه انتقاد چیست و از سوی چه‌ کسی است.
  • به دیگران اجازه می‌دهید برای شما تصمیم بگیرند.
  • مرزهای شخصی ندارید.
  • کمال‌گرا هستید.
  • اگر با نظر دیگران مخالف باشید، سکوت می‌کنید.
  • آرامش شما وابسته به تأیید دیگران است.
  • مدام عذرخواهی می‌کنید، حتی زمانی که کار اشتباهی انجام نداده‌اید.
  • به‌ندرت نه می‌گویید.

چطور به فکر دیگران اهمیت ندهیم؟

تک‌تک لحظاتی که برای جلب نظر مثبت آدم‌ها تلاش می‌کنیم، از خود واقعی‌مان دور و دورتر می‌شویم. اگر با چنین مشکلی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنید‌، به‌کمک نکات و تمرینات این بخش می‌توانید اهمیت افکار دیگران را در ذهن خود به حداقل برسانید.

۱. بدانید چقدر ارزشمندید!

ارزش‌هایی که داریم، دلایل قرص‌و‌محکم اعمال ما هستند. اگر به‌خاطر حفظ سلامتی خود غذاهای سالم و مقوی می‌خورید، به‌خاطر علاقه‌ای که به دوستان خود دارید با آنها وقت می‌گذرانید یا به‌خاطر ارزشی که برای صداقت قائلید حاضر به دروغ‌گویی نمی‌شوید، نباید به نظرات و افکار دیگران درباره ارزش‌های خود اهمیت بدهید. در واقع با تعهد به ارزش‌های خود اعتماد‌به‌نفس کسب می‌کنید تا ذره‌ای به افکار دیگران اهمیت ندهید.

۲. اهداف مهم خود را دنبال کنید

هدفمند که باشید، دیگر اصلا برای شما مهم نخواهد بود که دیگران درباره انتخاب‌ها، اولویت‌ها و سبک زندگی‌تان چطور فکر می‌کنند. هدف هرچه باشد (تشکیل خانواده، کارکردن و پول‌درآوردن یا موفقیت در حوزه‌ای خاص) مادامی که با ارزش‌هایتان همسو باشد، نظرات دیگران را کم‌رنگ و بی‌اهمیت می‌کند.

۳. بین اطرافیانتان چند آدم مهم انتخاب کنید

در محیط کار، مدرسه، خانواده و شبکه‌های اجتماعی روزانه با صدها و هزاران نفر در ارتباطیم که نظرات همه آنها نباید به یک اندازه برای ما مهم باشد. برای حفظ تعادل دور خود را با افرادی احاطه کنید که پذیرای خود واقعی‌تان هستند و کوچک‌ترین نشانه‌ای از قضاوت در رفتار آنها نمی‌بینید. برای رشد فردی و اجتماعی می‌توانید تا حد مشخصی به افکار و نظرات این افراد اهمیت دهید.

۴. از افراد قضاوتگر فاصله بگیرید

اگر از ارتباط با شخصی نه‌تنها انرژی مثبت دریافت نمی‌کنید، بلکه انگشت قضاوتش هم مدام به‌سمت‌تان دراز است، هیچ اشکالی ندارد که به این رابطه خاتمه دهید! مسئولیت تصمیماتی که می‌گیرید تمام‌و‌کمال بر عهده شماست و جدا از چارچوب انتقاد سازنده، کسی اجازه قضاوت‌کردن ندارد. برای آنکه افراد سمی را از زندگی شخصی خود دور نگه دارید، حتما بین خود و این افراد یک مرز محکم بکشید!

۵. قضاوتگر نباشید

قضاوت نکنید تا قضاوت نشوید. دفعه بعدی که فکرتان به‌سمت قضاوت دیگران رفت، کمی مکث کنید و این انتقاد را با فکری خنثی یا مثبت جایگزین کنید. مثلا اگر می‌بینید همکارتان لباس نامناسبی پوشیده است که با سلیقه شما جور نیست، به‌جای آنکه به تناسب لباس با اندام او فکر کنید، به خود بگویید: «چقدر خوب که اعتمادبه‌نفس کافی برای پوشیدن چنین لباسی را دارد.»

۶. پذیرش انتقاد سازنده را بیاموزید

برخورد درست با انتقاد سازنده را بشناسید و از آن برای پیشرفت خود استفاده کنید. در درجه اول اشتباهات خود را بدون حالت تدافعی بپذیرید و از فرد منتقد بخواهید برای بهبود وضعیت پیشنهادی بدهد یا راهنمایی‌تان کند. اگر حرف‌هایش مبهم است، توضیح بخواهید و راحت درباره آن حرف بزنید.

۷. بدانید آدم‌ها آن‌قدر که فکر می‌کنید در فکر شما نیستند!

ما نمی‌توانیم جلوی فکرکردن آدم‌ها را بگیریم. هرطوری قدم برداریم، کسی هست که درباره‌مان فکر کند و نظر بدهد، اما نه به آن شدتی که تصور می‌کنیم! «آدم‌ها به سردرد ساده خود بیشتر از دیگران اهمیت می‌دهند.»

۸. چند روزی از شبکه‌های اجتماعی دور شوید

دوری از رسانه‌های اجتماعی

موقتا از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیرید. هرچقدر بیشتر از احوال زندگی مردم باخبر باشید، بیشتر ذهنتان درگیر این است که آنها درباره زندگی شما چه فکری می‌کنند. نه عکسی ببینید، نه عکسی بگذارید، نه خبری بشنوید، نه خبری منتشر کنید. چند روز بی‌خبری مطلق بهترین راه برای شروع عادت دل‌چسب کم‌محلی به افکار دیگران است.

۹. هیچ‌وقت فکر کسی را نخوانید

یادتان باشد که سخت‌گیرترین منتقد ما احتمالا خودمان هستیم، اما قرار نیست هر تصوری را که درباره خود داریم بپذیریم! بلکه باید این افکار منفی را تا حد امکان به چالش بکشیم. این درست‌ترین مسیر رسیدن به خودآگاهی است. اگر فکر می‌کنید اطرافیان از شما مطمئن‌تر و توانمندترند، به خود یادآوری کنید که نه دلیل محکمی مبنی بر درست‌بودن این اندیشه دارید، نه قادرید درون سر آدم‌ها را ببینید و واقعا بفهمید درموردتان چطور فکر می‌کنند!‌ بنابراین بهترین کار ممکن اجتناب از این افکار مزاحم است.

۱۰. به خودتان یادآوری کنید که قرار نیست همه را خوشحال نگه دارید!

آدم‌ها همیشه موضوعی برای غرزدن و اعتراض پیدا می‌کنند! حتی اگر تمام تلاشتان را به کار ببندید، نمی‌توانید در آن واحد همه را راضی نگه دارید. پس چرا اجازه دهید بر احساسات‌تان اثر بگذارند؟ چرا افکار و نظرات آنها خوب بودن یا نبودن شما را تعریف کند؟ می‌دانیم که گفتن راحت‌تر از عمل‌کردن است. با‌این‌حال باید با تمرین به خود بیاموزید که نمی‌توانید دائما برای خوشحال نگه‌داشتن آدم‌ها انرژی صرف کنید.

۱۱. مقایسه و ناامیدی را کنار بگذارید

دوری از مقایسه و ناامیدی

مقایسه‌ همیشگی خود با دیگران مسیر لغزنده‌ای است که قدم‌گذاشتن در آن باعث می‌شود حتی از دستاوردهای خود احساس شرمندگی کنید. شاید تصور کنید «از دیگران عقب مانده‌اید» یا دست‌کم آنها درباره شما این‌طور فکر می‌کنند! این نکته را به خود یادآوری کنید که شما تنها کسی هستید که در مسیر زندگی‌تان حرکت کرده است و این مسیر با زندگی هیچ‌کس قابل‌مقایسه نیست.

۱۲. پذیرش خود را تمرین کنید

فارغ از افکار و نظرات دیگران، از خود بپرسید «می‌خواهم چه‌کسی باشم؟»

از وضعیت فعلی تا نقطه ایدئال ذهنی خود یک چشم‌انداز درازمدت بسازید و به خاطر بسپارید که هر شخصیتی در هر برهه‌ای از زمان دارید، ارزشمند و ستودنی است. درنتیجه اگر کسی در تصورتان از آینده دخالت می‌کند، فقط و فقط باید با هدف حمایت از شما و رسیدن به آن نقطه ایدئال باشد و لاغیر!

۱۳. خود را بابت اشتباهات ببخشید

حتی اگر تصمیم بد و اشتباهی بگیرید، ذره‌ای از ارزشتان کم نمی‌شود. همه اشتباه می‌کنند. به‌جای آنکه تمام فکروذکرتان را معطوف اشتباهات خود و تصور دیگران درباره آن اشتباهات کنید، خود را ببخشید و از کنار آنها ساده عبور کنید. عبارات تأکیدی مثل «من لایق و ارزشمند هستم» برای ازبین‌بردن نگرانی‌ها و انجام‌دادن کارهای بزرگ‌ بسیار مفیدند.

۱۴. از مشاور کمک بگیرید

آخرین راهکار صحبت با مشاور و درمانگر است. این افراد به شما کمک می‌کنند مهارت‌های مواجهه با انتقاد و افزایش اعتمادبه‌نفس را یاد بگیرید و به‌کمک این مهارت‌ها، کمتر به افکار دیگران اهمیت بدهید. رفتار درمانی شناختی (CBT) شیوه درست فکرکردن را به ما می‌آموزد و با تمرینات آن یاد می‌گیرید با بازخوردهای ناسالم و استرس‌های غیرضروری چطور مواجه شوید تا کمترین آسیب را ببینید.

