خطر مرگ زودهنگام در اختلال دوقطبی هشدار جدید محققان نسبت به سیگار, تحقیقات جدید نشان میدهد که افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، خطر مرگ زودهنگامی را تجربه میکنند که چندین برابر بالاتر از خطر ناشی از سیگارکشیدن است. این یافته بر پایه تحلیل دادههای گسترده و طولانیمدت حاصل شده است. بررسی مقایسهای خطر مرگ در دو جمعیت گسترده تیم پژوهشی دانشگاه میشیگان با مراجعه به دو پایگاه داده بزرگ، نتایج شگرفی را در ژورنال منتشر کردهاند.
اولین دادهها مربوط به مطالعه طولانیمدت پرکچر بود که شامل ۱۱۲۸ شرکتکننده میشد؛ از این تعداد ۸۴۷ نفر مبتلا به اختلال دوقطبی و ۲۸۱ نفر شاهد سالم بودند.
تحلیل دادههای مطالعه پرکچر آشکار کرد که در بازه زمانی ۱۰ ساله، احتمال مرگ در افراد دارای اختلال دوقطبی، ۶ برابر افراد فاقد این اختلال است. نکته قابل توجهتر در مقایسه مستقیم با سیگارکشیدن است فردی که سیگار میکشد اما از نظر روانی سالم است، خطر مرگ زودهنگام کمتری نسبت به فردی دارد که مبتلا به اختلال دوقطبی است اما سیگار نمیکشد.
نگاه کارشناس ضرورت اولویتبندی سلامت روان دکتر ملوین مکاینیس، روانپزشک و از محققان اصلی این مطالعه، بر این نکته تأکید دارد که اگرچه در سالهای اخیر کمپینهای گسترده جهانی برای مبارزه با سیگار و پیشگیری از بیماریهای قلبی-عروقی برگزار شده، اما اقدامی در مقیاس مشابه برای سلامت روان و پیشگیری از پیامدهای مرگبار اختلالهای روانی نظیر دوقطبی صورت نگرفته است.
او معتقد است که نتایج این تحقیق باید زنگ خطر برای سیاستگذاران و سیستمهای بهداشت باشد. شناخت اختلال دوقطبی و مکانیزمهای تأثیر بر طول عمر اختلال دوقطبی طبق معیارهای، یک بیماری روانی جدی است که با نوسانات شدید و تکراری در خلقوخو مشخص میشود. بیماران دورههای مانیک یا هیپومانیک (سرخوشی، بیقراری، حواسپرتی و رفتارهای پرخطر) و دورههای افسردگی عمیق را تجربه میکنند.
هر یک از این قطبها مخاطرات خاص خود را دارد در فاز مانیک، احتمال تصادف، اعتیاد و رفتارهای خودمریزی ناشی از بیاحتیاطی افزایش مییابد، و در فاز افسردگی، ریسک خودکشی و بیتوجهی به سلامت جسمی بالا میرود.
محققان تأکید میکنند که کاهش ۸ تا ۱۰ ساله در انتظار عمر این بیماران، تنها ناشی از خودکشی نیست؛ بلکه اثرات غیرمستقیم و تجمعی بیماری بر سیستمهای جسمی، عوارض داروها، سبک زندگی و عدم دسترسی به مراقبتهای درمانی بهموقع، نقش تعیینکنندهای در این آمار ایفا میکنند. درک این ابعاد، ضرورت رویکردی جامع درمانی و پیشگیری را دوچندان میکند.