در آخر

ما همه دوست داریم موردپسند و موردتأیید آدم‌های اطرافمان باشیم. این پذیرش و تأیید گیرنده‌های اکسی‌توسین را در مغز فعال و احساس امنیت را تقویت می‌کند. اما اگر از حد بگذرد، نه‌تنها اثر مثبتی ندارد، بلکه ریشه‌های اضطراب و ضعف‌های شخصیتی ریزودرشت را آبیاری می‌کند. بنابراین لازم است همه ما با روش‌های اهمیت‌ندادن به افکار دیگران آشنا باشیم و با مرزگذاری صحیح، سلامت روان خود را قربانی جلب رضایت غریبه و آشنا نکنیم.

شما چقدر به نظرات و افکار دیگران اهمیت می‌دهید؟ در بخش نظرات از تجربه‌های خود برای ما بگویید.

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

[ad_2]

منبع

تعادل نهاد، خود و فراخود

ایگو چیست؟ تببین نهاد، خود و فراخود در شخصیت انسان

[ad_1]

نظریه‌های فروید پایه و اساس بخش مهمی از دانش روان‌شناسی امروزی‌اند. یکی از مهم‌ترین نظریه‌های فروید این است که شخصیت ما را به ۳ بخش نهاد (Id)، خود (Ego) و فراخود (Super Ego) تقسیم می‌کند. این ۳ بخش در دوره‌های مختلف زندگی شکل می‌گیرند و روی عملکرد ذهنی انسان تأثیر دارند. در این مقاله، اید و ایگو و سوپرایگو انسان را بررسی می‌کنیم و توضیح می‌دهیم که «خود» چطور می‌تواند بین «نهاد» و «فراخود» تعادل برقرار کند.

نهاد (id) چیست؟

اید یا معادل فارسی‌اش «نهاد» بخشی از ضمیر ناخودآگاه انسان است و شامل امیال و انگیزه‌های انسان می‌شود. این امیال در روان‌شناسی لیبیدو نامیده می‌شوند. لیبیدو نوعی انرژی جنسی تعمیم‌یافته است که با مسائل مختلفی ارتباط دارد، از غریزه برای بقا گرفته تا علاقه به هنر و تحسین آن.

در واقع نهاد بخشی تکانشی در ناخودآگاه است که به خواسته‌ها و امیال ما واکنش نشان می‌دهد. در شخصیت نوزادان فقط اید وجود دارد و ایگو و سوپرایگو در مراحل بعدی زندگی شکل می‌گیرند. فروید اعتقاد داشت که نهاد بر اساس اصل لذت کار می‌کند و به دنبال ارضای غرایز اساسی است. این بخش از ناخودآگاه انسان می‌خواهد که امیال و خواسته‌ها بلافاصله برآورده شوند و به عواقب منفی برآورده‌شدن بعضی از خواسته‌ها اهمیت نمی‌دهد. وقتی نهاد به خواسته‌هایش می‌رسد، ما احساس لذت می‌کنیم و اگر امیالش را نادیده بگیریم، ناراحت و سرخورده می‌شویم.

به‌گفته فروید، نهاد از ۲ غریزه زندگی (اروس) و مرگ (تاناتوس) تأثیر می‌پذیرد. اروس امیال مرتبط با بقای انسان را هدایت می‌کند مثل میل به غذاخوردن، تنفس و رابطه جنسی. تاناتوس مجموعه‌ای از نیروهای مخرب است که وقتی آزاد می‌شود، رفتارهایی مثل خشونت و پرخاشگری به همراه دارد. فروید می‌گوید اروس از تاناتوس قوی‌تر است تا انسان را زنده نگه دارد.

ایگو چیست؟

زیگموند فروید در پاسخ به سؤال ایگو چیست، پاسخ می‌دهد:

ایگو ego بخشی از نهاد (id) است که از دنیای بیرونی اثر می‌پذیرد و تغییر می‌کند.

بخشی از ایگو خودآگاه کار می‌کند و بخشی از آن ناخودآگاه است. این ضمیر در دوران نوزادی از نهاد نشئت می‌گیرد و با تجربه زیسته و آموخته‌های ما پیشرفت می‌کند. ایگو توانایی درک تفاوت بین «من» و «دیگران» را دارد و به‌عنوان واسطه بین تفکر غیرواقعی نهاد و دنیای واقعی عمل می‌کند.
ایگو راهکارهایی منطقی برای برآورده‌کردن خواسته‌ها و امیال نهاد پیدا می‌کند. اگر این خواسته‌ها تضادی با امنیت اجتماعی و فردی نداشته باشند، قابل‌برآوردن هستند و اگر به خود فرد یا دیگران آسیب برسانند، ایگو دنبال روش دیگری برای برآورده‌کردن آنها می‌گردد. به عبارت دیگر، این ضمیر برای برآورده‌کردن امیال و خواسته‌ها به رعایت هنجارهای اجتماعی، آداب معاشرت و قوانین توجه می‌کند و واقعیت‌ها را در نظر می‌گیرد.
ایگو درست یا غلط بودن کارها را تشخیص نمی‌دهد. به‌نظر این ضمیر، وقتی کاری به خود آسیب نمی‌رساند و خواسته‌ها و امیال را برآورده می‌کند، خوب است حتی اگر اخلاقی یا مطابق با هنجارهای اجتماعی نباشد.

تفاوت سلف و ایگو

سلف خود برتر ماست. این ضمیر به عشق و بخشندگی اهمیت بیشتری می‌دهد و از نفس مستقل است؛ سلف به خدا، کائنات و قدرت برتر متصل است. در مقابل ایگو خواسته‌های نفسانی را در اولویت قرار می‌دهد و اگر به خواسته‌هایش توجه نکنید، احساس ناراحتی و سرخوردگی به شما می‌دهد.

سوپرایگو چیست؟

التر ایگو یا فراخود ضمیری متعهد به ارزش‌ها و اخلاقیات جامعه است که در ۳ تا ۵سالگی رشد می‌کند. این ضمیر ارزش‌ها را از والدین، مربیان و تجربه‌های دنیای بیرون یاد می‌گیرد و قضاوتگر است. سوپرایگو از ما می‌خواهد استانداردهای اخلاقی را رعایت کنیم، مسئولیت‌پذیر باشیم و رفتارهایی کنیم که از نظر اجتماع قابل‌قبول‌اند. اگر طبق خواسته‌های این ضمیر رفتار کنیم، به خودمان افتخار خواهیم کرد و احساس رضایت از زندگی خواهیم داشت. در مقابل اگر طبق میل اید و ایگو رفتار کنیم، به‌خاطر وجود سوپرایگو احساس شرم و عذاب وجدان می‌کنیم.

بخشی از سوپرایگو در ناخودآگاه ماست که گاهی «صدای وجدان» هم نامیده می‌شود. این ضمیر از برآورده‌شدن خواسته‌های ناهنجار نهاد مانند رابطه جنسی نامتعارف و پرخاشگری پیشگیری می‌کند و در تلاش است که ایگو را متقاعد کند برای برآوردن امیال باید علاوه‌بر واقعیت‌ها، به ارزش‌های اخلاقی هم توجه کند.

آموزه‌ها و ارزش‌های سوپرایگو یا فراخود آگاهانه دریافت و کم‌کم وارد ضمیر ناخودآگاه می‌شوند. والدین اولین کسانی هستند که آموزش‌های فراخود را به انسان می‌دهند. مثلا وقتی کودک از والدین خود عشق مشروط دریافت می‌کند (دوست‌داشته‌شدن فقط به شرط انجام کار درست) در آینده هم به شرط‌ها پایبند می‌ماند و ممکن است برای کسب رضایت و توجه دیگران خودش را نادیده بگیرد.

بخش‌های مختلف سوپرایگو

التر ایگو از خود ایدئال و وجدان تشکیل شده است. وجدان همان صدای درونی است که به ما می‌گوید کار درست چیست و اگر آن را انجام ندهیم، با احساس گناه مجازاتمان می‌کند. خود ایدئال تصویری از خودمان را نشانمان می‌دهد که باید شبیهش باشیم و اگر رفتاری خلاف این تصویر از ما سر بزند، سوپرایگو باز هم با احساس گناه ما را مجازات می‌کند. وقتی طبق ندای وجدان یا ارزش‌های خود ایدئال رفتار می‌کنیم، سوپرایگو با احساس غرور و افتخار به ما پاداش می‌دهد. این خود ایدئال بر اساس انتظارات والدین و جامعه در ذهن ما ساخته می‌شود.

بررسی ارتباط بین نهاد، خود و فراخود

هرکدام از ضمیرهایی که پیش از این درباره‌شان صحبت کردیم، نقش مهمی در زندگی ما ایفا می‌کنند. وقتی کلی به این ضمایر نگاه می‌کنید، به نظر می‌رسد نهاد شیطان درونی ما باشد که تنها ارضای امیال نفسانی برایش مهم است، اما نهاد نقش مهمی در بقای انسان، به‌خصوص در سال‌های اولیه زندگی، دارد. مثلا وقتی نوزاد گرسنه است، نهاد میل به غذا دارد درنتیجه نوزاد تا زمان برآورده‌شدن این نیاز نهاد گریه می‌کند. بدین ترتیب والدین متوجه نیازش می‌شوند، او را سیر می‌کنند و نوزاد زنده می‌ماند.

فروید اید را به اسب و ایگو را به سوارکار تشبیه می‌کند. اسب قدرت و انرژی لازم برای حرکت به‌سمت مقصد (خواسته‌ها و امیال) را فراهم می‌کند و سوارکار وظیفه هدایت این انرژی در مسیر درست را بر عهده دارد. اسب بدون سوار سرخود رفتار می‌کند و به خودش و دیگران آسیب می‌رساند، اما با سوارکار حرفه‌ای می‌تواند به مقصد درست برسد.

نهاد، خود و فراخود مرز مشخصی ندارند و نمی‌توان آنها را کاملا از هم تفکیک کرد؛ مثلا ایگو گاهی اوقات شبیه اید عمل می‌کند و گاهی واکنش‌هایی شبیه به سوپرایگو نشان می‌دهد. این ۳ ضمیر همیشه با هم در تعامل‌اند و روی رفتار و شخصیت انسان اثر می‌گذارند.

ایجاد تضاد بین خواسته‌های خود، فراخود و نهاد طبیعی است و بارها در طول زندگی اتفاق می‌افتد. فروید از اصطلاح «قدرت ایگو» برای توضیح ایجاد تعادل بین این ۳ ضمیر استفاده می‌کند. ما به‌کمک ضمیر خود می‌توانیم ضمایر نهاد و فراخود را مدیریت کنیم و با بهادادن به هرکدام از آنها در موقعیت‌های درست، تعادل را بینشان برقرار کنیم.

عوارض برهم‌خوردن تعادل بین اید، ایگو و سوپرایگو

ایگو در روان‌شناسی بحث‌های پیچیده و گسترده‌ای دارد. فروید معتقد است که بیماری‌های روانی به‌خاطر سوپرایگوی غالب ایجاد می‌شوند. او همچنین می‌گوید که غلبه اید بر سایر ضمایر عامل ایجاد روان‌پریشی است. معمولا برگرداندن تعادل بین نهاد، خود و فراخود نیازمند روان‌درمانی‌های طولانی‌مدت و هزینه‌بر است.

وقتی اید ضمیر غالب انسان باشد، فرد نمی‌تواند رفتارهایش را کنترل کند، واکنش‌های ناگهانی نشان می‌دهد و حتی ممکن است مرتکب جرم شود؛ مثلا چنین فردی ممکن است از سر عصبانیت مرتکب رفتارهای خطرناکی شود و طرف مقابل را به قتل برساند. افرادی که تحت سلطه اید هستند، به اینکه رفتارهایشان قانونی، اخلاقی و درست‌اند یا نه توجهی ندارند؛ آنها فقط می‌خواهند به خواسته‌هایشان برسند.

سوپرایگوی غالب هم وضعیت نامطلوبی به دنبال دارد. افرادی که ضمیر فراخودشان در رأس شخصیتشان قرار می‌گیرد، افراطی به اخلاقیات پایبندند و شخصیت قضاوتگری دارند. این افراد متعصب‌اند و اگر کسی به‌نظرشان بد باشد یا رفتارهای غیراخلاقی بروز دهد، او را نمی‌پذیرند.

ایجاد تعادل بین نهاد، خود و فراخود

قدرت ایگو می‌تواند اید و سوپرایگوی غالب را مهار کند و ضمایر انسان را در حد تعادل نگه دارد. وقتی این تعادل وجود داشته باشد، ما به خواسته‌های خود اهمیت می‌دهیم و آنها را به شیوه‌ای درست و اخلاقی برآورده می‌کنیم. تعادل به‌معنای پیشگیری از افراط و تفریط است.

در میان سه ضمیر، ایگو سخت‌ترین وظیفه را بر عهده دارد. او میانجی سوپرایگو و اید است و باید کار درست را تشخیص دهد و برای انجام آن اقدام کند. ضمیر «خود» اغلب تشخیص می‌دهد تصمیم درست چیست و می‌تواند طبق آن عمل کند. تصمیم درست نه به‌معنای فداکردن خود برای دیگران است و نه به‌معنای خودخواهی بیش از حد برای برآورده‌کردن خواسته‌ها به هر قیمتی؛ تصمیم درست به‌معنای برآوردن خواسته‌های خود بدون آسیب‌رساندن به دیگران است.

کلام آخر

زیگموند فروید ساختار شخصیت انسان را مفهومی توضیح داده و آن را به ۳ بخش نهاد (id)، خود (ego) و فراخود (super ego) تقسیم کرده است. به‌اعتقاد فروید، انسان زمانی روان سالم دارد که این ۳ بخش تعامل پویا داشته باشند و در تعادل قرار بگیرند. ایگو بخش واقع‌گرای شخصیت ما انسان‌هاست که باید در رأس حاکم باشد و بین اید و سوپرایگو تعادل برقرار کند. در این مقاله، ۳ بخش شخصیت انسان را بررسی کردیم و ارتباط بین آنها را توضیح دادیم. با شناخت این ۳ ضمیر، مدیریت آنها ساده‌تر می‌شود. شما می‌توانید با استفاده از قدرت ایگو بهترین زمان برای برآوردن خواسته‌هایتان را تشخیص دهید و به اصول و اخلاقیات پایبند بمانید.

منابع دیگر: simplypsychology

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر


فروشگاه چطور - مجموعه صوتی زبان بدن


به کمک زبان بدن، ناگفته‌ها را بگویید و بشنوید




[ad_2]

منبع

تفاوت انواع سوتین ورزشی؛ سوتین ورزشی فشرده، کپسول‌دار و ترکیبی

سوتین ورزشی؛ ضروری یا غیرضروری؟ + نکاتی برای انتخاب مناسب

[ad_1]

هر روز برای ورزش به باشگاه می‌روید؟ پیاده‌روی بخشی از برنامه روزانه‌تان است؟ شاید هم ورزشکار حرفه‌ای هستید! در هر صورت، به خانم‌هایی که اهل هر نوع ورزشی هستند استفاده از سوتین ورزشی خوب توصیه می‌شود. این سوتین‌ها جلوی حرکت بیش از حد سینه‌ها را می‌گیرند و علاوه‌بر راحتی بیشتر، باعث حفظ سلامتی آنها می‌شوند. البته با توجه به تنوع زیاد انواع سوتین ورزشی، شاید هنگام انتخاب و خرید سردرگم شوید. در این مقاله ابتدا از اهمیت استفاده از سوتین‌های ورزشی می‌گوییم و سپس انواع آن را با ذکر چند نکته معرفی می‌کنیم.

اهمیت استفاده از سوتین ورزشی مناسب

سوتین‌های ورزشی تنها برای راحتی نیستند، بلکه از بافت سینه هنگام انجام تمرینات محافظت می‌کنند. اگر از سوتین مناسب استفاده نکنید، پوست و رباطی که سینه را شکل می‌دهند آسیب می‌بینند و دچار افتادگی سینه می‌شوید. همچنین در صورت نامناسب‌بودن سوتین، دائما باید آن را تنظیم کنید و همین مسئله باعث می‌شود حواستان از تمرین پرت شود و کیفیت ورزش کاهش یابد. برعکس سوتین‌های معمولی، سوتین‌های ورزشی به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که حرکت سینه‌ها را کاهش می‌دهند، از آنها بیشتر محافظت می‌کنند و مقاوم‌ترند.

شاید برخی از بازیکنان و ورزشکاران مرد را دیده باشید که چیزی شبیه سوتین به تن می‌کنند. لباس‌های مذکور سوتین مردانه ورزشی نیستند و کاربرد دیگری دارند.

نکاتی برای خرید سوتین ورزشی

۱. سایز مناسب را انتخاب کنید

سوتین ورزشی باید کیپ تنتان باشد. معمولا سایز سوتین ورزشی با سوتین‌های معمولی یکسان است. حتی می‌توانید سوتین را یک سایز کوچک‌تر از سوتین معمولی خود بگیرید. همچنین برای خرید سوتین جدید به سایز سوتین قدیمی خود بسنده نکنید و هر چند وقت یک‌ بار سایز خود را مجددا اندازه‌ بگیرید، چراکه اندازه سینه‌ها به‌دلیل افزایش یا کاهش وزن، تغییرات هورمونی، حاملگی و افزایش سن تغییر می‌کند.

۲. نوع فعالیت ورزشی را در نظر بگیرید

طراحی همه سوتین‌های ورزشی یکسان نیست، پس باید با توجه به نوع فعالیت و سایز سینه بهترین سوتین ورزشی را انتخاب کنید. پیش از انتخاب نوع مناسب، به شدت حرکت سینه‌ها هنگام تمرین مدنظرتان توجه کنید. معمولا سوتین‌ها بر اساس نوع ورزش به ۳ دسته کم‌فشار (Low impact)، فشار متوسط (Medium impact) و پرفشار (High impact) تقسیم می‌شوند.

  • کم‌فشار: این دسته از سوتین‌ها مناسب تمریناتی همچون یوگا، پیاده‌روی، پیلاتس و حرکات کششی هستند که تحرک چندانی ندارند. ویژگی اصلی این سوتین‌ها راحتی آنهاست که باعث می‌شود آزادانه حرکت کنید.
  • با فشار متوسط: سوتین‌ با فشار متوسط معمولا برای تمرینات قدرتی، دوچرخه‌سواری و کوهنوردی مناسب است. اگر سینه‌های کوچکی دارید و ورزش‌های پرتحرک انجام می‌دهید، این دسته از سوتین‌های ورزشی جایگزین خوبی برای سوتین‌های پرفشارند.
  • پرفشار: سوتین‌های ورزشی پرفشار مناسب ورزش‌های پرتحرک همچون رقص، کیک‌بوکسینگ و ایروبیک هستند.

۳. به تن‌خور سوتین توجه کنید

پیشنهاد می‌شود حتما تن‌خور سوتین‌های ورزشی را امتحان کنید. انواع سوتین‌ها را امتحان کنید و ببینید کدام نوع سوتین ورزشی راحت‌تر است. سوتین مناسب باید جذب تن باشد، اما نباید زیادی تنگ باشد که تنفس را دشوار کند. برای امتحان‌کردن تن‌خور سوتین بند آن را از روی شانه بالا بکشید. اگر فاصله بند تا شانه ۲ انگشت شد، یعنی اندازه سوتین مناسب است. اگر کاپ سوتین جمع شده است، احتمالا سایز آن بزرگ‌تر از سایز شماست. توجه داشته باشید که سوتین مناسب برای ورزش باید به‌گونه‌ای باشد که بتوانید به‌راحتی نفس بکشید و حرکات ورزشی را آزادانه انجام دهید.

هنگام خرید سوتین ورزشی به این ویژگی‌هایش توجه کنید

۱. بندهای قابل‌تنظیم

اگر سایز سینه‌هایتان متفاوت است یا بین دو سایز قرار دارید، بهتر است سوتین ورزشی با بند قابل‌تنظیم بخرید. هنگام خرید این دسته از سوتین‌های ورزشی، توجه کنید که بندها به‌خوبی تنظیم شوند و سر جای خود قرار بگیرند. اگر بندها مناسب نباشند، ممکن است دائما از روی شانه شما لیز بخورند یا برعکس به شانه فشار بیاورند.

۲. فنر سوتین

همه سوتین‌های ورزشی فنر ندارند، اما این ویژگی ممکن است برای شما مفید باشد. فنر سوتین حرکات غیرضروری سینه را کاهش می‌دهد. هنگام خرید سوتین ورزشی فنردار، حتما به‌ راحت‌بودن آن توجه کنید. فنر باید به‌نرمی روی قفسه سینه بنشیند و زیر سینه‌ها باقی بماند.

۳. پد سوتین

پدها باعث راحتی بیشتر سوتین می‌شوند، برآمدگی نوک پستان‌ها را می‌پوشانند و جلوه پُرتری به سینه‌ها می‌دهند. اگر این ویژگی‌ها برای شما اهمیت دارند، پیشنهاد می‌کنیم سراغ سوتین‌های ورزشی پددار بروید.

۴. سوتین کپسول‌دار یا فشرده

سوتین‌های کپسول‌دار معمولا فنر و ۲ کاپ دارند و بیشتر برای سینه‌های بزرگ‌تر و ورزش‌های پرفشار مناسب‌اند. از طرفی سوتین‌های فشرده برای سایز کاپ A و B و C گزینه خوبی هستند. نوع دیگری از سوتین ورزشی ترکیبی از این دو مدل است که فنر و دو کاپ دارد و برای همه سایزها مناسب است.

از چپ به راست سوتین ورزشی فشرده، کپسول‌دار و ترکیبی

۵. جنس پارچه و خاصیت جذب رطوبت

فناوری جذب رطوبت برای هر نوع وسیله ورزشی مزیت بزرگی محسوب می‌شود، اما برای سوتین‌های ورزشی اهمیت ویژه‌ای دارد. پارچه‌های نخی یا پنبه‌ای رطوبت را در خود نگه می‌دارند. از این رو بهتر است سراغ سوتین‌هایی با جنس پلی‌استر بروید. گزینه‌ بهتر خرید سوتین‌ با الیاف نایلون است که جذب رطوبت و دوام بیشتری از پلی‌استر دارد.

۶. بست و قلاب سوتین

بعضی از سوتین‌های ورزشی همچون سوتین‌های معمولی از پشت بسته می‌شوند و برخی دیگر یک‌تکه‌اند. خیلی‌ها سوتین‌های ورزشی بست‌دار را ترجیح می‌دهند، چراکه پوشیدن و درآوردن آنها به‌خصوص هنگامی که عرق کرده‌اید، راحت‌تر است. همچنین می‌توانید سوتین ورزشی با سایز کوچک‌تر تهیه کنید که با آخرین قلاب بسته شود و اگر در آینده جا باز کرد با قلاب‌های دیگر آن را تنگ‌تر کنید.

سوتین مناسب با توجه به نوع ورزش

انتخاب سوتین مناسب نقش بسزایی در حفظ سلامت سینه‌ها و جلوگیری از افتادگی آنها دارد. در این بخش شما را برای خرید سوتین ورزشی مناسب برای انواع تمرینات ورزشی راهنمایی می‌کنیم.

  • دویدن و ورزش‌های پرتحرک: سوتین پرفشار که پارچه‌ای با خاصیت جذب رطوبت داشته باشد، برای این دسته از ورزش‌ها گزینه مناسبی است. بهتر است سوتین بندهای پهن‌تری داشته باشد، به‌خصوص اگر سینه‌های بزرگی دارید.
  • یوگا، پیلاتس و ورزش‌های کم‌تحرک: برای ورزش‌هایی که حرکات شدید ندارند، سوتین‌های ورزشی کم‌فشار از جنس پارچه‌ای با خاصیت جذب رطوبت پیشنهاد می‌شود.
  • وزنه‌برداری: سوتین ورزشی با فشار متوسط یا پرفشار با بندهای قابل‌تنظیم و از جنس پارچه‌ای با خاصیت جذب رطوبت برای وزنه‌برداری مناسب است. البته سوتین‌های ورزشی مسابقه‌ای (Racerback) نیز گزینه خوبی برای ورزش‌هایی با تحرک متوسط تا زیادند. این دسته از سوتین‌ها به‌سبب نوع طراحی و بندهای متصل به‌خوبی بر تن می‌نشینند.

راهکارهایی برای افزایش دوام سوتین ورزشی

سوتین‌های ورزشی دائما باید شسته شوند، از این رو رعایت برخی از نکات برای دوام بیشتر آنها الزامی است. عمر مفید سوتین ورزشی خوب ۱۲ تا ۱۵ ماه است. راهکارهایی که در ادامه برای شست‌وشو و مراقبت مطرح کرده‌ایم، عمر آن را افزایش می‌دهند.

  • پس از هر تمرین، سوتین ورزشی خود را برای جلوگیری از ایجاد باکتری و قارچ بشویید. در صورت نشستن سوتین‌ها، ممکن است بوی بد جذب بافت پارچه شود و دیگر از بین نرود.
  • سوتین‌های ورزشی را با دست بشویید تا مدت بیشتری دوام بیاورند. کافی است آن را ۲۰ تا ۳۰ دقیقه در محلول آب و صابون قرار دهید و سپس آن را به‌آرامی با آب سرد بشویید. به یاد داشته باشید که آب داغ به بافت سوتین صدمه می‌زند. همچنین بهتر است از سفیدکننده و نرم‌کننده استفاده نکنید.
  • پیشنهاد می‌شود در صورت استفاده از ماشین لباس‌شویی، سوتین را در کیسه شست‌وشوی لباس‌زیر قرار دهید. همچنین تنظیمات ماشین لباس‌شویی را روی حالت شست‌وشوی لباس‌های ظریف (Delicate) قرار دهید.
  • پس از شست‌وشوی سوتین ورزشی، آن را از بندهایش آویزان نکنید. بهتر است آن را جایی افقی قرار دهید تا خشک شود.
  • در صورتی که سوتین ورزشی حالت خود را از دست داده، شل شده است، بندهای ثابتی ندارد یا باعث درد سینه و کمر می‌شود، باید آن را تعویض کنید.

شما بگویید

استفاده از سوتین ورزشی خوب هنگام انجام تمرینات مختلف امری ضروری برای پیشگیری از افتادگی سینه‌هاست. حالا که آگاهی لازم برای خرید سوتین ورزشی مناسب را کسب کرده‌اید، انتخاب شما کدام نوع سوتین است؟ به‌نظر شما چه نکته دیگری را باید هنگام خرید در نظر بگیریم؟

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

[ad_2]

منبع

هنگام حرف زدن با بچه ها خود را در سطح آنها پایین بیاورید.

چطور با بچه ها حرف بزنیم؟ نکاتی که باید بدانید

[ad_1]

برای بسیاری از ما حرف‌زدن با بچه‌ها کار ساده‌ای نیست. درست حرف‌زدن با کودکان نیز نکات و ترفندهایی دارد که با رعایت آنها می‌توانیم به‌رغم داشتن رفتاری دوستانه، قاطع و جدی به نظر برسیم. در ادامه، نکات و اصول مهم حرف‌زدن با بچه‌ها را شرح می‌دهیم. با رعایت این نکات می‌توانید با هر بچه‌ای در زندگی‌تان گفت‌وگویی صریح و دوستانه داشته باشید و ارتباط خوبی برقرار کنید.

چرا صحبت‌کردن با بچه‌ها سخت است؟

تینا پین برایسون (Tina Payne Bryson)، روان‌درمانگر و یکی از نویسندگان کتاب «تربیت کودک برای مغزی یکپارچه» (The Whole-Brain Child)، می‌گوید: «ما فراموش می‌کنیم که کودک‌بودن چگونه است. گاهی برقراری ارتباط با بچه‌ها سخت است، زیرا روال روزهایمان تفاوت زیادی دارند.» در بزرگ‌سالی مغز و عادات ما تغییر می‌کنند و به‌یادآوردن اینکه کودکی ۱۰ساله بودن چگونه است، برای ما دشوار می‌شود. ولی برای صحبت‌کردن و برقراری ارتباط با کودکی ۱۰ساله لازم نیست به یاد بیاوریم که در ۱۰سالگی چگونه بودیم. فقط باید بپذیریم افرادی با علایق، بینش و شخصیت خاص خودند و سپس با آنها تعامل کنیم.

در ادامه، مهم‌ترین نکات برای حرف‌زدن با بچه‌ها را مطرح کرده‌ایم.

۱. یافتن نقاط اشتراک

معمولا نمی‌دانیم که باید گفت‌وگو را از کجا شروع کنیم، ولی وقتی موضوعی باز را پیش می‌کشید، معمولا بچه‌ها گفت‌وگو را ادامه می‌دهند و پیش می‌برند. جملاتی که برای شروع گفت‌وگو استفاده می‌کنید به موقعیت بستگی دارند. مثلا اگر کنار کباب‌پز هستید، می‌توانید بپرسید که چاشنی موردعلاقه او چیست یا سؤالاتی کلی بپرسید مانند اینکه آیا اخیرا ویدئوی خنده‌داری از حیوانات دیده است یا نه. فقط باید بچه را به حرف‌زدن تشویق کنید تا با او بیشتر آشنا شوید.

می‌توانید با پرسیدن سؤال درباره علایق خود شروع کنید. مثلا اگر به بازی‌های ویدئویی علاقه‌مندید، بپرسید که کدام بازی‌ها را دوست دارد یا اگر به مطالعه علاقه‌مندید، بپرسید که به‌تازگی چه کتاب جالبی خوانده است. این سؤالات اولیه همگی برای یافتن نقاط اشتراک‌اند. با این سؤالات می‌توانید علایق مشترک مانند بازی کارتی یا اختلافات کم‌اهمیت (مانند اینکه خوردن سیب زمینی سرخ‌کرده با کچاپ خوب است یا نه) را پیدا کنید. با فهمیدن نقاط اشتراک می‌توانید ارتباط بهتری با کودک برقرار کنید.

۲. پرسیدن سؤالات مرتبط با حرف‌های کودک

گام بعدی برای داشتن گفت‌وگویی خوب با کودکان، توجه‌کردن است. بسیاری از افراد به‌جای گوش‌دادن به حرف‌های کودک و پرسیدن سؤالات مرتبط شروع به گفتن داستانی طولانی درباره خودشان می‌کنند. پرسیدن سؤالات مرتبط به گوش‌دادن فعال و فروتنی نیاز دارد. کودک نیز فردی با علایق و مهارت‌های خاص خودش است که می‌توانید از او چیزهایی یاد بگیرید، همان‌طور که از صحبت‌کردن با بزرگ‌سالان چیزهایی می‌آموزید.

برای گوش‌دادن فعال به حرف‌های کودک گوشی خود را کنار بگذارید، ارتباط چشمی برقرار کنید و لبخند بزنید. نیازی نیست که صدایتان را تغییر دهید و کودکانه حرف بزنید. برایسون می‌گوید: «کودکان باید احساس امنیت، دیده‌شدن، آرامش و اطمینان داشته باشند. وقتی لبخند می‌زنید و حالتی آرام دارید، سیگنال‌های امنیت و ارتباط را می‌فرستید.»

۳. هم‌سطح نشستن با کودک

هم‌سطح کودک نشستن شما را بسیار مهربان‌تر نشان می‌دهد. حتی وقتی سعی می‌کنید رفتاری فروتنانه و دوستانه داشته باشید، اگر بالاتر از او قرار بگیرید، ممکن است کودک احساس ترس کند. بنابراین بهتر است نزدیک کودک روی صندلی بنشینید یا زانو بزنید تا مجبور نباشد برای دیدن شما به بالا نگاه کند.

۴. هدایت گفت‌وگو با توجه به شوروشوق و علایق کودک

در طول گفت‌وگو خود را کنار بکشید. بعضی از بزرگ‌سالان فکر می‌کنند که در گفت‌وگو با کودکان باید زیاد حرف بزنند، ولی کودکان دوست دارند که به حرف‌هایشان گوش دهید. فقط سؤالاتی بپرسید و بگذارید که کودک گفت‌وگو را پیش ببرد. او گفت‌وگو را به‌سمت چیزهایی می‌برد که برایش جالب‌اند. بسیاری مواقع این به‌معنی رفتن به مسیری احمقانه و تخیلی است که شاید برای بزرگ‌سالان دشوار باشد. برایسون می‌گوید: «بزرگ‌سالان بیشتر منطقی و راه‌حل‌محورند. ما فراموش کرده‌ایم که بازی‌کردن چگونه است.»

برای کشف جنبه بازیگوش خود می‌توانید سؤالی باز یا حتی مسخره بپرسید. مثلا بگویید: «اگر بخواهی رستورانی باز کنی که فقط ۳ غذا سرو می‌کند، این غذاها چه خواهند بود؟» شوروشوق کودک را نادیده نگیرید. اگر کودک به بسکتبال علاقه‌مند است و شما به ورزش اهمیتی نمی‌دهید، از او بخواهید که درباره بازیکن موردعلاقه‌اش حرف بزند. اگر به‌تازگی چیزهای زیادی درباره برنامه‌های رایانه‌ای یاد گرفته است، سعی نکنید که دانش خود را به رخ او بکشید. او را تشویق کنید چیزهایی را که یاد گرفته است به شما بگوید.

۵. مطرح‌کردن جزئیات صحبت‌های قبلی

وقتی با کودک گفت‌وگوی دوستانه‌ای داشتید و نقاط مشترکی پیدا کردید، می‌توانید ارتباطی همیشگی را با او ایجاد کنید. به‌یادآوردن جزئیات و بازگشت دوباره به آنها در گفت‌وگوهای بعدی مهم است. مثلا اگر به شما گفته است که به تیم فوتبال پیوسته، از او بپرسید که این فصل چگونه بوده است.

۶. کمک یا راهنمایی خواستن

کودکان عاشق حل‌کردن مشکلات بزرگ‌سالان هستند. مشکلی ساده و نه‌چندان جدی را که در طول روز با آن مواجه شده‌اید، به او بگویید. کودک دوست دارد که فرصتی برای یافتن راه‌حل برای مشکل شما داشته باشد. مثلا بگویید: «نمی‌دانم برای تولد دوستم چه بخرم. می‌توانی در انتخاب هدیه به من کمک کنی؟» یا «آخر هفته می‌خواهم به سینما بروم، ولی دودلم. به‌نظرت کدام فیلم خوب است؟»

۷. تمجیدهای واقعی و دلگرم‌کننده

روی تلاش‌ها و شخصیت کودک تمرکز کنید نه چیزهای سطحی و ظاهری. تمجیدهای سطحی مفیدند، ولی تأثیر زیادی ندارند. در عوض روی کاری تمرکز کنید که کودک انجام می‌دهد. تمجیدهای خاص تأثیر بسیار بیشتری دارند و موجب می‌شوند که راحت‌تر با بچه‌ها ارتباط برقرار کنید.

مثلا چیزهایی مانند «خیلی خوب اسب‌ها را نقاشی می‌کنی»، «با آن کفش‌های اسکیت واقعا قوی به نظر می‌رسی» و «خیلی مهربان هستی که خوراکی‌هایت را با برادرت تقسیم می‌کنی» بسیار واقعی‌تر از این هستند که مثلا بگویید «رنگ چشم‌هایت خیلی زیباست!» یا «چه خانواده بزرگی داری.»

۸. پرسیدن سؤالات باز

پرسیدن سؤالات بله یا خیر برای ادامه‌یافتن گفت‌وگو چندان مفید نیستند. از کودک بخواهید که درباره فکر یا احساس خود توضیح دهد. پیش از پرسیدن سؤال، آن را در ذهن خود مرور کنید. اگر کودک می‌تواند با یکی‌دو کلمه به آن پاسخ دهد، سعی کنید که سؤالتان را تغییر دهید. مثلا پرسیدن اینکه «امروز در مدرسه چه اتفاق خوبی افتاد؟» بسیار بهتر از این است که بپرسید «امروز مدرسه چطور بود؟»

۹. علاقه نشان‌دادن

نظرات کوتاه و دلگرم‌کننده موجب می‌شوند که کودک بفهمد به حرف‌هایش گوش می‌دهید. وقتی کودک داستانش را تعریف می‌کند، در طول گفت‌وگو خود را علاقه‌مند نشان دهید. عباراتی مانند «خیلی جالب است» یا «ادامه بده» به کودک نشان می‌دهد که به حرف‌هایش اهمیت می‌دهید.

۱۰. قطع‌نکردن حرف‌های کودک

وقتی داستانی هیجان‌انگیز را برای دوست خود تعریف می‌کنیم، دوست نداریم که او حرف ما را قطع کند و خودش شروع به صحبت کند. همین اصل درباره بچه‌ها نیز صدق می‌کند. به بچه‌ها زمان کافی بدهید تا آنچه را در ذهنشان دارند بگویند، حتی اگر در یافتن کلمات مناسب مشکل دارند. وقتی حرفشان تمام شد، می‌توانید پاسخ دهید و نظر خود را بیان کنید.

۱۱. صدازدن کودک با نام او

این کار برای جلب توجه کودک عالی است. بچه‌های کوچک نمی‌توانند هم‌زمان روی چند چیز تمرکز کنند. صدازدن نام آنها موجب می‌شود به‌جای اتفاقات اطرافشان، روی شما و صدایتان تمرکز کنند.

۱۲. صحبت‌کردن با لحنی جدی

داشتن لحنی ضعیف منجر به مکالمه‌ای ضعیف می‌شود. کودکان چیزی بیش از صرفا حرف‌های شما را می‌شوند و به نحوه بیان کلمات نیز توجه می‌کنند. اگر جدی نباشید، آنها نیز شما را جدی نمی‌گیرند. باید میان ملایمت و قاطعیت تعادل ایجاد کنید تا کودک متوجه شود که عصبانی نیستید، ولی فردی ضعیف هم نیستید.

۱۳. توجه به زبان بدن کودک

توجه به زبان بدن کودک برای درک افکار و احساسات او

گاهی بچه می‌گوید که خوب است، ولی زبان بدن او چیز دیگری می‌گوید. کودکان گاهی احساسات خود را با زبان بدنشان (مانند دست‌به‌سینه‌بودن یا انداختن شانه‌ها) نشان می‌دهند. به کلمات و حرکات کودک توجه کنید تا افکار و احساسات او را بهتر درک کنید. مثلا اگر کودک می‌گوید که روز خوبی در مدرسه داشته است، ولی از ارتباط چشمی امتناع می‌کند، احتمالا مشکلی پیش آمده است.

۱۲. گوش‌کردن به‌جای ارائه راه‌حل

گاهی کودکان فقط به‌دنبال گوشی شنوا هستند. اگر کودک درباره روز خود صحبت می‌کند، به‌جای عجله برای حل‌کردن مشکل او بگذارید حرف‌هایش تمام شود. درست است که نیت خوبی دارید، ولی کودک باید احساس کند که حرف‌هایش شنیده و درک می‌شوند.

۱۵. صحبت‌کردن با صدای معمولی موقع تنبیه‌کردن کودک

فریادزدن نتیجه خوبی ندارد، حتی اگر کودک نیز فریاد بکشد. هرچه بیشتر فریاد بزنید، کودک نیز بیشتر یاد می‌گیرد که به فریادهای شما بی‌اعتنایی کند. با کودک آرام و محترمانه صحبت کنید تا متوجه شود که جدی هستید. مثلا به‌جای اینکه از آشپزخانه فریاد بزنید: «برای مدرسه آماده شو» درِ اتاق خواب فرزندتان را بزنید و بگویید: «سرویس مدرسه تا یک ساعت دیگر می‌رسد. نمی‌خواهی برای رفتن به مدرسه آماده شوی؟»

۱۶. استفاده از کلمات مثبت

کلمات منفی اثر خوبی روی کودک نمی‌گذارند. به‌جای اینکه بگویید چه کاری را انجام ندهد، روی کارهایی تمرکز کنید که باید انجام دهد. کلمات مثبت و تشویق‌کننده سبب افزایش اعتماد به نفس کودک می‌شوند و می‌تواند عادت‌های بهتری را در خود شکل دهد.

مثلا به‌جای اینکه بگویید «بازی در آشپزخانه ممنوع»، بگویید «در اتاق نشیمن بازی کن که همه اسباب بازی‌هایت آنجاست» یا به‌جای اینکه بگویید «این‌قدر خودخواه نباش»، بگویید «بچه خوبی هستی که اسباب‌بازی‌هایت را به دیگران هم می‌دهی». این جملات مثبت بیشتر موجب تشویق و دلگرمی کودک می‌شوند.

۱۷. استفاده از عبارات ساده‌تر و کوتاه‌تر

حرف‌های طولانی در بلندمدت نتیجه چندانی نخواهند داشت. به‌جای غرزدن و شکایت‌کردن درباره وظیفه یا کاری که کودک باید انجام دهد، حرف خود را به یک کلمه ساده کنید. این‌طوری کودک بدون اینکه احساس کند او را تحقیر کرده‌اید یا به او دستور می‌دهید، پیام شما را می‌فهمد. مثلا به‌جای اینکه بگویید «۵ دقیقه پیش به شما گفتم که وسایلتان را داخل کوله‌پشتی بگذارید»، می‌توانید بگویید «بچه‌ها، کوله‌پشتی!»

۱۸. پنهان‌نکردن خجالتی یا آسیب‌پذیربودن

برای بعضی از بچه‌ها صحبت‌کردن با بزرگ‌ترها سخت است. آنها با دیدن آسیب‌پذیری شما احساس راحتی بیشتری می‌کنند. مثلا اگر بگویید که اغلب در مهمانی‌ها خجالتی هستید، این احساسِ خجالتی‌بودنِ کودک را برای او عادی می‌کند. اگر کودک سکوت را ترجیح می‌دهد، بهتر است که شما نیز سکوت کنید. برایسون می‌گوید: «اگر یک یا دو سؤال بپرسیم و کودک گفت‌وگو را بسط ندهد، یعنی نمی‌خواهد که الان از او سؤالی پرسیده شود.» اگر او سکوت را ترجیح می‌دهد، شما نیز نباید چیزی بگویید.

سخن پایانی

سعی کنید هر روز زمانی را به گفت‌وگو با فرزندتان اختصاص دهید. این راهکاری عالی برای برقراری ارتباط با اوست و موجب می‌شود که کودک مکانی امن برای بیان افکار و احساسات خود داشته باشد. با پیداکردن علایق مشترک، پرسیدن سؤالات خوب و توجه‌کردن به حرف‌های کودک به‌تدریج می‌توانید با او دوست شوید. وقتی با هم دوست شوید، گفت‌وگو نیز آسان‌تر می‌شود.

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

[ad_2]

منبع

زوجی در حال غذا خوردن با دست

غذا خوردن با دست؛ خوب یا بد؟

[ad_1]

غذا خوردن با دست از آن موضوعات بحث‌برانگیزی است که طرف‌داران و مخالفان خاص خودش را دارد. موافقان این کار مدعی‌اند با دست غذاخوردن باعث می‌شود از غذاخوردن بیشتر لذت ببرند و مخالفان معتقدند این کار غیربهداشتی و به دور از تمدن است. در این مقاله، درباره غذا خوردن با دست می‌گوییم. با ما همراه باشید.

آیا غذا خوردن با دست غیربهداشتی‌تر از غذاخوردن با قاشق و چنگال است؟

اگر قبل از غذاخوردن دست‌هایمان را بشوییم، احتمالا خیر. غذا خوردن با دست باعث می‌شود همیشه قبل از غذاخوردن خودمان را ملزم به شستن دست‌هایمان کنیم و با رعایت‌کردن این نکته دیگر نمی‌توان ادعا کرد که غذا خوردن با دست غیربهداشتی است و باعث واردشدن میکروب به بدن می‌شود. غذا خوردن با دست باعث ایجاد انگیزه برای شستن دست‌ها قبل و بعد از هر وعده غذایی می‌شود و عادات خوبی را تقویت می‌کند.

فواید غذا خوردن با دست

۱. ارتباط چاکراها و اعضای بدن را تقویت می‌کند

غذا خوردن با دست ریشه در طب آیورودا دارد. دکتر یشنا گارگ، متخصص تغذیه، می‌گوید: «بدن ما با ۵ عنصر طبیعت هماهنگ است و هر انگشت امتداد یکی از این ۵ عنصر است. انگشت شست امتداد فضا، انگشت اشاره امتداد هوا، انگشت میانی امتداد آتش، انگشت حلقه امتداد آب و انگشت کوچک امتداد زمین است.»

وقتی با دست‌هایتان غذا می‌خورید، از تمام انگشتان استفاده می‌کنید. این کار تمام عناصر طبیعت را گرد هم می‌آورد و باعث می‌شود بافت، طعم، عطر و دمای غذا را با تمام وجود درک کنید و نهایت لذت را ببرید.

۲. از پرخوری جلوگیری می‌کند

غذا خوردن با دست باعث می‌شود آگاهانه‌تر غذا بخورید. از نظر روان‌شناسی با دست غذا خوردن باعث می‌شود به آنچه می‌خورید بیشتر توجه کنید. این کار به شما فرصت می‌دهد که غذایتان را آهسته‌تر و با دقت بیشتری بخورید که باعث می‌شود احساس سیری زودرس کنید. این احساس سیری از پرخوری جلوگیری می‌کند و جلوی افزایش وزن را می‌گیرد. به‌گفته کارشناسان، غذاخوردن با دست نوعی سیری لذت‌بخش را به ارمغان می‌آورد که با قاشق و چنگال احساس نمی‌شود.

۳. از دیابت نوع ۲ پیشگیری می‌کند

بر اساس پژوهش‌ها، بسیاری از بیماران دیابتی نوع ۲ سریع و باعجله غذا می‌خورند. سریع غذاخوردن تعادل قند خون در بدن را بر هم می‌زند، بنابراین نقش مهمی در بروز دیابت نوع ۲ دارد. محققان معتقدند غذاخوردن با دست باعث کاهش سرعت غذاخوردن و درنتیجه کاهش بروز این نوع دیابت می‌شود.

۴. هضم غذا را بهبود می‌بخشد

وقتی غذایمان را با دست لمس می‌کنیم، مغز به معده پیام می‌دهد که آماده غذاخوردنیم. این پیام به معده آمادگی لازم برای ورود غذا را می‌دهد، بنابراین هضم غذا را بهبود می‌بخشد.

۵. باکتری‌های خوب را به روده اضافه می‌کند

ما نوعی باکتری به‌نام فلور طبیعی روی پوستمان داریم. این باکتری‌ها نه‌تنها برایمان مضر نیستند، بلکه از ما در برابر بسیاری از باکتری‌های مضر محیط محافظت می‌کنند. به‌عقیده محققان، وجود فلور طبیعی در قسمت‌های مختلف بدن مانند دهان، گلو و روده باعث تقویت سلامتی می‌شود. با دست غذا خوردن یکی از عواملی است که این باکتری‌های مفید را وارد بدن می‌کند.

۶. دمای دهان را تنظیم می‌کند

دست‌ها نقش حسگر را برای بدن ایفا می‌کنند. وقتی با قاشق و چنگال غذا می‌خورید، غذا مستقیما از بشقاب به دهان شما منتقل می‌شود و ممکن است متوجه داغ‌بودن آن نشوید. وقتی غذایتان را قبل از گذاشتن در دهان لمس می‌کنید، میلیون‌ها پایانه عصبی موجود در نوک انگشتان شما دما و بافت غذا را می‌سنجند، بنابراین کمتر احتمال دارد که غذای خیلی داغ را در دهانتان بگذارید و زبانتان را بسوزانید.

۷. باعث بهبود گردش خون می‌شود

با دست غذا خوردن نوعی تمرین عضلانی فوق‌العاده‌ای است که گردش خون را بهبود می‌بخشد. حرکات دست باعث جریان بهتر خون می‌شود و بر سلامت کلی بدن تأثیر مثبتی دارد.

پژوهشی جالب درباره غذا خوردن با دست

یکی از محققان به‌نام آدریانا مادژاروف ۴۵ نفر از دانشجویان خود را به ۲ گروه تقسیم کرد. نیمی از آنها یک تکه پنیر را با خلال دندان خوردند و نیمی دیگر با دست‌هایشان. قبل از خوردن پنیر، هر ۲ گروه نظرات نسبتا مشابهی درباره پنیر داشتند. بااین‌حال پس از خوردن پنیر، نظرات آنها کمی تغییر کرد. بیشتر افراد گروه دوم که پنیر را با دست خورده بودند، آن را خوشمزه‌تر و اشتهاآورتر از گروهی دانستند که پنیر را با خلال دندان خورده بودند.

طبق این آزمایش، افرادی که خودکنترلی زیادی دارند می‌توانند در برابر غذاهای خوشمزه مقاومت کنند و به مقدار غذایی که می‌خورند توجه می‌کنند. کسانی هم که خودکنترلی کمی داشتند، فارغ از لمس مستقیم یا غیرمستقیم غذا، نظرشان تغییری نکرد.

به‌گفته محقق این آزمایش کوچک، لمس مستقیم غذا برای افرادی که منظم به مقدار مصرف غذایشان توجه می‌کنند، باعث افزایش واکنش حسی می‌شود و غذا را مطلوب‌تر و جذاب‌تر می‌یابند. بر اساس این آزمایش، ممکن است تجربیات حسی کنترل شخص را از او بگیرند. این اطلاعات به ما کمک می‌کنند بیشتر مراقب اهداف خود باشیم، به‌خصوص هنگام غذاخوردن.

سخن پایانی

گرچه امکان خوردن بسیاری از غذاها با دست وجود ندارد، گاهی این لذت را به خودتان هدیه بدهید و از فواید آن بهره‌مند شوید. البته همان‌طور که محققان توصیه می‌کنند، حتما قبل از غذاخوردن با دست دست‌هایتان را به‌خوبی بشویید.

نظر شما چیست؟ غذاخوردن با دست را می‌پسندید یا ترجیح می‌دهید با قاشق و چنگال غذایتان را بخورید؟ لطفا نظرات و تجربیات ارزشمندتان را با ما و کاربران عزیزمان در میان بگذارید.

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است با پزشک یا متخصص مربوطه مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

[ad_2]

منبع

گم شدن در زندگی

گم شدن در زندگی؛ ۹ راه درمان احساس گم شدگی

[ad_1]

گم‌شدن در زندگی احساسی است که شمار زیادی از افراد در دوره‌ای از زندگی خود با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ هرچند بیشتر این افراد درباره‌اش حرفی نمی‌زنند. آیا تا حالا دچار این احساس شده‌اید؟ مثلا احساس کنید درمانده‌اید، نمی‌دانید قدم بعدی‌تان چیست، از نظر هیجانی بی‌حسید و فکر می‌کنید برای هیچ‌چیز انگیزه ندارید؟ خوشبختانه این دوره موقتی است، البته اگر بتوانید با کمی تلاش آن را برطرف کنید. به همین دلیل تصمیم گرفتیم در این مقاله درباره دلایل بروز احساس گم‌شدن در زندگی، راه‌های مقابله با آن و بازگشت دوباره به روزهای خوب صحبت کنیم. با ما همراه باشید.

دلایل بروز احساس گم‌شدن در زندگی

مسائل بسیاری باعث بروز احساس گم‌شدن در زندگی می‌شوند، مثلا:

  • تغییرات عمده زندگی: تغییراتی مانند نقل‌مکان از جایی به جای دیگر یا شروع شغلی جدید ممکن است باعث شوند احساس گم‌شدن در زندگی کنید، زیرا در شرایط جدید راهتان تغییر کرده است، برنامه‌ریزی همیشگی‌تان از بین رفته است و دوستان قدیمی دیگر در اطرافتان نیستند.
  • پایان رابطه عاطفی: مرگ یکی از عزیزان یا ازدست‌دادن رابطه‌ای مهم در زندگی ممکن است یکی از دلایل مهم شوک، غم و عصبانیت باشد که خود احساس گم‌شدن در زندگی را در پی دارد. شاید احساس کنید جنبه‌هایی از زندگی یا هویت خود را از دست داده‌اید و نمی‌توانید به‌تنهایی کارهایتان را پیش ببرید یا اینکه بدون حضور آن اشخاص به زندگی ادامه دهید.
  • شکست‌ها یا حوادث ناخواسته: شکست‌هایی مانند ازدست‌دادن شغل یا کسب‌وکار یا حتی ابتلا به نوعی بیماری که درمان سختی دارد، ممکن است باعث غم‌واندوه و احساس گم‌شدگی در زندگی شود.
  • سایر دلایل: دلایلی مانند مختل‌شدن روتین زندگی، تصمیمات سرنوشت‌ساز، فشارهای اجتماعی و احساسات سرکوب‌شده.

خوشبختانه راهکارهای زیادی وجود دارند که به‌کمک آنها می‌توانید دوباره خودتان را پیدا کنید. بااین‌حال بهتر است قبل از آن، با معنای گم‌شدن در زندگی آشنا شویم.

احساس گم‌شدن در زندگی به چه معناست؟

کارولین فریرا، روان‌شناس متخصص در زمینه بازسازی روابط عاطفی و مقابله با اعتیاد و تروما، می‌گوید: «احساس گم‌شدن بسیار شبیه افسردگی است. اگر در زندگی خود را گم کرده‌اید، ممکن است احساس کنید که انگیزه ندارید و به سرگرمی‌هایی که همیشه از آنها لذت می‌بردید، بی‌علاقه‌اید. حتی ممکن است زندگی برایتان بی‌معنی باشد و شاید حس کنید دیگر خودتان را نمی‌شناسید.»

دانیل کپلر (Danielle Kepler)، مشاور حرفه‌ای بالینی از شیکاگو و متخصص درمان بزرگ‌سالان مبتلا به اضطراب و افسردگی، نیز می‌گوید: «گم‌شدن در زندگی ممکن است با این احساس شروع شود که دیگر نمی‌دانید می‌خواستید چگونه آدمی باشید. ممکن است احساس کنید این حس گم‌شدگی قرار است همیشه با شما همراه باشد. حتی ممکن است به‌سختی به یاد بیاورید که خودِ قدیمی شما چه شکلی بوده است. احتمالا راهی هم برای خروج از این وضعیت به ذهنتان نمی‌رسد.»

برخی از نشانه‌های این احساس عبارت‌اند از:

  • گریه‌های بی‌دلیل؛
  • نوسانات خلقی؛
  • کناره‌گیری از عزیزان؛
  • احساس بی‌علاقگی به سرگرمی‌ها یا چیزهایی که قبلا برای شما خوشحال‌کننده بودند؛
  • مشکل تصمیم‌گیری؛
  • درگیر رفتارهای تکانشی یا پرخطر شدن؛
  • عصبانی‌شدن از اطرافیان بابت مسائل بی‌اهمیت؛
  • احساس ناامیدی از خود؛
  • فقدان هرگونه هیجان درباره آینده؛
  • به‌راحتی تسلیم نفوذ دیگران شدن؛
  • آگاه‌نبودن به اینکه کارها را به میل خود انجام می‌دهید یا فقط انجامشان می‌دهید چون ضروری‌اند.

حال سؤال اینجاست که چطور می‌توانیم از این احساس رهایی یابیم و خودمان را پیدا کنیم؟ ادامه مطلب را بخوانید.

راهکارهایی برای رهایی از احساس گم‌شدن در زندگی

مراقبه و تمرین یوگا از راه‌های مقابله با گم‌شدن در زندگی است.

راه‌های متفاوتی وجود دارند که به‌کمک آنها می‌توانید از احساس گم‌شدن در زندگی خلاص شوید. احتمال دارد برخی از آنها برای شما مناسب باشند و برخی دیگر نه. می‌توانید با آزمون‌وخطا بهترین شیوه برای خودتان را پیدا کنید.

۱. احساس خود را بپذیرید و تصدیق کنید

قبل از هرچیز باید احساسی را که دارید بپذیرید. انکار هیجانات اغلب بیش از مفیدبودن آسیب‌زاست. کالین مولن (Colleen Mullen)، روان‌درمانگر ازدواج و خانواده، می‌گوید:

هنگامی‌ که احساس خود درباره گم‌شدگی را می‌پذیریم، می‌توانیم روی آن تمرکز کنیم. به خودتان یادآوری کنید که ناراحتی، ناامیدی یا درماندگی بخشی طبیعی از احساسات انسانی‌اند و زمانی اتفاق می‌افتند که مسیر زندگی ما ناگهان به‌سمتی می‌رود که دلخواه ما نیست.

۲. دلسوزانه از خود مراقبت کنید

پس از تصدیق و پذیرش احساسات، می‌توانید کارهایی کنید که آرامتان کنند. مثلا می‌توانید تمرین تنفس عمیق، مراقبه یا تمرینات یوگا را در برنامه روزانه خود بگنجانید.

سعی کنید با خودتان مهربان باشید. مثلا زمانی‌ که افکاری مانند «نمی‌تونم باور کنم همچین اتفاقی داره برام می‌افته» یا «نمی‌دونم چرا دارم تلاش می‌کنم» سراغتان می‌آیند، شاید بهتر باشد به خودتان بگویید «من از پسِش برمی‌آم» یا «بهم فشار اومده؛ خوبه استراحت کنم».

به خودتان یادآوری کنید که اتفاقات دست شما نیستند، اما واکنش به آنها دست خودتان است و می‌توانید آن را مدیریت کنید.

۳. افکارتان را بنویسید

گم شدن در زندگی
افکار و احساسات‌تان را روی کاغذ بیاورید.

شاید بارها این را شنیده باشید و به‌نظرتان مفید نباشد، اما باور کنید معجزه می‌کند. نوشتن افکار و احساسات منفی را تا حد زیادی از وجودتان تخلیه می‌کند. حتی احساسات فیزیکی خود را شرح دهید. افکارتان را روی کاغذ بیاورید و هر احساسی را که همان لحظه دارید، بنویسید. هر روز این کار را انجام دهید.

۴. به فعالیت‌هایی که به شما احساس خوبی می‌دهند ادامه دهید

وقتی احساس گم‌شدگی می‌کنید، آن فعالیت‌هایی را که قبلا احساس خوبی به شما می‌دادند، ادامه دهید. مثلا اگر همیشه قبل از خواب کتاب می‌خواندید یا فیلم می‌دیدید، باز هم انجامش دهید. اگر بیرون‌رفتن با دوست صمیمی‌تان و صحبت‌کردن با او به شما احساس خوبی می‌بخشید، آن را حفظ کنید. حتی اگر سخت است و دیگر از آن لذت نمی‌برید، قطعش نکنید. به‌مرور زمان دوباره احساس خوبی را که داشتید، به دست خواهید آورد.

۵. به خودتان اعتماد داشته باشید

اگر تاکنون بر اساس انتظارات دیگران زندگی کرده‌اید، احتمالا به این دلیل است که درون خود جایی برای ایجاد اعتماد پیدا نکرده‌اید. وقتی این کار را انجام دهید، می‌توانید از فرصت‌ها استفاده کنید و با احساس راحتی بیشتری از منطقه امن خود خارج شوید.

اگر بخواهیم به گذشته نگاه بیندازیم و اشتباهاتی را مرور کنیم که مرتکب شده‌ایم، هرگز از احساس گم‌شدن در زندگی رهایی نخواهیم یافت. راهکاری خوب برای اعتمادکردن به خودمان این است که فهرستی بنویسیم از مواردی‌ که پیروزی از آن ما بوده است. کجا موفق بودیم؟ چطور خودمان را نشان دادیم؟ چه دستاوردهایی داشتیم؟ یادآوری این موارد می‌تواند به ما انگیزه دهد و کم‌کم آن احساس گم‌شدن در زندگی از بین می‌رود.

۶. به ارزش‌های خود فکر کنید

یکی از مهم‌ترین کارهایی که باید برای پیداکردن خودتان بعد از احساس گم‌شدن در زندگی انجام دهید، یادآوری ارزش‌هایی است که در زندگی دارید. چه چیزهایی برایتان مهم است؟ پیرو چه ارزش‌هایی هستید؟ چند تا از ارزش‌هایی را که همیشه برایتان مهم بوده‌اند انتخاب کنید، سپس کارهایی را انجام دهید که با آنها مطابقت دارند. مثلا اگر کمک به هم‌نوع ارزش شماست، در سازمان خیریه محلی کارهای داوطلبانه انجام دهید. اگر دغدغه محیط‌زیست دارید، فعالیت‌های داوطلبانه‌ای مانند کاشتن نهال یا پاک‌سازی ساحل و طبیعت را در برنامه خود قرار دهید.

از افرادی که آنها را به دلایل خاصی تحسین می‌کنید، الگو بگیرید. کپلر پیشنهاد می‌کند به مربی، همکار یا دوستی که می‌شناسید و ویژگی ارزشمندی دارد که برایتان مهم است فکر و سعی کنید آن ارزش را در خودتان تقویت کنید. اغلب شناسایی ارزش‌ها در افراد دیگر تا حدی آسان‌تر است.

مثلا اگر همکارتان مهربان و صمیمی است و توانایی خاصی برای ابراز وجود دارد، چنانچه این ویژگی‌ها برایتان مهم است، تلاش کنید آنها را در خودتان تقویت کنید.

۷. در رویدادهای الهام‌بخش شرکت کنید

گاهی اوقات سخنرانی‌های انگیزشی، حتی اگر آنها را قبول ندارید، فقط به‌خاطر کلمات مثبتشان در قلب شما نفوذ می‌کنند. بنابراین یک سخنرانی انگیزشی تماشا کنید یا در رویدادهای مربوط به شغل خود شرکت کنید. به‌کمک این رویدادها می‌توانید چیزهایی را که به آنها علاقه دارید راحت‌تر به یاد بیاورید. می‌توانید با افراد هم‌فکر خودتان ارتباط برقرار کنید. ممکن است صرفا جوّ الهام‌بخش چنین رویدادهایی و انرژی خاصی که در چنین فضاهایی وجود دارد، برای بازگرداندن شما کافی باشد.

جملات تأکیدی مثبت را با صدای بلند به خود بگویید. این کار ممکن است سبب افزایش اعتمادبه‌نفس و احساس ارزشمندی شما شود. هر روز با صدای بلند آنها را به خودتان بگویید.

۸. به‌دنبال منابع کمکی باشید

مراجعه به روان‌درمانگر و پیوستن به گروه‌های حمایتی اقداماتی مفیدند، اما خودیاری با منابع مناسب هم روش خوبی است. مثلا اگر احساس غم و اندوه می‌کنید، کتاب‌ها و منابعی را در این زمینه بیابید که به شما کمک کنند.

آلیسا مانکائو، درمانگر، می‌گوید: «ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مدام به ما می‌گویند کی هستیم و چگونه باید رفتار کنیم. اگر می‌خواهید خودتان را پیدا کنید، باید این نظرات را فیلتر کنید و تلاش کنید با آنچه دوست دارید باشید مهربانانه رفتار کنید، نه آن چیزی که دیگران می‌خواهند باشید.»

توجه به این نکته مهم است که این کار ناگهانی و به‌یک‌باره صورت نمی‌گیرد. همان‌طور که رشد می‌کنید، تغییراتی در شما رخ می‌دهند و باعث می‌شود درباره خودتان چیزهای جدیدی کشف کنید.

۹. خودتان را در اولویت قرار دهید

وقتی همیشه بر این تمرکز دارید که دیگران را در اولویت قرار دهید، خودتان را فراموش می‌کنید. ابتدا به نیازهای خودتان بیندیشید. زمان و انرژی خود را بر اولویت‌های خود متمرکز کنید و از حواس‌پرتی‌های بیرونی دور بمانید. اگر کسانی هستند که بیش‌ از حد به آنها توجه می‌کنید، بدون هیچ دلیلی کارهایی را که برایشان انجام می‌دهید کمتر کنید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد. احتمالا آنها بدون آنکه متوجه شوند، همچنان بابت محبت‌های شما (حتی با اینکه کمتر شده‌اند) قدردانتان خواهند بود.

اهمیت برطرف‌کردن احساس گم‌شدن در زندگی

گم شدن در زندگی
اگر احساس گم‌شدن در زندگی را رفع نکنید، در بلاتکلیفی گیر خواهید کرد.

خودشناسی یا هنر یافتن خود اصلی حیاتی در رشد روانی و معنوی است. وقتی حس گم‌شدن در زندگی را برطرف کنید، رضایت شمال از زندگی بیشتر می‌شود. خواسته‌ها، نیازها، تمایلات و شادی‌های زندگی به شما برمی‌گردد و با همان ارزش‌هایی که برایتان مهم‌اند، زندگی خواهید کرد.

بسیاری از ما گاهی‌ اوقات سعی می‌کنیم آن‌طور باشیم که دیگران دوست دارند. این شیوه زندگی شاید به افزایش استرس و اضطراب منجر شود، زیرا مجبوریم مدام برای خوشایند دیگران خودمان را تغییر دهیم. نیازها و نظرات دیگران درباره ما همیشه در حال‌ تغییر است. آیا سازگارشدن با هریک از این افراد، صرفا به‌خاطر خوشایند آنها، ما را خسته و فرسوده نخواهد کرد؟ بنابراین تنها راه این است که خودمان را پیدا کنیم و در اولویت قرار دهیم.

چالش‌های پیش‌ رو در مسیر رسیدن به این هدف

هنگامی‌ که قصد دارید بعد از احساس گم‌شدن در زندگی خودتان را پیدا کنید، ممکن است با چالش‌هایی روبه‌رو شوید. مثلا ممکن است وقتی خودتان را تغییر دادید، اعضای خانواده، دوستان یا همکاران شما از فرد جدیدی که به آن تبدیل شده‌اید خوششان نیاید و با شما مشکل پیدا کنند. حتی ممکن است متوجه شوید اطرافیانتان فقط در لحظات خوشی با شما هستند و حوصله ناله‌هایتان را ندارند. به‌مرور زمان، روابط یک‌طرفه را شناسایی می‌کنید و متوجه می‌شوید چه کسی از ته قلبش به شما علاقه دارد.

مشکل دیگر بلاتکلیفی است که اغلب وقتی پای ماجراهای جدید یا شروع فصل جدیدی از زندگی به میان می‌آید، برایمان اتفاق می‌افتد. دلیلش این است که همه ما عادت داریم در منطقه امن خود باقی بمانیم؛ جایی که با آن آشنایی داریم و می‌ترسیم از آن خارج شویم. بنابراین در مسیر ازبین‌بردن احساس گم‌شدن در زندگی، بلاتکلیف می‌مانیم. نگران نباشید؛ گاهی باید از منطقه امن خود خارج شویم و با چیزهای ناآشنا دست‌وپنجه نرم کنیم. در غیر این‌ صورت هرگز خودمان را پیدا نخواهیم کرد.

سخن پایانی

در این مقاله، درباره احساس گم‌شدن در زندگی صحبت کردیم. دیدیم که احساس گم‌شدن ممکن است ما را به‌سمت چیزی هدایت کند که واقعا برایمان مهم است. شاید هم ما را به لذت‌بردن از تجربیات جدید ترغیب کند. وقتی شغلمان را از دست می‌دهیم، رابطه‌ای عاطفی را ناباورانه به پایان می‌رسانیم یا مجبور می‌شویم تصمیماتی سرنوشت‌ساز بگیریم، احتمال دارد احساس کنیم در زندگی گم شده‌ایم. راه‌حل‌هایی که برای برطرف‌کردن این احساس ناخوشایند ارائه کردیم، معمولا کارسازند. واقعیت این است که احساس گم‌شدن خیلی هم بد نیست، زیرا می‌توان آن را گامی بزرگ برای ایجاد زندگی‌ای رضایت‌بخش‌تر و اولین قدم برای برقراری ارتباط با خودتان در نظر گرفت.

آیا تاکنون برایتان پیش آمده است که احساس کنید در زندگی گم شده‌اید؟ آیا بهبود یافتید و توانستید دوباره خودتان را پیدا کنید یا هنوز با آن درگیرید؟ لطفا تجربیات خود در این مسیر را با ما به اشتراک بگذارید.

برای از بین بردن احساس افسردگی چه کاری انجام دهیم؟


در افسردگی غم به لایه‌های عمیق زندگی نفوذ کرده و اختلالاتی در احساسات و رفتار شما به‌وجود می‌آورد. اگر احساس افسردگی دارید، حتما با کمک یک روانشناس متخصص مشکل را ریشه‌یابی کنید و برای حل آن راهکار بگیرید.برای ارتباط با مشاور متخصص افسردگی روی دکمه زیر کلیک کنید.


فروشگاه چطور - مجموعه صوتی زبان بدن


به کمک زبان بدن، ناگفته‌ها را بگویید و بشنوید




[ad_2]

منبع